فعاليت هاي انجمن پس از پيروزي انقلاب اسلامي
از سال 1356 با حوادثي مانند شهادت شهيد مصطفي خميني، مرگ مشكوك دكتر علي شريعتي و انتشار مقاله ي اهانت آميز به ساحت امام خميني (ره) با امضاي مجعول احمد رشيدي مطلق كه در دي ماه همان سال در روزنامه ي اطلاعات صورت گرفت، اولين امواج انقلاب اسلامي با قيام خونين 19 دي ماه 1356 قم آغاز شد و با قيام قهرمانانه ي مردم تبريز در چهلمين روز شهادت قيام قم ادامه يافت و در حقيقت رژيم سابق با يك حركت ابلهانه ي حساب نشده با دست خويش گور خود را كند.
اين قيام ها با شدت و حدت هر چه بيشتر پي گيري شدند و بالاخره طومار نظام چند هزار ساله ي شاهنشاهي درهم پيچيد. طبعاً اين حوادث نمي توانستند بر فعاليت هاي انجمن بي تأثير باشند. اوضاع ملتهب انقلابي تا سال 1359 ادامه يافت و از اين نظر فعاليت انجمن براي مدتي دچار ركود شد.
با شروع حمله ي وحشيانه ي صدام بعثي و حاميان جنايتكار او به سرزمين هاي ايران اسلامي و بسيج شدن همه ي امكانات در جهت رويارويي با اين يورش كه مي توانست هر مملكتي را از پاي درآورد، فعاليت هاي انجمن در هشت سال دفاع مقدس همچنان در حال ركود بود.
هنوز آتش جنگ خانمان برانداز تحميليِ جهانخواران شعله ور بود كه حركت جديد انجمن در شهريور 1366 با تركيب نوين، اساسنامه و نامي جديد تحت عنوان «انجمن آثار و مفاخر فرهنگي» آغاز شد؛ آن هم در عالي ترين سطوح، تحت رياست عاليه ي رئيس جمهور و عضويت افرادي مانند وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي.
به دنبال اين حركت شعب استاني انجمن يكي پس از ديگري افتتاح و آغاز به كار كردند. اولين ثمره ي اين حركت در خوزستان برگزاري كنگره ي بين المللي دعبل خزاعي بود و اين كنگره ها و همايش ها ي بزرگداشت شخصيت هاي خوزستاني همچنان ادامه يافت. چه خوش گفته است نويد خراساني:
هر ملتي كه قدر بزرگان خود شناخت
افزود نزد اهل خرد اعتبار او
ور زآنكه برد خدمت پيشينيان زياد
بايد كه گريه كرد بر احوال زار او
كنگره بين المللي
بزرگداشت
دعبل خزاعي
آشنايي با دعبل خزاعي
دعبل بن علي خزاعي يكي از درخشان ترين چهره هاي فرهنگي جهان تشيع مي باشد.
در منابع مختلف نام هاي گوناگوني براي وي ذكر شده است. گروهي نام او را دعبل و عده اي نام هاي ديگري مانند: حسن ، محمد و عبدالرحمن براي وي ذكر كرده اند. در ريحانة الادب و تاريخ ادبيات زبان عربي تصريح شده كه دعبل لقب و كنيه ي وي ابوعلي و ابوجعفر بود.
دعبل در سال (148 ه.ق) در شهر طيب (از شهرهاي مرزي عراق امروزي) كه در آن زمان يكي از توابع شوش خوزستان بود، چشم به جهان گشود. قبيله ي وي بني خزاعه از بطون قبيله ي«ازد» به دوستي آل محمد (ص) چنان شهره بود كه معاويه مي گفت: «قبيله ي خزاعه در دوستي علي ابن ابيطالب (ع) به حدي رسيده اند كه اگر براي زنان ايشان ميسر مي شد، با ما به نبرد برمي خاستند».
اين قبيله عرب قحطاني هستند. آنان پس از صلح حديبيه با پيامبر هم پيمان شدند و پس از واقعه ي يورش بني بكر (متحد قريش) به افراد اين قبيله، پيامبر چنان برآشفته شدند كه حاضر به تمديد صلح نامه نگرديدند.
خاندان رزين بن سليمان (پدربزرگ دعبل) به علم و ادب مشهور بودند. براساس نوشته ي مؤلف معجم الشعرا،«علي بن رزين» (پدر دعبل) از سرآمدان شعر در عصر خود بود.
جد دعبل براساس گفته ي ابن قتيبه در الشعر و الشعراء از طبع شعر برخوردار بوده و «عبدالله بن رزين» عموي دعبل، پسر عموي او «ابوجعفر محمد» و برادرانش «ابوالحسن علي» و «رزين» همه شاعر و سخنور بودند. تبحر در شعر و ادب تنها ويژگي اين خاندان نيست بلكه شرافت ايشان بيشتر در مجاهدت و همت آنان در راه اعتلاي كلمه ي اسلام نهفته است. اصولاً اين خاندان از همان هنگام كه جد اعلايشان مورد عنايت پيامبر (ص) قرار گرفت، از استوار ايمانان بودند. با جان فشاني هاي بسيار در جنگ هاي صدر اسلام درستي و راست ايماني خود را به خوبي ثابت نمودند و در جنگ صفين نيز از حضرت امام علي (ع) طرفداري كردند.
دعبل در جواني به هارون الرشيد پيوست و از انعام او بهره بُرد. هارون در سال (174 ه.ق) حكومت شهر سمنگان را به وي داد. سمنگان نخستين جايي است كه دعبل ولايتمدار آن شد.
بنابر پاره اي از اقوال «عباس بن جعفر» و بنا بر پاره اي اقوال ديگر، فرزند او «فضل بن عباس» دعبل را به اين مهم گمارده اند. شخص اخيرالذكر بنابر اسناد تاريخي موجود و همچنين براساس برخي اشعار دعبل، ادب از او يافته و از اين حيث مديون او (دعبل) است؛ ولي جفاكاري او موجب مي شود تا شاعر با لحني شكوه آميز از او سخن گويد و به قدح شخصيت بي وفايش بپردازد. پس از آن وي به بغداد رفت و سپس روانه ي حج شد. پس از شرف يابي به خانه خدا به مصر گريخت
و به «مطلب بن عبدالله بن مالك خزاعي» امير آن سرزمين پناه برد. مطلب نيز حكومت منطقه ي «اسوان» را به او سپرد؛ ولي بعدها به دليل تلاش بد خواهان ميانه ي آن دو به هم خورد و دعبل ناچار به ترك مصر شد.
دعبل در مراحل بعدي زندگي اجتماعي خود نه تنها از خلفا فاصله مي گيرد، بلكه به معارضه ي با آنها نيز برمي خيزد. او هارون الرشيد، مأمون، معتصم، ابراهيم بن المهدي، الواثق و بسياري از امراء را هجو گفت. مثلاً در هجو معتصم اشعاري سرود كه ترجمه ي بخشي از آن چنين است:
ملوك بني العباس في الكتب سبعه
و لم تأتنا عن ثامنٍ لهم كتب
كذلك اهل الكهف في الكتب سبعه
كرامٌ اذ عدوا و ثامنهم كلب
واني لأعلي كلبهم عنك رفعه
لأنك ذو ذنب و ليس له ذنبٌ
«پادشاهان بني عباس در نوشته ها، هفت تن هستند و هنوز از هشتمين آنها نامي در نوشته ها نديده ام. اصحاب كهف نيز چنين بودند، هفت تن برگزيده و هشتمين آنان سگ ايشان بود. ولي من سگ آنان را بر تو برتري مي دهم زيرا تو گناهكاري و او را گناهي نبود».
زندگي پر فراز و نشيب دعبل و عمر طولاني وي باعث شد، وي معاصر نه تن از خلفاي جور و ستمگر عباسي (منصور، مهدي، هادي، هارون، امين، مأمون، معتصم، واثق و متوكل) باشد.
در اين دوره ي نزديك به يك قرن، چهار امام از ائمه ي معصوم شيعه «امام صادق، امام كاظم، امام رضا و امام جواد (عليهم السلام)» پس از آزار، شكنجه، تبعيد و حبس هاي طولاني به شهادت رسيدند.
هم چنين در اين برهه از تاريخ اسلام، خلفاي ستمگر عباسي علاوه بر شهادت امامان معصوم (ع) به قصد محو آثار اسلام و مكتب تشيع دست به هر جنايتي زدند و قيام هاي شيعيان را در برابر خلافت ضد ديني خود سركوب كردند و سران آنان را از بين بردند.
اختلاف و نزاع بين امرا و فرزندان خلفا بر سر قدرت، از ديگر مسائل دوره ي زندگي دعبل بود. مانند درگيري و جنگ محمد امين و عبدالله مأمون بر سر تصاحب خلافت غاصبانه ي پدر خود هارون الرشيد.
دعبل به عنوان شاعر متعهد اهل بيت با ائمه ي اطهار زمان خويش به عنوان راهبران الهي و حقيقي امت ارتباط داشت و از سخن، رفتار و موضع گيري هاي سياسي و اجتماعي آنان الهام مي گرفت. اشعار و احوال وي اين مطلب را تاييد مي كند.
دعبل نه تنها شاعر اهل بيت بلكه راوي حديث ايشان بوده و از گروه شاعران محدث به شمار مي آيد. حب و بغض شاعر، به شعر او غنا مي بخشد و تأثير و ارزش مضاعف به آن مي دهد و از نظر عاطفي به كمال نزديك تر مي كند. حب و بغض، قهر و عشق و خشم از ويژگي هاي برجسته ي شعر شاعران متعهد و ملتزم است. دعبل سمبل شاعران متعهد شيعه مي باشد و اين حقيقت در شعر او تجلي درخشاني دارد. شعر و زندگي وي نمونه ي بارز تولي و تبري است. او در ميان شاعران عرب به «تشيع و هجو خلفا» مشهور مي باشد.
مقام علمي شاعر: بي شك دعبل را فقط يك شاعر بزرگ و صاحب سبك نمي توان دانست؛ بلكه علاوه بر نبوغ شعري در علم كلام، حديث، قرآن، تاريخ و لغت شناسي يكي از عالمان سترگ و دانشور شيعه بود. علامه ي حلي مي گويد: «دعبل در ميان عالمان و انديشه وران شيعه به كمال ايمان، علو منزلت و عظمت شأن معروف است». 1
هم چنين دعبل يكي از شاعران بزرگ سياسي تاريخ ادبيات است. وي با مطرح كردن حكومتِ به حق و الهي حضرت امام علي (ع) و فرزندان معصوم او در اشعار خود خلافت ننگين بني اميه و بني عباس را مورد سؤال قرار مي داد و نفي مي كرد. محمد جواد مغنيه مي نويسد: «در دفاع از حق و كوبيدن باطل، شجاع ترين شاعري كه تاريخ به ياد دارد، دعبل خزاعي است». 2
دعبل قصيده اي در مصائب اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) سرود و با خود عهد كرد كه اين قصيده را نخستين بار در پيشگاه امام رضا (ع) قرائت كند. اين قصيده به «مدارس آيات» معروف است. اين قصيده به نوشته ي معجم الادبا از بهترين و نيكوترين مدايحي مي باشد كه درباره ي اهل بيت (عليهم السلام) گفته شده است.
امام رضا به هنگام استماع اين قصيده، شديداً تحت تأثير قرار گرفتند، به گونه اي كه وقتي دعبل به اين بيت رسيد:
اري فيئهم في غيرهم منقسماً
و ايديهم من فيئهم صفرات
امام رضا (ع) به شدت گريستند و وقتي دعبل به اين ابيات رسيد:
خروج امام لا محاله خارج
يقوم علي اسم الله و البركات (الخ)
در اين هنگام امام رضا (ع) دست بر سر گذاشته به پا ايستادند و فرمودند: « اين دو بيت را روح القدس بر زبان تو جاري ساخت».
به هر حال داستان اين شرف يابي، صله و انعامي كه امام به دعبل مرحمت فرمودند و اتفاقاتي كه در مسير و در قم و ... براي وي روي داد، مفصل است و توصيه مي شود، خوانندگان محترم شرح اين ماجرا را در كتب مربوط پي گيري فرمايند.
فصاحت و رواني اشعار دعبل مورد تاييد خاص و عام مي باشد. حنا الفاخوري در تاريخ ادبيات عرب
1- خلاصه الاقوال في معرفه الرجال، ص 70
2- الشيعه و الحاكمون (شيعه و فرمانداران خودسر) ص176
در اين باره عقيده دارد: « شعر دعبل زنده و پر خون است. زيرا از انديشه ي مردي انقلابي و سركش تراويده است. كلاً از حيث الفاظ سهل، از حيث معاني واضح و از انسجامي نيكو برخوردار است. در بيت، بيت آن نغمه هاي موسيقي زيبا و دلپذيري موج مي زند».
بيشتر اشعار دعبل متضمن تمجيد از ائمه ي شيعه (عليهم السلام) و هجو امرا و خلفا بودند و به دليل خفقان حاكم متروك مانده و كم كم به فراموشي سپرده شده اند.
تأليفات او عبارتند از: طبقات الشعراء ، الواحده في مثالب العرب و مناقبها.
ضمناً در برخي از منابع مانند كشف الظنون حاج خليفه از ديوان اشعار وي ياد شده كه متأسفانه اين ديوان به دست نيامده است.
درباره ي چگونگي شهادت دعبل، سخنان گوناگون است؛ ولي به نظر مي رسد، روايت ذيل از صحت بيشتري برخوردار است. در الأغاني حمزه ي اصفهاني آمده است:
«[مالق] مالك بن طوقي التغلبي از دشمنان دعبل، مردي را اجير كرد و ده هزار درهم و يك گرز زهرآلود به او داد تا شاعر را هرجا يافت، بكشد. مرد مزدور، دعبل را در يكي از شهرك هاي شوش به نام الطيب به قتل رساند. گفته مي شود كه جسد وي را به شهر شوش حمل و در آنجا دفن كردند.»
دعبل در سال (246 ه.ق) به شهادت رسيد و بيش از نود و هفت سال عمر كرد. وي سه فرزند داشت: عبدالله، علي و حسين. علي و حسين ذوق شعري را از پدر به ارث برده و هر دو شاعر بودند. حسين ديوان شعري هم داشت كه برخي شعرهاي او در كتاب هاي تاريخ و تذكره ها آمده اند.
اكنون قصيده ي مدارس آيات كه از سوي دعبل تقديم ثامن الحجج امام رضا (ع) شد، به عنوان تبرك اين مجموعه تقديم خوانندگان محترم مي كنيم:
«محل شعر با ترجمه»
منابع و مآخذ
1- گوهري، محمد جواد، دعبل بن علي الخزاعي، امير كبير، تهران، 1368.
2- محمدزاده، مرضيه، دانشنامة شعر عاشورايي، جلد اول (شاعران عرب)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1383.
3- مقاله ي نگارنده، (دعبل خزاعي)، روزنامه ي جمهوري اسلامي، شماره ي 1413، 21 شهريور 1371، ص 14.
و با ياد از فرزند مرحوم من (علي علي نژاد) دانشجوي سال سوم رشته ي زبان و ادبيات عرب دانشگاه آزاد اسلامي آبادان كه در مسير زيارت امام رضا (ع) در حادثه ي واژگوني اتومبيل به لقاء حق پيوست و در مقبره ي بهشت رضاي مشهد مدفون شد. ايشان حدود يك ماه پيش از درگذشت، پژوهشي درباره ي دعبل خزاعي انجام داد كه در تهيه ي اين مطلب مورد استفاده واقع شد.
گزارشي از كنگره بزرگداشت شاعر متعهد دعبل خزاعي
(قرن دوم و سوم هجري)
23-21 اسفند ماه 1368- هتل فجر اهواز
كنگره بزرگداشت شاعر متعهد قرن دوم و سوم هجري (دعبل بن علي خزاعي) شاعر اهل بيت با پيام حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد خاتمي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي وقت در هتل فجر اهواز گشايش يافت.
اين كنگره با اينكه نخستين كنگره ي بزرگداشت شخصيت هاي بزرگ علمي و فرهنگي خوزستان به شمار مي رفت و در شرايط خاص پس از هشت سال دفاع مقدس در خوزستاني برپا مي شد كه به دليل ويران ها و زيان ها وصف ناپذير بود، ولي در عين حال در ابعادي برگزار شد كه مي توان آن را نسبت به ساير كنگره هاي بعدي نيرومندتر و موفق تر برشمرد.
متأسفانه مدارك و اسناد اين كنگره به دست نيامد، و تنها كارت دعوتي از آن برجاي ماند. پس از روي ناچاري تنها به گزارشي اكتفا شد كه در ماهنامه ي فرهنگي- هنري دفتر طلايه (سال دوم، فروردين و ارديبهشت ماه 1369) به چاپ رسيد. در آن زمان صاحب امتياز ماهنامه،آقاي غلامحسين نفيسي مدير كل وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان بود.
اميدواريم اين اتفاق ناگوار درس عبرتي براي عدم تكرار آن در آينده باشد و اين امر امكان پذير نمي شود مگر با نهادينه شدن انجمن آثار و مفاخر فرهنگي خوزستان، در نظر گرفتن يك مكان مشخص و شايسته براي انجمن مذكور و داشتن آرشيوي مخصوص تا اين مدارك و اسناد را از گزند افراد ناآگاه و غير متعهد محفوظ نگه دارد.
متن پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي
كه توسط آقاي زنگنه معاون فرهنگي
اين وزارت قرائت شد
«بسم الله الرحمن الرحيم«
الصلاه و السلام علي خير خلق الله نبينا محمد و آله الاطهار و صحبه الاخيار.
در ابتدا مناسب است براعت الاستهلال كلام را ابياتي از شعر نغز شاعر متعهد شيعي دعبل بن علي خزاعي قرار دهيم كه گفته است:
ملامك في آل النبي، فأنهم
احباي، ما عاشوا، و اهل ثقاتي
تخيرتهم رشداً لامري فأنهم
علي كل حال خيره الخيرات
نبذت اليهم بالموده جاهداً
وسلمت نفسي طائعاً لولاتي
فيارب زدني من يقيني بصيره
وزد حبهم يا رب في حسناتي
مسلماً برپايي يك چنين مجمعي از دير زمان مطمح نظر بسياري از علاقمندان به ادبيات انقلابي تشيع بوده است و به علاوه جمع آمدن يك سلسله ويژگي هاي منحصر به فرد در شخصيت دعبل بن علي، وي را نه تنها براي شيعيان بلكه براي طيف گسترده تري از مردمان جذاب و در پاره اي اوقات مرموز ساخته است. و عنايت به همين ويژگي ها نيز هست كه لزوم بحث و فحص بيشتر در زمينه هاي مربوط به حيات و معتقدات او را امري مسجل مي سازد. بدين لحاظ برپايي اين گردهمايي رويهم رفته بايستي عنايت به چند مطلب را سرلوحة كار خود قرار دهد.
اول آنكه در تعميق درك عمومي و افزايش شناخت همگاني پارسي زبانان كه به علت مانع زباني از غور و تأمل در اشعار شاعر محروم بوده اند، كوشش به سزا مبذول دارد. دوم آن كه از راه شناساندن انگيزه ها، شيوه ها و اساليب تعبيري اين شخصيت از اهداف و اغراضش چنان پرده برافكند كه خود شاعران و ديگر هنرمندان ما را درس آموز باشد. اينان كه در عصري نوين زندگي مي كنند ولي از سرچشمة تجارب و دستاوردهاي پيشينيان مستغني نيستند.
و سوم آنكه بزرگداشتي باشد از شاعر بلا كشيده، شاعري كه به رغم همه مواهب وجوديش چشم از متاع دنيا برداشت و چوبة دار بر دوش كشان ساليان متمادي عمر خود را به در به دري و آوارگي گذراند و سرانجام نيز كشته صراحت و جسارت خود آمد. چنين بزرگداشت هايي، دست كم، حقانيت حق را با جلوه اي ديگر مي نماياند و نشان مي دهد كه تاريخ خود قضاوتگري عادل است كه ستم بر اهل حق روا نمي دارد.
ولي از اينها گذشته در بررسي شخصيت دعبل سه عامل تعيين كننده را نبايستي از نظر دور داشت سه عاملي سازنده و شكل دهندة بسياري از تصرفات شاعر خزاعي در طول حياتش بوده اند كه به ترتيب عبارتند از:
الف)- جرأت و جسارت بي نظير او كه وي را از همان اوان جواني به بي پرده گويي و صراحت لهجه وادار ساخته بود. تبلور اين جرأت و جسارت را درپاره اي از اعمال و تصرفات او نيز به عيان مي توان مشاهده كرد و چه بسا همين خروج از طريقِ معهود شاعران، هنرمندان و ديگر فرهنگيان محافظه كار است كه گروهي مثل ابي الفرج را در اغاني ناچار ساخته تا وي را حادثه جو به حساب آرند، اما روي هم رفته در اين باب نيز نكته جالب توجه بكارگيري اين جسارت از سوي او در انتقاد از جريان ستم است كه در غالب اوقات اين صفت در نزد اشخاص ممدوح بوده و صاحبان آن را شايسته ستايش و مدح مي كند. به طوري كه هنوز پس از گذشت قرون متمادي از مرگ وي جمله ي ستم ستيزان از سخنان شديد اللحن وي در حق پاره اي سلطه مندان وقت به نيكي ياد مي كنند، دعبل در مرگ يكي از حكمرانان كه وي را براي دين و مسلمانان با مضرت مي دانست مي گويد:
قد قلت اذ عيبوه و انصرفوا
في شر قبر لشر مدفون
اذهب الي النار و العذاب فما
خلتك الامن الشياطين
مازلت حتي عقدت بيعه من
اضر بالمسلمين و الدين
ب)- ادب اوست كه بي شك از وي شخصيتي بسيار ممتاز در ميان ديگر اديبان چيره دست عرب مي سازد. وي اين استعداد درخشان را از همان اوان جواني از خود ظاهر ساخت و علاوه بر اينكه باعث شد تا به سرعت مراحل تلمذ را بپيمايد به همين سرعت نيز مورد توجه حكام شيفته ي شعر شاعران مديحه گوي وقت قرار گرفت. ظاهراً قصيده ي او كه با مطلع (ابن الشباب و آيه سلكا) آغاز مي شود چنان مورد توجه قرار گرفت كه از سوي هارون به بغداد دعوت شد و بعدها نيز چون از ابي تمام شاعر شهير در باب نسب دعبل پرسيدند، وي در پاسخ گفت: « او فرزند (ضحك المشيب براسه فبكي) است». كه نمايانگر درجه اعتباري و اهميتي است كه شعراي بزرگي چون ابي تمام براي شعر او قائل بودند.
ج)- سومين ويژگي مهم، رنگ شيعي كلمات موزون و مقفاي شاعر است كه در جاي جاي ديوان او با شدت و ضعف درخششي ديگر دارد. وي در باب تشيع سخن ها دارد و از ماجراي امامت و رهبري به صراحت سخن رانده و در باب رثاي اهل بيت عصمت و طهارت كار را به منتهاي درجه ذوق و لطافت رسانده است. رثاء در نزد او به قدري كمال يافته كه بر اساس رواياتي«تائيه» او سه بار هشتمين امام معصوم شيعيان را از خود بي خود مي سازد:
فآل رسولِ اللهِ نُحفٌ جسومهم
و آل زيادٍ غُلَطُ القصرات!!
بنات زيادٍ في القصور مَصونهٌ
و آل رسولِ اللهِ في الفلواتِ
و در همين حال است كه داغ دل مصيبت زدگان را با بشارت به ظهور امام عصر (عج) مرهم مي نهد:
فلولا الذي أرجوهُ في اليومِ أو غدٍ
تَقَطَعَ قلبي إثرَهم حَسَراتِ
خروج إمامٍ لا محالهَ خارجٌ
يقوم علي اسمِ اللهِ و البركاتِ
يُمَيِزُ فينا كلَ حقٍ و باطلٍ
و يجزي علي النَعماء و النَغَماتِ
با اين همه بسيارند جنبه هاي ديگري از حيات و شخصيت او كه بايستي با تأمل بيشتري مورد مداقه قرار گيرند. و هنوز بسيارند قضايايي در زندگي او كه از نقطه نظر تاريخي در هاله اي از ابهام قرار دارند.
و در نهايت مناسب است ضمن قدر داني و تشكر از كليه ي دست اندركاران برپايي اين مجمع به خاطر اين خدمت ارزشمند قطعه اي از شاعر خزاعه را يادآور شويم كه خود سخن از حالت دروني خود گفته است:
نفسي تنافسني في كل مكرمه
الي المعالي، و لو خالفتها أَبت
و كم وطئت علي احشاء متعبه
للنفس، كانت طريق اللين و الدعه
و كم زحمت طريق معترضا
بالسيف ضيفا فاداني الي السعه
و الجود يعلم اني منذ عاهدني
ما خنته وقت ميسوري و معسرتي
و الضيف يعلم اني حين يطرقني
ماضي الجنان، علي كفي و مقدرتي
قال العواذل اودي المال، قلت لهم
ما بين اجر القا و محمده
أفسدت مالك قلت: المال يفني
اذا بخلت به، الجود مصلحتي
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
سيد محمد خاتمي
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي
در كنگره ي بزرگداشت دعبل خزاعي علاوه بر شخصيت هاي فرهنگي و ادبي ايران، شخصيت هايي از چند كشور اسلامي ديگر، چون: «دكتر صلاح صاوي» از ادبا و محققان جهان اسلام، «دكتر وجيه فانوس» رئيس دانشكده ي ادبيات دانشگاه لبنان، «دكتر عبدالكريم الاشتر» يكي از اساتيد دانشگاه سوريه.
اما شخصيت هاي بارز علمي و اجرايي كشورمان كه در كنگره شركت داشتند: «آيت الله موسوي جزايري» نماينده ي محترم ولي فقيه و امام جمعه ي اهواز، آقاي «صباح زنگنه » معاون فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، آقاي «تولائي» استاندار خوزستان، «آيت الله سيد علي شفيعي» حاكم شرع و رئيس كل دادگستري هاي خوزستان، آقاي «نفيسي» مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان و گروهي ديگر از صاحب نظران كشور.
در مراسم افتتاحيه ي كنگره حضرت آيت الله موسوي جزايري نماينده ي ولي فقيه و امام جمعه ي اهواز طي سخناني فرمودند:
« در عصري كه به خاطر تشتت آراء و عقايد و عنوان مكاتب فلسفي و شعارهاي انحرافي، شناخت راه حق دشوار بود و خلفاي جور، شديدترين ضربات را بر پيكر حق وارد مي كردند و به جرم گفتن پيام حق، بزرگواران بسياري را زبان بريدند و بسياري را به بند كشيدند، يا تبعيد كردند، دعبل خزاعي سر برآورد و با نيش زبان خود بر خلفاي جور تاخت». آيت الله موسوي جزايري همچنين ابعاد شخصيت علمي، ادبي و مذهبي دعبل خزاعي را مورد بررسي قرار دادند.
در ادامه ي كار كنگره آيت الله سيد محمد باقر حكيم سخنگوي مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق طي سخناني اظهار داشت: «پيروزي انقلاب اسلامي شروع دوباره ي تدين، مذهب و مذهب گرايي را نويد داد.
وي همچنين اظهار داشت: «مذهب مرزهاي قوميت گرايي را شكسته و مي تواند در تعيين حق و باطل نقش داشته باشد و توجه جمهوري اسلامي به مسائل كشورهاي مسلمان نمونه ي بارز اين موضوع است».
آن گاه دكتر عبد الكريم الاشتر از كشور سوريه به ايراد سخن پرداخت. وي در بخشي از سخنان خود گفت: «قضاوت در مورد دعبل بايد خارج از گستره ي هنري و در زمينه هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي صورت گيرد. پايداري او در مبارزه ي تمسك به حق و دفاع از مظلوم از ويژگيهاي شعر اوست...
صداي دعبل در چارچوب و فضاي هر سيستم سياسي و اجتماعي روي زمين طنين افكن است و شعر او داراي قدرت روح، حرارت تفكر، تابش وجدان، توان درنگ و تأمل در اشياء و ترسيم زيبايي آنهاست...».
در ادامه ي اين همايش آيت الله سيد علي شفيعي يكي از معروف ترين علما و فضلاي استان، پيرامون ابعاد شخصيت دعبل خزاعي گفت: « دعبل بن علي خزاعي بي گمان يكي از مفاخر برجسته و انديشمندان ارزشمند است كه نه تنها مفخره ي جهان علم و ادب، تاريخ، لغت، شعر، هنر، حديث و ... بوده، بلكه مي توان او را در زمره ي مورخان بزرگ و صاحب نظران مبرز به شمار آورد.
كما اينكه وي به حق در طليعه ي مجاهدان في سبيل الله حاميان مذهب و علم و شهداي راه شرف و آزادي است».
در دومين روز كنگره حجت الاسلام همتي خراساني نماينده ي ولي فقيه در دانشگاه شهيد چمران و علوم پزشكي [جندي شاپور] به ايراد سخن پرداخت.
« محل سخنراني آيت ا.. همتي خراساني»
كنگره بزرگداشت
ابن سكيت
دورقي اهوازي
آشنايي مختصر با زندگي و آثار ابن سكيت دورقي اهوازي
ابو يوسف يعقوب بن اسحاق (244- 186 ق / 858- 802 م):
لغوي، نحوي و راوي ايراني تبار شيعي، سكيت لقب پدر وي «اسحاق» بود كه به سبب افراط در سكوت بدان ملقب گرديد. ابن سكيت در دورق [شادگان امروزي] يكي از شهرهاي خوزستان به دنيا آمد و سپس همراه خانواده ي خود راهي بغداد شد.
پدر وي نيز مردي عالم در نحو و به ويژه در لغت و شعر بود. از اصحاب علي بن حمزه بن عثمان كسايي (از نامدارترين نحويان كوفه) به شمار مي رفت. او علاقه ي وافري به تحصيل فرزند خود داشت و شايد انگيزه ي مهاجرت او به بغداد نيز همين باشد.
ابن سكيت از مجلس درس استاداني چون ابو عمرو شيباني، كسايي، لحياني(علي بن حازم و يا ابن مبارك)، فراء (ابو زكرياء يحيي بن زياد ديلمي)، اثرم (علي بن مغيره)، قطرب (محمد بن مستنير)، ابن اعرابي (ابو عبدالله محمد بن زياد اعرابي) و نصران خراساني بهره برد. مدتي را نيز به منظور آشنايي بيشتر با زبان فصيح و اصيل عربي به رسم آن روز در صحرا نزد بدويان گذراند و چون به بغداد بازگشت، ضمن بهره گرفتن از محضر دانشمندان و فضلاي عصر، به تعليم و تربيت كودكان پرداخت. سپس آموزش فرزندان بزرگان، از جمله: فرزندان محمد بن عبدالله بن ابي طاهر و متوكل خليفه ي عباسي را بر عهده گرفت.
وي حتي به هنگام تدريس رشته هاي گوناگون ادب مانند: نحو، لغت، شعر، روايت و علوم قرآني، باز از دانش آندوزي دست نكشيد و ديري نپاييد كه به جرگه ي دانشمندان عصر خود همچون: ابن اعرابي و ابوالعباس ثعلب پيوست و به عنوان يكي از بزرگ ترين لغت شناسان و سخن سنجان شناخته شد. «ياقوت حموي» او را پس از ابن اعرابي سرآمد همه ي لغويان خوانده و «ابوالطيب لغوي» علم كوفيان را منتهي به او دانسته و در كار تأليف از «ثعلب» برتر شمرده است. «ابن تغري بردي» او را علامه خوانده است. با اين كه دانش وي در لغت اين چنين مورد ستايش قرار گرفته، ولي او چيره دستي خود را در علم نحو مي دانسته است.
ابن سكيت علاوه بر فعاليت هاي چشمگير در نحو و لغت، در نهضت گردآوري و تدوين اشعار عرب كه از نيمه ي دوم سده ي دوم قمري با رغبتي فزاينده آغاز شده و تا اواخر سده ي سوم با شور و شوق در شهرهاي بصره، كوفه و بغداد ادامه يافته بود، نقش بسيار مهمي بر عهده داشت. او كه شاگرد «اصمعي» و «ابوعبيده محمد بن مثني» بود و از آن دو پيشگام اين نهضت روايت مي كرد، در ادامه ي كار آنان به گردآوري ديوان ها و آثار پراكنده ي بسياري از شعراي كهن همت گماشت از جمله «امرؤ القيس»، «زهير بن ابي سلمي»، «نابغه ذبياني»، « اعشي»، «عنتره ابن شداد»، «طرفه بن عبد»، «عمر بن كلثوم» و بسياري ديگر از شعراي اسلامي و اموي، كه ذخاير گرانبهايي براي ادبيات عرب محسوب
مي شدند و بيم فراموشي و نابودي آنها مي رفت.
وي افزون بر گردآوري اين آثار، به شرح و تفسير برخي از آنها تيز پرداخت. كمتر ديواني وجود دارد كه آن را روايت (شفاهي و يا كتبي) يا شرح و تفسير نكرده باشد. او با حفظ اين ذخاير گران بها از خطر نابودي، خدمت ارزنده اي به ادبيات عرب كرد و به جرأت مي توان گفت كه در مقايسه با همگنان خود بيشترين سهم را در اين كار داراست.
ابن سكيت كه به سنت پيامبر و عقايد ديني خود بسيار پايبند بود، افزون بر گردآوري و تدوين اشعار به جمع و نقل روايات ديني نيز پرداخت. «ذهبي» او را بسيار ديندار و نيكوكار خوانده است و برخي منابع ديگر اشاره كرده اند وي حتي جان بر سر عشق اهل بيت نهاد. «نجاشي» او را از نزديكان و خاصان امام محمد تقي (ع) و امام علي النقي (ع) به شمار مي آورد و به روايت او از امام محمد تقي (ع) اشاره مي كند. علاوه بر اين در برخي روايات، از ملاقات وي با علي بن موسي الرضا (ع) سخن رفته است. او در نقل روايت مورد وثوق و اعتماد علماي علم رجال است.
شاگردان بسياري از وي بهره برده اند و معروف ترين آنها از اين قرارند:
«ابو البشر بند نيجي»، «ابوطالب مفضل بن سلامه» (مؤلف كتاب الفاخر و كتاب العود و الملاهي)، «ابو سعيد سكري»، «ابو حنيفه دينوري» (مؤلف كتاب هاي الشعر و الشعراء، الفصاحه، النبات، اخبار الطوال و الوصايا)، «المعتز بالله» و «مؤيد» (فرزندان متوكل عباسي)، «محمد بن عبدالله بن طاهر»، «محمد بن فرج مقري»، «محمد بن عجلان اخباري»، «ميمون بن هارون كاتب»، «حراني» و «ابو عكرمه ضبي».
ابن سكيت شعر نيز مي سرود. «ذهبي» شعر او را ستوده است. حدود بيست بيت از اشعار وي در آثار «ابو حيان توحيدي»، «خطيب بغدادي»، «شمشاطي»، «ابن خلكان»، «ابن شاكر» و «ابو حيان قرناطي» ذكر شده اند.
هنگامي كه ابن سكيت به سامرا رفته بود، در ثار
آنجا مورد توجه «عبدالله بن يحيي بن خاقان» قرار گرفت. چون «عبدالله»، «متوكل» را از مقام علمي وي آگاه كرد، خليفه او را به كار تعليم و تربيت فرزندان خود «معتز» و «مؤيد» گماشت. وي با آن كه برخي او را از رفتن به دربار متوكل ير حذر داشتند، و به رغم تعصب شديدي كه در تشيع به او نسبت مي دهند، مدتي را در دربار متوكل گذراند و به گفته ي ذهبي ماهيانه 2000 درهم دريافت مي كرد و افزون بر آن گاه از پاداش هاي گران بهايي نيز بهره مند مي شد؛ چنان كه در مجلسي، خليفه پنجاه هزار درهم به او بخشيد. او به تدريج چنان مورد توجه خليفه قرار گرفت كه در شمار نديمان وي درآمد.
به تأييد اكثر منابع علت قتل او اظهار محبت شديد نسبت به خاندان امام علي (ع) در برابر متوكل بود كه پرسيده بود: «فرزندان من معتز و مؤيد نزد تو عزيزترند يا حسن و حسين فرزندان علي»؟ او با اين كه تقيه مي كرد، اختيار از كف داد و در پاسخ گفت: «قنبر خادم امام علي (ع) از تو و فرزندان تو برتر است».
متوكل از اين گفته چنان برآشفت كه در دم دستور داد زبان وي را از فقا بيرون كشيدند. اما برخي از
منابع علت قتل او را سرپيچي از فرمان خليفه دانسته اند كه از او خواسته بود به مردي قريشي ناسزا بگويد. به هر تقدير علت اصلي قتل وي همانا اختلافات مذهبي- سياسي آن زمان، خاصه شيعه ستيزي متوكل بود.
احتمالاً ماجراي قتل وي نقشه اي بوده است از پيش تدارك ديده شده. بخصوص كه گويند بي درنگ ده هزار درهم ديه ي او را به خانواده ي وي پرداختند و نيز اشاره شده كه هميشه گروهي در پي تحريك متوكل بر ضد او بودند. در تاريخ شهادت او ميان (243 و 244 و 246 ق) اختلاف است. ولي به نظر مي رسد تاريخ شهادت وي روز دوشنبه پنجم رجب سال (244 ه.ق) مي باشد.
آثار چاپي:
1- اصلاح المنطق: كتابي است در لغت كه از معروف ترين آثار اوست و تا ديرگاهي پس از وي توجه و ستايش علماي لغت را برانگيخته و مورد استناد آنان بود. مؤلف در اين كتاب بسياري از واژه هاي عربي را به صورت صحيح آن ضبط كرده و آنها را از جنبه هاي صرفي، فصاحت و عدم فصاحت، نادر يا شاذ بودن و ... مورد بررسي قرار داده است. اين اثر از معتبرترين كتاب هاي لغت (زبان) به شمار مي رود و شرح ها و تلخيص هاي گوناگوني كه بر آن نوشته شده، گواه اين مدعاست. «سزگين» به تفصيل در مورد شرح ها، تلخيص ها و رديه هاي آن بحث كرده است. اين اثر نخستين بار در قاهره (1368 ق/ 1949 م) به كوشش «عبدالسلام هارون» و «احمد محمد شاكر» به چاپ رسيد و در سال (1956 م) نيز همان جا تجديد چاپ شد. از سوي انتشارات آستان قدس رضوي نيز در سال ( 13 ه.ش) به چاپ رسيد.
2- الاضداد: اين اثر كه به شرح معاني متضاد كلمات پرداخته است در سال (1912 م) به كوشش «اگوست هافنر» به همراه دو اثر ديگر از «اصمعي» و «سجستاني» با عنوان «ثلاثه كتب في الاضداد» در بيروت به چاپ رسيد و در سال (1980 م) نيز همان جا تجديد چاپ شد.
3- الالفاظ: كتابي درباره ي واژه هاي متشابه و در 148 فصل مي باشد. روش كار ابن سكيت در اين اثر براساس تقسيم بندي موضوعي است، مانند: الغني و الخصب، الفقر و الجدب، الجماعه، الكتاب و.... «ابن قتيبه» بيشتر اين فصول را در كتاب «ادب الكاتب»خود بدون اشاره به اثر و نام ابن سكيت آورده است. اين كتاب در بيروت با عنوان «تهذيب الالفاظ» به همراه اضافاتي از نسخه هاي گوناكون (1896- 1898 م)به چاپ رسيده است. نام ديگر اين كتاب «كنز الحفاظ» مي باشد و گويا با كتاب «ازهري» به همين نام و در 30 جلد، يكي نيست. «مختصر تهذيب الالفاظ» نيز با تعليقاتي از «شيخو» به سال (1897 م) در بيروت به چاپ رسيده است.
4- القلب و الابدال: اين كتاب در سال (1903 م)به كوشش «آگوست هافنر» در بيروت و سال
(1903 م) در لايپزيك در مجموعه اي به نام «الكنز اللغوي في اللسان العربي» و نيز در سال (1978 م) با عنوان «الابدال» به كوشش «محمد شريف» در قاهره به چاپ رسيده است.
5- شرح ديوان الحطيئه : نخستين بار، سال (1958 م) در قاهره منتشر شد و در (1987 م) به كوشش «نعمان محمد امين طه» بار ديگر به چاپ رسيد.
6- شرح ديوان الخنساء: سال (1986 م) در بيروت به كوشش «لويس شيخو» چاپ شد.
7- ديوان طرفه بن عبد به روايت ابن سكيت: به كوشش «احمد بن امين شنقيطي» در قازان (1909 م) به چاپ رسيد.
8- شرح ديوان عروه بن ورد: اين كتاب نخستين بار در (1923 م) ضمن مجموعه اي شامل 5 ديوان در قاهره و بار ديگر به كوشش «عبد المعين الملوحي» در دمشق تجديد چاپ شد.
9- شرح ديوان قيس بن خطيم: به كوشش «كووالسكي» در لايپزيك (1914 م) به چاپ رسيد.
10-شرح ديوان مزرد: به كوشش «خليل ابراهيم عطيه» در بغداد (1962 م) چاپ و منتشر شد.
11-شرح ديوان نابغه ذبياني: نخستين بار (1968 م) به كوشش «شكري فيصل» در بيروت و نيز به كوشش «محمد طاهر بن عاشور» (1976 م) در تونس به چاپ رسيد.
آثار خطي:
1- البحث: سه نسخه از آن در «دار الكتب» (قاهره) و يك نسخه ي ديگر در كتابخانه ي «تيموريه» موجود است.
2- المقصور و الممدود: نسخه اي از آن در كتابخانه ي آستان قدس رضوي وجود دارد.
آثار منسوب:
1- الابل
2- الاجناس الكبير
3- الارضين و الجبال و الاوديه
4- الاصوات
5- الامثال
6- الانساب
7- الانواع
8- الايام و الليالي
9- البيان
10-التصغير
11-التوسعه في كلام العرب
12-خلق الانسان
13-الدعاء
14-الزبرج
15-السرج و اللجام
16-سرقات الشعرا و ما تواردوا عليه
17-الطرق
18-الطير
19-فَعَلَ و أفعَلَ
20-المثني و المبني و المكني
21-المذكر و المؤنث
22-معاني الابيات
23-معاني الشعر الكبير
24-معاني الشعر الصغير
25-النبات و الشجر
26-النوادر
27-الوحوش
28-الحشرات
29-ما جاء في الشعر و ما حُرف عن جهته
رجوع شود به:
1- دائره المعارف بزرگ اسلامي ج 3، زير نظر سيد كاظم موسوي بجنوردي، تهران، مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي، ص 698-696 مقاله ي ابن سكيت به قلم عنايت الله فاتحي نژاد چاپ چهارم 1383 ش.
2- ابن سكيت اللغوي، تأليف محي الدين توفيق ابراهيم، از انتشارات دانشگاه بغداد، چاپ اول 1969 م.
3- سيري در زندگي و آثار ابن سكيت دورقي اهوازي، تأليف عبد الكاظم علي نژاد، انتشارات جمهوري اسلامي، تهران، زمستان 1374 ش.
4- مقاله ي شخصيت اخلاقي ابن سكيت دورقي اهوازي (پاسخ به اتهامات دشمنان)، به قلم نگارنده، فصلنامه ي رويش انديشه، ش: 3و4، سال اول- بهمن و اسفند 1372، ص 19- 18
5- دانشوران عصر ناصري، جلد دوم، به قلم جمعي از دانشمندان
6- تاريخ ادبيات زبان عربي، تأليف حنا الفاخوري، ترجمه ي عبدالمحمد آيتي، انتشارات توس، تهران، چاپ دوم 1368 ش.
نشست مقدماتي كنگره ي بزرگداشت
ابن سكيت دورقي اهوازي
گر چه كنگره ي ابن سكيت در دي ماه 1370 ش (از بيست و يكم تا بيست و سوم دي) برگزار شد، اما مقدمات برگزاري اين كنگره از ماه ها پيش از آن تاريخ آغاز گرديد. يكي از اين مقدمات تشكيل نشست مقدمات كنگره در محل تالار اجتماعات شهر (شهرداري اهواز) بود.
اين نشست، شهريور ماه و در پنجمين روز از هفته ي دولت با حضور «آيت الله سيد علي شفيعي» كه در آن زمان حاكم شرع و رياست دادگستري خوزستان بودند، «حجه الاسلام سيد صاحب موسوي» كه نماينده ي شادگان در مجلس شوراي اسلامي و همچنين آقاي «غلامحسين نفيسي» مدير كل وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي بودند و نيز جمعي از اساتيد حوزه و دانشگاه و گروهي از شاعران و شخصيت هاي فرهنگي مانند: مرحوم «عبدالحسن كيا» سرگروه آموزشي تاريخ متوسطه استان خوزستان برگزار شد.
در اين جلسه جزوه اي كه به قلم نگارنده ي اين سطور تهيه شده بود، ميان حضار توزيع شد كه در اين جزوه، شخصيت و آثار ابن سكيت معرفي شده بود.
حجه الاسلام «سيد عبد الصاحب موسوي» نماينده ي شادگان در مجلس شوراي اسلامي طي سخناني گفت: «... خوزستان ما، در طول تاريخ مظلوم بوده، منطقه اي كه رجال علم و ادب، فقها و دانشمندان، نويسندگان و ديگر شخصيت هاي علمي آن دنيا را با نور علم خويش منور كرده اند، اما متأسفانه تمام آن شخصيت ها و بُعد فرهنگي اين منطقه به دست فراموشي سپرده شده است. ما اگر بخواهيم اين منطقه و وجود فرهنگي آن را زنده كنيم، ناچار از نقطه ي خاصي شروع كنيم و اينك زمان مناسب فرا رسيده است ...». وي در خاتمه پيشنهادهاي خود را مبني بر چگونگي برگزاري كنگره ارائه نمود.
سخنران بعدي اين اين جلسه «آيت الله سيد علي شفيعي» حاكم شرع و رئيس دادگستري استان خوزستان بود. ايشان درباره ي شخصيت ابن سكيت بياناتي فرمودند كه بخشي از آنها چنين است: «اين شخصيت [ابن سكيت]، مقبول الطرفين است، هم جهان تسنن او را به شدت پذيرفته است و هم عالم تشيع، بايد متوجه باشيم مسير به گونه اي جامع الطرفيني باشد، زيرا يعقوب ابن اسحاق از نظر ادبي و لغوي و جهات مربوط به اين دو به اندازه اي پيشرفته و ممتاز بود و حجت فن محسوب مي شده كه علماي عامه و مورخين و ادبا و لغويين عامه را به خود جذب كرده و هم به همان نسبت در ميان علماي تشيع و شخصيت هاي مذهب جعفري جايگاه ويژه اي دارد». ايشان افزودند: «ابن سكيت خوزستاني است ولي به نظر بنده به جاي آنكه بپردازيم به اينكه او شادگاني بوده يا اهوازي يا جاي ديگر، اولي اين است كه در جنبه ي تشيع او، اولاً و بذات بحث كنيم زيرا اين رجل عظيم هر چه دارد از مكتب جواد الأئمه (ع) و امام هادي (ع) دارد».
ايشان افزودند: «همان علوم والايي كه در اختيار او بوده و علماي اهل سنت را به خود جذب كرده و او را حجت فن دانسته اند، همان ها را از مكتب ائمه دريافت كرده است. ليكن، اهل سنت و جماعت نمي خواهند بدان اعتراف كنند، مبادا سرمايه عظيم اهل بيت (عليهم الصلوة و السلام) متجلي شود. كما اينكه ابن سكيت مردي است متكلم و از علماي بزرگ علم كلام است، او مردي است فقيه، مرديست محدث و احاديث از اهل بيت سلام الله عليهم، روايت كرده است، ترجمه (شرح حال) وي را در «رجال» نجاشي كه از كتب مستند فن است (فن رجال) رسماً او را توثيق مي كند و تعدادي از مؤلفاتش را بيان مي نمايد و اگر ما به اين مسئله عنايت داشته باشيم، بهتر مي توانيم به مسائل ديگر و جهات ديگر در رابطه با ابن سكيت دورقي اهوازي نائل گرديم».
ايشان با اشاره به اين كه ابن سكيت با ائمه ي زمان خود ارتباط نزديك داشته و در مورد معجزات پيامبران از ايشان سؤال نموده و پاسخ شنيده است، افزودند: «حضرت هادي (ع) به ابن سكيت پاسخ فرموده و معيار كلي معجزه را ارائه دادند كه: معجزه از مسائل مهم علم كلام است».
ابن سكيت چنان ميان علماي عامه موجه است كه برخي از دانشمندان دانشگاه بغداد و رجال علمي، تز (پايان نامه) دكتري خود را در مورد بيوگرافي او نوشته و چاپ كرده اند و سخت به عظمت مقام علمي او معتقدند، اما ما بايد بدانيم كه اين همه تأليفات (نحو، لغت، ادب، اشتقاقات، الاضداد و اطلاعات وسيع تاريخي و جغرافيايي وي، جملگي از مكتب اهل بيت بودند و همه از درياي بيكران علوم خاندان پيغمبر اسلام سرچشمه مي گيرند؛ و البته به گونه اي بايد در مورد شخصيت وي بحث كرد كه سرمايه ي علمي او براي عامه مردم قابل جذب باشد.
مسائل فراواني در مورد اين شخصيت هم از جهات عمومي و هم از نظر خصوصي هست، اما آن چه بايد مورد توجه و اهميت قرار گيرد، تشيع و علل شهادت اوست و اين كه در چه راهي به شهادت رسيد؟ اين كه شهادت او چه تأثيري مي گذارد و شهادت در مكتب اهل بيت (عليهم السلام) چه سرمايه ي عظيمي مي باشد؟
ايشان در خاتمه ي سخنان خويش با اميد به اين كه عنايات پروردگار و شفاعت روح ملكوتي ابن سكيت نزد او، ما را در هر چه بهتر برپايي اين كنگره ياري فرمايد، موفقيت همه را از خداوند متعال خواستار شدند.
آخرين سخنران اين نشست «حجه الاسلام و المسلمين دكتر سيد مسلم فاخر» استاد وقت دانشكده الهيات دانشگاه شهيد چمران اهواز بودند كه سخنان خود را به زبان عربي ايراد كردند.
ايشان گفتند: « صحبت در مورد ابن سكيت، موضوعي حساس و حياتي است كه به اين كشور و اين سرزمين و دانشمندان اين مرز و بوم و جهان تشيع تعلق دارد.
مذهب تشيع، مذهب محدودي نيست. اين مذهب براي عامه مردم است و هرگز خود را جداي از امت
اسلام نمي داند. با اين ديدگاه مي توانيم نتيجه بگيريم كه علماي اين مذهب و ازجمله ابن سكيت به تبع از پيشوايان خويش دو صفت و دو بُعد بودند: الف) بُعد شمولي و عمومي و مردمي ب) بُعد جهاني. ابن سكيت دانشمندي بود به معناي واقعي كلمه، در خدمت به اسلام و زبان اسلام (زبان عربي) كه همان زبان قرآن است. و در اين راه فعالانه تلاش نموده و سختي هاي زيادي متحمل شده و نزد بزرگان علم زبان هم چون «فراء» و «ابي عمر شيباني» و «ابن الاعرابي» و «اسمعي» و استاداني ديگر به تلمذ و شاگردي پرداخته است».
وي سپس با اشاره به اين كه با ائمه ي زمان خود ارتباط كامل داشته است گفت: «ابعاد شخصيت ابن سكيت، به خصوص در دو بُعد شيعي و مردمي او، سخن بيشتري را براي شناخت شخصيت او مي طلبد. هنگامي كه از بُعد زبان و زبان شناسي، شخصيت او را بررسي مي نماييم، در مي يابيم كه ابن سكيت معلم، امانت دار و نگهبان تواناي زبان بود. و همين بُعد و تلاش او در اين زمينه باعث شد كه در جهان شناخته شود ...».
او افزود: «مذهب تشيع در ميان مذاهب اسلامي موجود در اين جهان داراي انعطاف و نرمش است و امت اسلامي همانند آب دريايي است كه در آن شنا مي كنيم و هوايي است كه در آن نفس مي كشيم. براي مذهب تشيع هرگز امكان زندگي كردن جداي از ملت اسلام و جهان وجود ندارد. البته اين انعطاف و همراهي به معناي عدول از مواضع اصولي نيست و ما بايد در ميدان هاي زندگي اين جهان حقانيت خويش را به اثبات برسانيم. ما مي بايد با الهام از مكتب خود و با توانايي، از ميدان هاي علمي، اجتماعي، فكري و فرهنگي به عنوان شيعه پيروز بيرون آييم. و ابن سكيت به عنوان يك فرد مسلمان شيعي مذهب به خاطر همين توانايي ها در جهان معروف گشت».
دكتر فاخر در ادامه با تأكيد بر شناخت گسترده ي جهان از ابن سكيت و هم چنين با عنوان اين مطلب كه جهان خارج ابن سكيت را بيشتر از ما مي شناسد، گفت: «دانشمندان اروپايي به توانايي هاي زباني او اعتراف مي كنند و خدمات فرهنگي او را ارج مي گزارند. به نحوي كه يك فرد مي تواند تأليفات ابن سكيت را در لندن و يا پاريس يا هر يك از كشورهاي ديگر اروپايي به آساني به دست آورد و اين در حالي است كه در كشور ابن سكيت (ايران) انسان نمي تواند حتي يك اثر از آثار او را به دست آورد.
آثار ابن سكيت بسيار است و مهمترين آنها كتاب «اصلاح المنطق» است كه علما به آن اشاره نموده و آن را معرف شخصيت او مي دانند».
ايشان به برپا كنندگان نشست مقدماتي پيشنهاد كردند كه به كنگره ي آينده بُعدي جهاني ببخشند و با دعوت از شخصيت هايي جهاني كه ابن سكيت را مي شناسند و به علم او آشنايي دارند كنگره ي آينده را پربارتر نمايند، شايد كه اين شخصيت ها بهتر از بسياري از ماها بتوانند درباره ي او سخن گويند، زيرا در جهان و از جمله كشورهاي عربي محققاني وجود دارند كه درباره ي ابن سكيت و آثار او مطالبي نوشته اند.
وي در رابطه با ورود ابن سكيت به دربار متوكل عباسي گفت: «ورود او به دربار متوكل را، گمان مي كنم مأموريتي از سوي امام جواد و امام محمد تقي و امام علي النقي (عليهم السلام) بوده و اين موضوع بعيد به نظر نمي رسد زيرا شخصيت هاي شيعه ي زيادي چون «علي بن يقطين» و امثال او را داشتيم كه در دربار هارون الرشيد زندگي مي كردند. و اين احتمالاً به خاطر آگاهي يافتن از اوضاع و احوال دربار بوده، به ويژه كه متوكل شديدترين دشمن شيعه بوده و جنايات فراواني را نسبت به مذهب تشيع وشيعيان و اهل بيت روا داشته است. از سوي ديگر براي تربيت فرزندان متوكل كه به نظرم معتز و مؤيد بودند و جذب آنان به سوي اهل بيت مؤثر بود».
وي در پايان با تأكيد مجدد بر اهميت و وسعت ابعاد جهاني و شيعي ابن سكيت گفت: «اين نكته را ياد آور مي شوم كه تلاش ما براي شناخت ابن سكيت نمي بايد كمتر از تلاش ديگر شخصيت هاي جهاني باشد. محققين جهان و از جمله علماي سني مذهب تحقيقات گسترده اي درباره او داشته اند، پس بايد مجلس بزرگداشت او را به نحوي برگزار كنيم كه در خور شأن اين شخصيت دانشمند باشد».
«صفحه ويژه آرم كنگره بزرگداشت ابن سكيت»
«فراخوان»
«برنامه هاي دو روز، كنگره بزرگداشت دانشمند شيعي ابن سكيت»
«مقدمه پيام وزير»
«پيام وزير»
پس از قرائت پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، حضرت آيت الله موسوي جزايري نماينده ي ولي فقيه و امام جمعه ي اهواز، سخنان خويش را آغاز كردند. ايشان پس از خير مقدم به ميهمانان كنگره و تشكر از مؤسسين و بانيان آن، هدف از برگزاري چنين همايش هايي را علاوه بر بزرگداشت شخصيت هاي مورد نظر، عبرت آموزي و تربيت نفوس ذكر كردند.
وي در بخش پاياني پيام خويش، به تحليل شخصيت علمي- ديني و فرهنگي ابن سكيت و علل شهادت او پرداختند.
پس از ايشان حضرت آيت الله سيد علي شفيعي پشت تريبون قرار گرفتند. ايشان به عنوان يكي از اعضاي كميته ي علمي كنگره از ماه ها قبل زحمات زيادي را متحمل شده بودند و در جلسات اين كميته كه گاهي تا پاسي از شب ادامه پيدا مي كردند، حضور مستمر داشتند، وي موضوع مقاله ي خويش را در ارتباط با رواياتي گذارد كه ابن سكيت از ائمه ي اطهار (عليهم السلام) نقل كرده بود و نيز تحقيقي در اسناد افرادي كه در سلسله ي سند اين روايات قرار داشتند؛ لازم به يادآوري است، ابن سكيت از سه امام- امام رضا(ع) به بعد- رواياتي دارد.
سخنران بعدي جناب آقاي دكتر يادگاري بودند و سخنراني خويش را تحت عنوان «ابن السكيت بسيجي مبارز، مؤمن، راستگو» ايراد كرد. ايشان ويژگي هاي ابن سكيت را در چند محور ذكر كردند و به تشريح آنها پرداختند. محورهاي مزبور از اين قرارند:
1- ابن سكيت علاقه ي شديدي به ترقي و رسيدن به درجات بالا داشت.
2- سكيت مردي پرحرف و ياوه گو نبود.
3- ابن سكيت مردي باتربيت بود.
4- ابن سكيت مردي بسيار باهوش و حافظه و استعداد بود.
5- ابن سكيت دانشمندي ورزيده و توانا بود.
6- ابن سكيت معلمي واقعي و با شخصيت بود.
7- ابن سكيت مسلماني واقعي، دوستدار حقيقي خاندان علي (ع) بود.
8- ابن سكيت يك سياستمدار، يك بسيجي از جان گذشته بود.
9- ابن سكيت شهيدي است جاويد كه در راه ايمان و عقيده ي اسلامي و در راه عشق و محبت به فرزندان زهرا (س) جگر گوشه ي پيامبر (ص) جان خود را فدا كرد.
پس از جناب آقاي دكتر يادگاري نوبت جناب آقاي دكتر محمد علي شيخ، رئيس وقت دانشكده ي ادبيات دانشگاه شهيد بهشتي تهران رسيد. موضوع سخنراني ايشان «شرح حال ابن سكيت» بود. وي در ابتدا از منابع و مآخذ مهمي ياد كردند كه درباره ي زندگينامه ي ابن سكيت مطالبي را ذكر كرده اند؛ سپس به معرفي آثار ابن سكيت پرداختند، به ويژه درباره ي كتاب گران سنگ «اصلاح المنطق» و نسخ خطي و نيز چاپ هاي متعدد اين اثر به تفصيل سخن گفتند. دكتر محمد علي شيخ همچنين نمونه هايي از سخنان دانشمندان درباره ي ابن سكيت را نقل كردند.
بخش دوم كنگره در اولين روز با سخنراني جناب آقاي دكتر شيخ و سپس خواندن اشعاري به پايان رسيد. هيئت رئيسه ي اين بخش را آقايان: دكتر فاخر، دكتر انوار، دكتر شهابي و دكتر علوي مقدم برعهده داشتند.
كار كنگره در روز شنبه 21/10/70 در ساعت 15 بعد از ظهر با سه سخنراني ادامه يافت.
هيئت رئيسه ي اين جلسه از: حضرت آيت الله سيد علي شفيعي، دكتر شانه چي، دكتر غفراني و دكتر سلمي متشكل بود.
نخستين سخنران بعد از ظهر آقاي علوي مقدم عضو هيئت علمي دانشكده ي ادبيات دانشگاه مشهد بودند كه مقاله ي خويش را تحت عنوان «ابن سكيت و لغات اضداد» ارائه نمودند. ( لغات اضداد، لغات متضاد المعني داراي دو معناي ضد يكديگر مي باشند؛ مانند: قسط كه هم به معناي عدل است و هم به معناي ظلم). ايشان نمونه هايي از اين لغات را ذكر كردند و به توضيح آنها پرداختند.
دومين سخنران جلسه ي بعد از ظهر، زنده ياد حجت الاسلام و المسلمين دكتر شانه چي بودند كه بحثي پيرامون يك شخصيت بزرگ و نامدار خوزستاني و از ياران ائمه ي اطهار (عليهم السلام) قرار دادند. اين شخصيت «حسين بن سعيد اهوازي» از معاصرين ابن سكيت بود.
سومين سخنران نخستين روز كنگره جناب آقاي دكتر فاتحي نژاد بود كه مقاله ي خويش را تحت عنوان «نقش ابن سكيت در روايت شعر» نوشته بودند. ايشان كه در جلد سوم دائره المعارف بزرگ اسلامي نگارش زندگينامه ي ابن سكيت را بر عهده داشتند، در مقاله ي خويش به تشريح تلاش هاي پرثمر ابن سكيت پرداختند. تلاش هايي كه براي گردآوري و روايت اشعار شاعران قرون پيش از زمان خود متحمل شد. ايشان ضمن بيانات خويش به مقايسه ي مكاتب ادبي كوفه و بصره در زمان ابن سكيت پرداختند و نقاط قوت و ضعف هركدام را بيان كردند.
آخرين سخنران روز شنبه زنده ياد مرحوم آيت الله سيد محمد جزايري بودند. وي مقاله ي خويش را با عنوان «ابن سكيت شهيد العقيده و رجل الدين و العلم» به زبان عربي ارائه نمودند و ابن سكيت را از مصاديق دو آيه از آيات قرآن دانستند. يكي آيه ي: «... يرفع الله الذينَ ءَامنوا منكم و الذين أوتوا العلم درجات...». (سوره ي مجادله آيه ي 11) و ديگري آيه ي: «و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون». ( سوره آل عمران آيه ي 169).
مرحوم آيت الله جزايري در اين مقاله گزارشي از زندگي ابن سكيت و مقام و منزلت علمي و ادبي وي و نيز آثار اين عالم بزرگ ارائه دادند.
كنگره در روز دوم (يكشنبه 22/10/1370) از ساعت 30/8 به كار خود ادامه داد.
هيئت رئيسه ي جلسه ي صبح را آقايان دكتر محمد علي شيخ، دكتر محتشمي، دكتر نصر الله امامي و دكتر شكيب انصاري تشكيل مي دادند.
اولين سخنران حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي دكتر مسلم فاخر عضو هيئت علمي آن وقت دانشكده ي الهيات دانشگاه شهيد چمران اهواز بودند با مقاله اي تحت عنوان «جلوه هايي از زندگي عربي در كتاب القلب و الابدال ابن سكيت» كه به زبان عربي ارائه كردند.
دكتر فاخر- همانگونه كه از عنوان مقاله ي ايشان پيداست- به جلوه هاي زندگي اعراب آن زمان بر اساس كتاب ابن سكيت پرداختند.
دومين سخنران صبح يكشنبه جناب آقاي دكتر محمد فاضلي، مقاله ي خويش را تحت عنوان «با ابن سكيت در دو اثر معروفش (اصلاح المنطق) و (الالفاظ)» ارائه دادند. اين مقاله را در حقيقت بايد كارشناسانه ترين مقاله ي ارائه شده به كنگره دانست. جناب آقاي دكتر فاضلي به بررسي دقيق دو اثر فوق الذكر ابن سكيت پرداختند.
سخنران بعدي عبد الكاظم علي نژاد (نگارنده) و عضو كميته ي علمي كنگره ي ابن سكيت با عنوان مقاله ي «اخلاقيات ابن سكيت» بود.
در اين مقاله از خصوصيات ابن سكيت و خانواده ي وي، علاقه ي شديد به فراگيري علم دانسته شد؛ به عنوان مثال: علت اصلي مهاجرت اين خانواده به بصره و بغداد شوق به علم اندوزي بيان شده است.
دومين خصوصيت ابن سكيت تواضع و فروتني وي- هم در برابر استادان و هم در برابر شاگردان- بود. در اين زمينه نيز مثال هايي متعدد ذكر گرديد.
بخش ديگر مقاله به دفاع از ابن سكيت در برابر بعضي از اتهامات ناروا مانند: بدبيني وي نسبت به مردم روزگار خويش تعلق داشت.
از خصوصيات اخلاقي ابن سكيت به ظلم ستيزي وي اشاره شد.
مقاله ي بعدي تحت عنوان: «ابن سكيت و مصطلح ذوات الثلاثه و ذوات الاربعه في النحو» بود كه توسط استاد دكتر محمد غفراني عضو هيئت علمي دانشكده ي زبان و ادبيات عرب دانشگاه تهران به زبان عربي ارائه گرديد. ايشان در اين مقاله به تشريح نظرات ابن سكيت در كتاب «اصلاح المنطق» پيرامون افعال معتل و اجوف و افعال معروف به معتل ناقص پرداخت و اختلاف رأي كوفيان و بصريان را در اين باب بيان كرد.
سخنران بعدي جناب آقاي دكتر سيد كاظم روحاني استاد تاريخ دانشگاه شهيد چمران اهواز بود كه تحت عنوان: «بررسي تاريخي عصر ابن سكيت» انجام شد. با توجه به حساسيت دوران ابن سكيت كه از زمان هارون الرشيد شروع و تا زمان متوكل عباسي ادامه يافت، و حوادث تاريخي و قيام هاي متعدد در اين برهه از زمان، ارائه ي بحث فوق ضروري مي نمود.
آخرين سخنراني كنگره در صبح روز يكشنبه به وسيله ي آقاي دكتر محمود حائري (صاحب الفصول) بود كه تحت عنوان: «ابن سكيت قهرمان مبارزه ي فرهنگي» ارائه شد.
ايشان عقيده داشتند كه با توجه به استبداد حاكم و عدم اختيار مورخين آن دوران، ابعاد مبارزاتي و جهاد فرهنگي ابن سكيت مورد بحث قرار نگرفته است و پيشنهاد كردند كه تلاش وسيع فرهنگي و علمي براي نگارش مجدد تاريخ صدر اسلام صورت گيرد.
كنگره در بعد از ظهر روز يكشنبه 22/10/1370 به كار خود ادامه داد. هيئت رئيسه ي جلسه از آقايان دكتر فاضلي، دكتر كريمي، دكتر ترابي، و دكتر محفوظي متشكل بود.
نخستين سخنراني جلسه ي بعد از ظهر بر عهده ي جناب آقاي دكتر محمود شكيب انصاري عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد چمران اهواز قرار داشت كه تحت عنوان «ابن سكيت شهيد محبت اهل بيت (ع)» صورت گرفت.
ايشان پس از پرداختن به زندگي علمي و ادبي ابن سكيت، آثار علمي و ادبي و علت شهادت وي، سه احتمال را به عنوان دليل راه يابي ابن سكيت به دربار متوكل مورد بررسي قرار داد: الف) ورود ابن سكيت به دربار متوكل از روي قصد و برنامه صورت گرفته است. ب) اينكه ابن سكيت مأموريت عقيدتي سياسي داشت تا به مركز قدرت و حكومت رخنه كند. ج) اينكه وي در پي جاه و در طلب رفاه مادي بود.
دكتر شكيب انصاري در پايان نتيجه گرفت با توجه به آخرين مقطع زندگي ابن سكيت كه به شهادت وي انجاميد، او نمي توانست به خاطر ماديات و جاه و مقام به دربار متوكل راه يافته باشد.
دومين سخنراني تحت عنوان «ابن سكيت في الميزان» به وسيله ي جناب آقاي دكتر قيس آل قيس استاد دانشگاه شهيد بهشتي تهران به زبان عربي ارائه شد.
ايشان سعي بر اين داشتند كه تلاش هاي علمي ابن سكيت و مقام ادبي و آثار متعدد وي را در ترازوي ارزيابي قرار دهند، نظر علما و صاحب نظران متعدد را درباره ي ابن سكيت نقل كنند، نسخ خطي از آثار ابن سكيت و محل نگهداري آنها و نيز آثار چاپ شده ي وي، محل چاپ آنها، تهذيب متعدد اين آثار و نيز منابع و مآخذي را كه درباره ي ابن سكيت بحث كرده اند مورد اشاره قرار دهند.
در بخش ديگري از كار كنگره، جناب آقاي دكتر جعفر شعار با مقاله اي تحت عنوان «شخصيت ديني و اجتماعي ابن سكيت» به ايراد سخن پرداختند.
ايشان در ابتداي سخنان خويش ضمن تأكيد بر اين نكته كه: «شخصيت ابن سكيت را از راه تتبع در آثارش بايد شناخت و من اين طريق را در پيش گرفته و از دريچه ي يكي از آثار او (كه شرح ديوان حطيئه است) به مسأله نگريسته ام» به شرح اين اثر ابن سكيت پرداختند.
پس از ايشان جناب آقاي دكتر انوار، اشعاري درباره ي ابن سكيت قرائت كردند.
در پايان، نوبت به آخرين سخنران كنگره يعني جناب آقاي تبرائيان رسيد كه مقاله ي خويش را تحت عنوان «ابو يوسف يعقوب ابن اسحاق (ابن سكيت)» قرائت كردند، و به شرح گوشه هايي از زندگاني ابن سكيت پرداختند. وي در پايان عوامل زير را در شهادت ابن سكيت مؤثر دانستند:
1- عشق بيش از حد وي به خاندان رسالت و تعصب شديد او به تشيع.
2- روايت از ائمه ي اطهار و سعايت كثيري از او نزد متوكل كه شديداً نسبت به اهل بيت كينه داشت.
3- شيعه ستيزي متوكل.
4- اختلاف مذهبي و سياسي آن دوران.
در روز سوم كنگره، ميهمانان به شادگان (زادگاه ابن سكيت) عزيمت كردند و در جمع شخصيت ها و شاعران شادگاني حاضر شدند. در آنجا اشعار زيادي از سوي شاعران محلي به زبان عربي قرائت شد.
از برنامه هاي جنبي كنگره مي توان به اقدامات زير اشاره كرد:
1- انتشار چهار بولتن
2- انتشار كتابشناسي ابن سكيت
3- انتشار دو اثر از آثار ابن سكيت
4- بازديد ميهمانان از زادگاه ابن سكيت
5- كلنگ زني مجتمع فرهنگي ابن سكيت در شادگان
«كميته هاي اجرايي كنگره ي ابن سكيت دورقي اهوازي»
1- كميته مديريت و نظارت، متشكل از: جناب آقاي غلامحسين نفيسي مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان و جناب آقاي علي اكبر ركني معاون اداره كل، مسئوليت دبيرخانه ي كنگره بر عهده ي خانم مينا جهانگيري و مسئوليت حراست آن برعهده ي آقاي هادي قطبي زاده بود.
2- مسئوليت كميته ي بودجه برعهده ي آقايان محمد تقي سميع و جواد اعتمادي.
3- اجرايي و هماهنگي كميته ها برعهده ي مدير كل (آقاي نفيسي).
4- روابط عمومي.
5- مسئوليت امور مالي و تداركات برعهده ي آقاي ابراهيم عندلي زاده.
6- مسئوليت امور تبليغات و انتشارات زير نظر آقايان جاسم اسديان و پرويز عزيزي.
7- مسئوليت اسكان و پذيرايي برعهده ي آقاي حسن كسرايي.
8- مسئوليت امور سمعي و بصري را آقاي فرج الله طالبي برعهده داشت.
نام كميته ها و نام عوامل اجرايي آنها كه زحمات زيادي را متحمل شدند، به منظور قدرداني از زحمات آنان ذكر گرديد.
همايش
حكيم وفايي
شوشتري
آشنايي با حكيم وفايي شوشتري
حاج ميرزا فتح الله فرزند ملا حسن فرزند علي بن حاج رحيم شوشتري، متخلص به وفايي است. تاريخ ولادت وفايي به درستي معلوم نيست، اما بنا بر آنچه كه از بعضي نوشته ها استنباط مي گردد، سال تولد وي احتمالاً (1208 ه.ق) مي باشد.
اصل آن مرحوم از روستاي «بُزيه» نزديك شادگان كنوني است كه در آن زمان به فلاحيه معروف بود. حاج رحيم، نياي اعلاي وفايي كه از علماي عصر خود بود، نخستين فرد اين خاندان است كه به شوشتر رفته و در آن شهر مسكن گزيد. پس از درگذشت، پيكر وي در مقام سيد صالح به خاك سپرده شد. ملا حسن (پدر وفايي) از دوستان و ياران علامه ي بزرگوار شيخ جعفر شوشتري بود.
وفايي از شعراي به نام خوزستان است و اشعار او زبان زد خاص و عام مي باشد، به ويژه «حديث كساء» وي بسيار معروف بوده و در مجالس مذهبي توسط مداحان و اهل ذوق خوانده مي شود.
وفايي شخصيتي ارزنده، شاعري نامدار، عالمي بزرگوار و مرشدي تمام عيار و باتقوايي است. حيات وي مصادف با پادشاهي «فتحعليشاه»، «محمدشاه» و «ناصرالدين شاه» مي باشد.
وي با آن كه متعلق به دوره ي بازگشت ادبي است، اما گاهي هم وزن تازه ابداع، هم تعابير بكر عرضه و هم موازين شعري را حفظ مي كند و اسير «گران آهنگي» و تنافر هم نمي شود.
هر كس كه شد گداي پير مي فروش جامش ز كاسه ي سر فعفور مي شود
وفائي شاعري عارف، با انديشه اي نو و تخيلي عميق مي باشد.
سيد علي صالحي شاعر معروف، وي را چنين توصيف مي كند:
«آفريننده ي سراج المحتاج كه او را از زمرة اهل درد بر مي شمردند، از عالمان و معلمان زبدة زمان خود بود و در دوران تدريس خود چه در شوشتر و چه در نجف شاگردان مستعد بسياري را در سير سواد تربيت كرد. مي گويند ميانه قامت، خوشروي، گاه بذله گوي و سخت دقيق و پركار و خستگي ناپذير مي نمود، همواره سربندي [دستاري] به رنگ زرد و آبي توأمان بر سر مي بست، چون شوشتريان امروز اهل قناعت و آرامش و تدبير و تبسم بود. بردباري و صبوري او زبان زد خاص و عام، منور الصورت، با موي و محاسن حنائي، كم گوي و مجلس گريز، اما همواره با مردمان فقير كه معتقد بود بي مردم زيستن، مرگ معناست».
مرحوم وفايي در علم رياضي و ساير علوم غريبه، يد طولايي داشت. وي خط نستعليق و نسخ شكسته را نيكو مي نوشت و به شغل صابون پزي نيز اشتغال داشت.
وفايي شوشتري نسبت به ائمه ي اطهار (ع)، عشق و ارادت خاصي داشت و به همين دليل قسمت اعظم اشعار ايشان در مدح آن بزرگواران است.
من نكرده ام شاعري شعار بهر سيم و زر يا كه افتخار
زد چه بر سرم عشق هشت و چهار خويش را زدم من بشاعري
مي نوش كه تا زنده جاويد شوي در هر دو جهان قبله اميد شوي
يك ساغر اگر خوري وفايي به خدا از سر تا پا تمام توحيد شوي
نبود بجز از مهر علي در دل من از هر دو جهان همين بود حاصل من
صد شكر كه دست قدرت از روز ازل با مهر علي سرشته آب و گل من
در بحث مربوط به جبر و اختيار، وفايي ضمن اعتقاد به فرمايش امام صادق (ع) كه فرمودند: «لا جبر و لا تفويض بل أمراً بين الامرين» معتقد بود كه در اختيار هم نوعي جبر ويژه نهفته است:
در بندگي خداي خود مأمورم با آنكه هواي نفس را مقهورم
گويند كه مجبور نئي مختاري بالله كه در اختيار هم مجبورم
بُعد ديگر اشعار وفايي مسأله ي آگاهي او بر دستگاه ها و گوشه هاي موسيقي اصيل ايراني است. آنجا كه مي گويد:
به آهنگ «حسيني» مدح خاتون «حجاز» ي را
بصد «شور» و «نوا» خواهد بعالم رايگان دارد
بر اهل فن پوشيده نيست كه شور و نوا، هر دو از دستگاه هاي موسيقي اصيل ايراني هستند و حجاز هم گوشه اي از ابوعطا است و حسيني نيز از گوشه هاي شور محسوب مي شود كه با هم ارتباط كامل دارند.
ديوان وفايي ده ها بار در بمبئي، تهران و اهواز چاپ شده است. ديوان وي شامل: رباعيات، غزليات، مخمس ها و مثنوي ها است. از آثار چاپ شده ي وفائي كتاب «سراج المحتاج» در سير و سلوك است كه يك بار در سال (1294 ش) چاپ شد و بار ديگر به كوشش مرحوم حاج سيد عيسي صافي مدير انتشارات صافي اهواز در سال (1351 ش) به همراه «ديوان» وفائي هم به چاپ رسيد.
«سراج المحتاج» به سبك گلستان سعدي به نثر و نظم نگاشته شد، اما شيوه ي خاص خود را دارد. از آثار ديگر وفايي مي توان «شهاب ثاقب» اشاره كرد كه به امر حاج شيخ جعفر شوشتري (ره) تأليف شد و ملا محمد كريم خراساني تمام آن را در كتاب «التنبيهات الخليه» در سال (1352 ه) به چاپ رساند.
مرحوم وفايي كتاب «اطباق الذهب» را در سال (1271 ه.ق) در شوشتر تأليف نمود و ظاهراً اين اثر تا كنون به چاپ نريسده و در كتابخانه ي مرحوم آيت الله سيد محمد جزايري در تهران ديده شده است. مرحوم آيت الله حاج شيخ مهدي شرف الدين- يكي از علماي معاصر شوشتر- كتابي تحت عنوان «شرح حال علامه اديب فقيد وفائي» تأليف كرد و در سال (1320 ه.ش) از طرف انتشارات صدر تهران با جلدي نفيس در 139 صفحه به چاپ رسيد.
تاريخ وفات وفائي به سال «1303 ه.ق» مي باشد.
ملا اسماعيل فارسي در اين باره ابياتي دارد:
در هزار و سيصد و سه بود سال فوت او زيبد اين گوهر در مخزن خلد برين
نمونه هايي از اشعار وفائي:
اين قوم كه نام زهد بر خود بستند از زهد ريائي دل ما را خستند
زنهار فريبشان وفايي نخوري كاين قوم به ابليس لعين همدستند
زاهد كه ز كوي معني آواره شود بگذار اسير نفس اماره شود
اي كاش جهان به كام او مي گشتي تا پردة زهدِ كذب او پاره شود
بيار مي بريز هي سبو سبو بساغرم نظاره كن بباطن و مبين بزهد ظاهرم
زخيل عاشقان اگر نه برترم، نه كمترم اگر كه نيست باورت بگو كه تا در آورم
زجيب خويشتن برون، ني و دف و رباب را
اين اشعار نشان دهنده ي بيزاري وي از زهد خشك و تنفر او از ريا مي باشد.
منابع:
- شرح حال علامه اديب فقيد وفايي، تأليف: شيخ مهدي شرف الدين.
- شوشتر در گذر تاريخ، تأليف: محمد تقي زاده، مؤسسه ي فرهنگي هنري بشير علم و ادب، 1381.
- ريحانه الادب في الكني و اللقب، تأليف محمد علي مدرس تبريزي، ج6 چاپ دوم.
- الذريعه الي تصانيف الشيعه، تأليف: شيخ آقا بزرگ تهراني، جزءهاي 4-5-10-12-17.
- فصل نامه فرهنگي- ادبي رويش انديشه، سال دوم شماره 8 و9 آذر و دي 1373ش ويژه نامه وفايي شوشتري از جمله مقالات آقايان محمد بقالان و محمد حسين هدايت اهوازي.
«صفحه كنگره بزرگداشت حكيم وفايي شوشتري»
«فراخوان»
كنگره بزرگداشت حكيم وفايي شوشتري
(اهواز- 21 و 22 مهر ماه 73)
برنامه روز اول كنگره حكيم وفايي شوشتري- پنجشنبه 21/7/73
|
رديف |
شرح برنامه |
زمان |
ملاحظات |
|
1
2
3
4
5
6
7
8 |
اجراي سرود جمهوري اسلامي
قرائت قرآن كريم
خير مقدم و سخنراني مدير كل محترم ارشاد اسلامي خوزستان
سخنراني استاندار محترم استان خوزستان
گزارش دبير كنگره
شعر خواني
پذيرايي و تنفس
شعر خواني |
00/9 تا 05/9
05/9 // 15/9
15/9 // 30/9
30/9 // 45/9
45/9 // -/10
00/10 // 45/10
45/10 // 00/11
00/11 // 00/12 |
|
|
1
2
3
4
5
6
7 |
قرائت قرآن كريم
سخنراني استاد شمس آل احمد
شعر خواني
اجراي موسيقي و پذيرايي
برگزاري نماز مغرب و عشاء
شعر خواني
شعر خواني |
00/16 // 05/16
05/16 // 30/16
30/16 // 30/17
30/17 // 00/18
00/18 // 30/18
30/18 // 30/19
45/19 // 30/20 |
|
اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي خوزستان
« انجمن ادبي خروش كارون اهواز »
برنامه دومين روز كنگره حكيم وفايي شوشتري- جمعه 22/7/73
|
رديف |
شرح برنامه |
زمان |
ملاحظات |
|
1
2
3
4
5
6 |
قرائت قرآن كريم
سخنراني امام جمعه محترم اهواز
شعر خواني
مقاله استاد عبد الرضا قناد دزفولي
شعر خواني
شركت در مراسم نماز جمعه |
00/9 تا 05/9
05/9 // 15/9
15/9 // 15/10
15/10 // 30/10
30/10 // 30/11
- |
|
|
1
2
3
4
5
6
7
8 |
قرائت قرآن كريم
شعر خواني
مقاله برادر حسين مطهر
پذيرايي و تنفس
شعر خواني
برگزاري نماز مغرب و عشا
اجراي موسيقي
شعر خواني |
00/16 // 05/16
05/16 // 05/17
05/17 // 20/17
20/17 // 30/17
30/17 // 00/18
00/18 // 30/18
30/18 // 00/19
00/19 // 30/20 |
|
اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي خوزستان
« انجمن ادبي خروش كارون اهواز »
گزارشي از همايش حكيم وفايي شوشتري
بهتر است گزارش كار اين كنگره را به نقل از ويژه نامه فصل نامه رويش انديشه (سال دوم شماره 8 و 9 آذر و دي 1373) تقديم كنيم: «... كنگره حكيم وفايي شوشتري در روزهاي پنجشنبه و جمعه برابر با بيست و يكم و بيست و دوم مهر ماه هفتاد و سه در تالار شهر اهواز برگزار گرديد. اين كنگره كه بهتر است آن را گرد هم آيي علاقمندان و شيفتگان فرهنگ بزرگ ايراني، اسلامي و تشنگان مهر و وفاي به تاراج رفته، ناميد با تلاش بي وقفه و تحسين برانگيز انجمن ادبي خروش كارون اهواز پي ريزي و اجرا شد ... همكاري اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان، استانداري، شهرداري و آقاي سيد [حسن] صفوي و ... در تشكيل و برپايي اين گردهمايي جاي سپاس و تشكر فراوان دارد ....
برنامه با تلاوت آياتي از كلام نور افتتاح گرديد. آقاي [ابراهيم] سنايي مجري برنامه با قرائت ابياتي از ديوان وفايي با خير مقدم به حاضرين، از كليه شعرا و نويسندگاني كه از سراسر كشور به كنگره آمده بودند، تشكر كرد و از آقاي حجه الاسلام [عبد الكريم] فرحاني مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان خوزستان براي سخنراني دعوت نمود. آقاي فرحاني با تشكر از حاضرين و همه علاقمندان به شعر و ادبيات گفت: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي با دريافت دستور العملي در سه ماه آخر سال هفتاد و دو با نظر استاندار محترم و بعد از طي مراحل قانوني شروع به فعاليت [مجدد] نمود ... ايشان با اشاره به غناي فرهنگي و سابقه درخشان كشورمان، عنايت به اين پشتوانه عظيم را براي مقابله با تهاجم فرهنگي ضروري دانست ... تمدن اسلامي در سايه كوششهاي ايرانيان گسترش يافت و توانست ثمرات گرانبهايي را در اختيار بشريت قرار بدهد. پس رسالت دستگاههاي فرهنگي معرفي چنين پيشينه اي است و انجمن مفاخر فرهنگي يا چنين هدفي تشكيل شد ....
آقاي مهندس مقيمي استاندار محترم خوزستان دومين سخنران اين كنگره بود ... آقاي مقيمي در بخشي از سخنانش با اشاره به اهميت شعر و جايگاه آن در آگاهي مردم گفت: شاعر مي تواند به بيان ظريف خويش، با استفاده از آيات الهي، درد مردم و ظلم روا شده بر آنان را در چند بيت شعر به بهترين وجهي نشان دهد. اگر جهت و هدف شاعر خدايي باشد به اعلي عليين خواهد رسيد. الحمد لله شعراي ما در خوزستان نظير دعبل خزاعي، ابن سكيت، وفايي و شعراي معاصر و عزيزان حاضر در اين جلسه همه سمت و سوي شعرشان الهي است.
آقاي محمد بقالان (دبير كنگره) ديگر سخنران اولين روز بود كه سخنش را با بيتي از ديوان خواجه شيراز آغاز نمود.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريدة عالم دوام ما
وي با خوشامد به شعرا و نويسندگان كه دعوت كنگره را پذيرفته بودند از آنان تشكر كرد و تشكيل كنگره را حركتي خود جوش و مردمي ناميد كه شعراي جنوب با اتكاء به خدا و ياري مردم، موفق به اجراي آن گرديدند و ادامه داد: يك شاعر خوب متعلق به يك عصر و يك نسل نيست بلكه متعلق به همه عصرهاست. ... من از مسئولين ارشاد اسلامي، انجمن [آثار] و مفاخر فرهنگي، حاج سيد حسن صفوي- مردم بزرگوار و خيري كه با راهنماييها و كمك هاي مالي ما را در اجراء اين كار ياري دادند، همچنين از استاندار محترم و مهندس مكوندي، امام جمعه شوشتر، اصناف بازار و اعضاي انجمن خروش كارون بويژه آقاي سنايي كه زحمات زيادي را متحمل شدند، تشكر و سپاسگذاري مي كنم....
اكثر اشعار عرضه شده در كنگره ارتباطي با شخصيت وفايي نداشت از اين نظر از نقل آنها خود داري مي كنيم.
آقاي محب زاده، شاعري از شوشتر- زادگاه حكيم وفايي- ... شعرش را تقديم مقام كم نظير وفايي نمود و او را چنين ستود:
به صفحه، خامه چو جولان كند بنام وفايي
دگر زپا ننشيند به احترام وفايي
ورق زدم به سرانگشت فكر دفتر گيتي
نوشته با خط زرين در آن دوام وفايي ..
بگو زشهر تو شوشتر بسي اديب سخنور
نموده زينت دفتر همه پيام وفايي
بگو به جز ورقي سبز نيست هديه (محب) را
ز صدهزار يكي گفته در مقام وفايي»
فهرست محققان و شاعران مشاركت كننده در همايش وفائي شوشتري
1- حسن آذريان (شعر)شوشتر
2- شمس آل احمد (سخنراني)
3- خسرو احتشامي (شعر)اصفهان
4- جليل اكبري (شعر)
5- حميد رضا اكبري (شروه- شعر)ماهشهر
6- شقايق افشار (شعر)
7- خدا رحم اديب زاده (شعر)
8- محمد بقالان (دبير كنگره- مقاله)اهواز
9- عباس براتي پور (شعر)تهران
10-محمد رضا بهرامي نژاد (شعر)
11-نادر بختياري «فقير» (شعر)اصفهان
12-سيد حسن بصير (شعر)اهواز
13-سعيد بيابانكي(شعر)اصفهان
14-فاطمه بقالان (شعر) اهواز
15-شمسي پور محمدي (شعر) اهواز
16-حبيب پيام (شعر) اهواز
17-شهنام پور محمدي (شعر) اهواز
18-هوشنگ پروانه ( شعر) شوشتر
19-تيمور ترنج (شعر)بوشهر
20-سارا حيدري (شعر)كاشان
21-غلامحسين حيدريه (شعر)
22-سيد محمد علي حكيم زاده (شعر) اهواز
23-بهزاد خواجات (شعر) اهواز
24-كريم خسروي (شعر) اهواز
25-دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني (سخنراني)تهران
26-منيژه در توميان (شعر)مشهد
27-مرتضي ذاكر«نسيم» (شعر)بروجرد
28-احمد ذات اصغر (شعر)
29-صادق رحماني (شعر)قم
30-سيروس رومي (شعر)شيراز
31-رحيم زريان (شعر)تهران
32-مجيد زماني اصل (مقاله )اهواز
33-محمود سجادي (شعر)دزفول
34-عبد الرحيم سعيدي راد (شعر)دزفول
35-ابراهيم سنايي (شعر) اهواز
36-محمد حسين سخايي (مجري برنامه- شعر)
37-بهمن ساكي (شعر) اهواز
38-علي اشرف شريعتمدار (شعر)
39-عيدي شير افكن (شعر)شوشتر
40-نوذر شير افكن شوشتري (شعر)
41-محمد شيدا دزفولي (شعر) اهواز
42-خليل شفيعي (شعر)شيراز
43-عليرضا شكر ريز (شعر) اهواز
44-محمد شريفي (شعر) اهواز
45-سيد علي صالحي (مقاله)تهران
46-احمد طاهري (شعر) اهواز
47-زيبا طاهريان (شعر)اصفهان
48-ايمان طرفه (شعر)آبادان
49-حفيظ الله طباطبايي (شعر)تهران
50-هرمز علي پور (شعر) اهواز
51-عبد الزاق عامري پور (شعر)
52-علي عبدي (شعر) اهواز
53-ابو القاسم غلامي(شعر)
54-حيات قلي فرخ منش(شعر) اهواز
55-هرمز فرهادي (مقاله و چاپ آن در جرايد و سرودن شعر) اهواز
56-قريشيان فر (شعر)
57-نسترن قدرتي (شعر)
58-عبد الرضا قناد (شعر) اهواز
59-دكتر عزت قاسمي (شعر) اهواز
60-كوكبي از اهواز
61-ستار كاكايي از تهران
62-احمد رضا كيماسي از اهواز
63-فريدون كربلي«آتش اهوازي»
64-پور خدا كرم از اهواز
65-محمد رضا كايدي (شعر) اهواز
66-يد الله گودرزي
67-حسن گودرزي
68-نسترن ليموچي
69-نصر الله مرداني از كازرون
70-محمد علي مرداني از تهران
71-قاسم مرام
72-نعيم موسوي از اهواز
73-اعظم مير سليمي
74-محمد محب زاده (شعر جولان خامه) اهواز
75-غلامرضا مؤذني از شوشتر
76-سيد حسين مطهر (مقاله جلوه هاي هدايت حقيقي در سراج المحتاج حكيم وفايي)
77-محمد نوروزي از رامهرمز
78-اكبر نبوي «سر دبير روزنامه رسالت»
79-محمد حسين هدايت (مقاله درباره ي شرح حال وفايي) اهواز
80-سيميندخت وحيدي از تهران
81-بهروز ياسمي
زحمت عمده برگزاري اين همايش برعهده ي انجمن ادبي خروش كارون بود.
همايش
جهاد عشاير خوزستان
عليه استعمار انگليس
جهاد عشاير عرب خوزستان بر ضد انگليس
در اواسط قرن نوزدهم ميلادي وضعيت خاصي بر جهان حاكم شد. امپراتوري هاي بزرگي چون انگلستان، فرانسه، اتريش، روسيه و عثماني بر بخش عمده اي از جهان آن روز تسلط داشتند. در عين حال آنان به جهت مشكلات داخلي و دشمنان خارجي نگران موقعيت و آينده ي خود نيز بودند.
از اين رو دولت هاي ياد شده به استثناي عثماني، در عين فزون خواهي، خواهان حفظ وضعيت موجود در جهان بودند؛ زيرا وضع موجود اولاً موجوديت و ثانياً منافع آنان را تأمين و تضمين مي كرد. در اين ميان عثماني كه در شرايط ضعف به سر مي برد و به «مرد بيمار اروپا» معروف شده بود، وضع متفاوتي داشت. آن كشور كه منافعي در خارج از مرزهاي خود نداشت، تنها خواهان حفظ موجوديت خود بود. ولي در مقابل، رشد ناسيوناليسم در ميان ملت ها و بيداري ملل در نيمه دوم قرن نوزدهم هم باعث شد تا دولت هاي جديدي وارد عرصه روابط بين الملل گردند. به زودي مهم ترين اين كشورها كه شامل: آلمان، ايتاليا، ژاپن، ايالات متحده و چين بودند با تكيه بر ناسيوناليسم خاص خويش و استفاده از علوم، فنون و افكار نو، خواهان جاي مناسب خويش در سطح جهان شدند.
اگر چه تقسيم جهان ميان دولت هاي استعمارگر پيشين جايي را براي دولت هاي جديد باقي نگذاشته بود، ولي آنان به هيچ وجه حاضر به تسليم شدن در برابر وضع موجود نبودند و تلاش مي كردند تا به هر نحو ممكن ديگران را به تقسيم مجدد منافع مستعمراتي وادار سازند.
وضعيت جديد باعث شد كه كشور نو بنياد آلمان در سال (1871 م/ 1250 ه.ش) به كشور فرانسه حمله كند و طي جنگي اين كشور را شكست دهد.
بر اثر اين شكست سنگين، ايالات «آلزاس لُورن» فرانسه اشغال شد. رژيم سلطنتي فرانسه سرنگون گرديد. خشم و كينه توأم با ترس شديد از آلمان ها، فرانسويان را فرا گرفت و موقعيت فرانسه در اروپا و جهان متزلزل گرديد.
با اين اوصاف براي همگان روشن بود كه به زودي جنگ بزرگي از سوي فرانسه براي باز پس گيري ايالات و اعاده ي حيثيت از دست رفته آغاز خواهد شد و دامنه ي اين جنگ ممكن است به ساير نقاط اروپا سرايت كند. از اين نظر دوره اي خاص در تاريخ اروپا آغاز شد كه به دوره ي «صلح مسلح» معروف گرديد.
اين دوره تا سال (1914 م)- آغاز جنگ جهاني اول- ادامه يافت. در اين دوره كشورهاي اروپايي براي حفظ موجوديت و تأمين منافع خود نياز به متحداني داشتند؛ زيرا توانايي هاي مالي و انساني كشورها يكسان نبود و مخارج نظامي نيز بار گراني بود كه دولت ها به سادگي از عهده ي آن بر نمي آمدند. از اين نظر به تدريج دسته بندي هاي مختلفي بوجود آمد كه از جمله ي آنها مي توان به «اتفاق امپراتوران سه گانه» با شركت «آلمان- اتريش- روسيه» در سال (1872 م/ 1251 ه.ش) و« اتحاد مثلث» در سال (1881 م/ 1260 ه.ش) با شركت «آلمان- اتريش- ايتاليا» و «اتفاق مثلث» با شركت «انگليس- فرانسه- روسيه» اشاره كرد.
پس از صف آرايي دولت هاي اروپايي در برابر يك ديگر، طرفين تلاش كردند تا با قدرت نمايي و نشان دادن چنگ و دندان امتيازهايي از رقباي خود در اردوگاه مقابل به دست آورند. اين قدرت نمايي ها به وقوع بحران هاي متعددي مانند: (بحران مراكش، بحران شبه جزيره ي بالكان، بحران اغادير، تسخير طرابلس- به وسيله ي ايتاليا-، دومين بحران بالكان و سومين بحران بالكان انجاميد.
سرانجام در 28 ژوئن (1914 م/ 1293 ه.ش) يك جوان انقلابي بوسني با اطلاع برخي كارگزاران دولتي صربستان، وليعهد اتريش را در شهر سارايوو پايتخت بوسني به قتل رساند. اين حادثه آتش جنگ جهاني اول را شعله ور ساخت. در اين جنگ دو گروه رو در روي يك ديگر قرار گرفتند: متحدين (كشورهاي اتريش- مجارستان، آلمان، عثماني) و متفقين (كشورهاي رو سيه تا سال 1917، فرانسه، انگليس، ايتاليا، آمريكا كه در آخرين سال جنگ به آنها پيوست و ...).
ايران كه از سمت خليج فارس و هندوستان همسايه ي انگلستان، از سمت شمال همسايه ي روسيه و از سمت غرب همسايه ي عثماني بود، در وضعيت بسيار ناخوشايندي قرار گرفت؛ زيرا از سويي نمي توانست متحد عثماني باشد چون در اين صورت بايد با دو دولت قدرتمند انگليس و روسيه طرف مي شد و از سوي ديگر نمي توانست با اين دو دولت متحد شود زيرا در اين صورت بايد با عثماني ها كه مسلمان بودند و آلمان ها كه دم از هم نژادي با ايراني ها مي زدند و گذشته از آن سابقه ي استعماري در ايران نيز نداشتند، وارد جنگ مي شد.
به ناچار كشور ما اعلام بي طرفي كرد؛ ولي تاريخ درس بزرگي به ما داد: « اين كه كشور ضعيف حتي حق بي طرفي هم ندارد». به زودي نيروهاي عثماني، روسي و انگليسي بدون توجه به بي طرفي ايران وارد خاك ايران شدند و كشور ما ناخواسته وارد جنگي بي رحمانه شد.
جنگ جهاني اول جنگ همه جانبه اي بود. از جمله ابعاد مهم اين جنگ بُعد جاسوسي آن مي باشد. جاسوسان بسيار ورزيده اي از سوي طرفين جنگ به منطقه ي خاورميانه اعزام شدند. از جمله معروف ترين آنان مي توان از «كلنل لورنس» (لورنس عربستان) نام بُرد كه از سوي انگليس به منظور تحريك اعراب شبه جزيره ي عربستان بر ضد دولت عثماني اعزام شد و در كار خود نيز بسيار موفق بود. از سوي آلمان ها هم جاسوس معروف، «واسموس» به منظور تحريك احساسات ايالات و عشاير جنوب ايران به مناطق جنوبي كشورمان اعزام شد. او در قيام هاي آنان مانند: قيام دليران تنگستان و دلوار نقش مهمي را ايفا كرد. وي بارها به ميان قشقايي ها رفت و چند بار نيز به خوزستان آمد. بارها به دست انگليسي ها افتاد و هر بار به شكل شگفت انگيزي از چنگال آنان گريخت.
گذشته از اين مقدمات و علي رغم اين كه جنگ جهاني اول، جنگ حق و باطل نبود و در حقيقت هر
دو طرف جنگ باطل بودند، علماي اسلام- با آن كه قلباً از اولياي دولت عثماني رضايت نداشتند- وارد اين ماجرا شدند؛ زيرا از يك سو هر چه باشد دشمن غير مسلمان، سرزمين هاي اسلامي را هدف تجاوز خود قرار داده بود و از سوي ديگر حفظ و تداوم امپراتوري عثماني و وحدت بزرگ سرزمين هاي اسلام زير سلطه ي آن در واقع خار چشم دشمنان اسلام بود و مايه ي هيبت و عظمت اسلام تلقي مي شد و بقاء و استمرار عثماني درراستاي منافع استعمار نبود.
نيروهاي انگليسي با دو انگيزه ي مهم، خوزستان و جنوب عراق را آماج حملات خود قرار دادند:
الف- حفاظت از تأسيسات و لوله هاي شركت نفت ايران و انگليس.
ب- تجزيه ي عثماني.
با توجه به اين انگيزه ها، قواي انگليس در تاريخ (6 نوامبر1914 .م/ 15 آبان 1219 .ش) قلعه ي «فاو» را اشغال كردند، در 23 نوامبر به بصره رسيدند و به تدريج بقيه ي شهرهاي عراق را عليرغم مقاومت هاي دليرانه ي مردم آن سرزمين- به ويژه عشاير شيعي- به اشغال خود درآوردند.
زمينه ها ي قيام عشاير خوزستان بر ضد انگليس:
الف- فرهنگ مجاهد پرور تشيع و روحيه ي شهادت طلبي.
ب- جرجعيت آگاه، متعهد و بيدار شيعه.
ج- بيداري عمومي مسلمانان بر اثر رشد نهضت هاي اسلاميِ ضد استعماري به ويژه در ايران.
د- حضور علماي رباني، خطبا و شعراي متعهد در ميان عشاير.
ه- روحيه ي سلحشوري عشاير.
و- حاكميت ستمگرانه ي شيخ خزعل، مزدور انگليس بر خوزستان.
مرجعيت جهان تشيع در آن زمان، به دست با كفايت فقيه بزرگوار مرحوم آيت الله العظمي سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي صاحب «عروه» (1247- 1337 ه.ق) بوده است.
اين فقيه نستوه، همين كه از اشغال سرزمين هاي اسلامي توسط كفار انگليس آگاهي يافت، عكس العمل سريع، قاطع و به جايي نشان داد. وي شخصاً در صحن حضرت امير مؤمنان علي (ع) سخنراني پرشوري بر ضد انگليس ايراد فرمود و امت اسلام را به دفاع از كيان اسلام دعوت نمود.
نامه ها و هيأت هاي زيادي به مناطق مختلفي فرستاد. از جمله هيأتي از مجتهدين نجف به سرپرستي فرزند ارشد خويش (آيت الله زاده سيد محمد) به خوزستان گسيل داشت و عشاير را به دفاع از وطن اسلامي و بيرون راندن متجاوزان فراخواند.
عشاير خوزستان هم با صلابت و اخلاص آن دعوت را اجابت كردند و با يزله هايي همچون «يا سيد يدك ويانه» (اي سيد جد تو، يار و همراه ماست) راهي جبهه هاي نبرد شدند.
به جز ايشان رهبران تمام فرقه هاي اسلامي، ضمن صدور فتواهايي براي دفاع از سرزمين هاي اسلامي
اعلام جهاد كردند.
فهرست اسامي تني چند از روحانيون خوزستاني كه در واقعه ي جهاد نقش داشتند:
1- آيتالله سيد عيسي كمال الدين.
2- علامه ي مجاهد سيد جابر آلبوشوكه (شادگان).
3- آيت الله سيد عباس مجاهد (شادگان).
4- سيد راضي بن سيد اعنايه آلبوشوكه (شادگان).
5- سيد حمد بن سيد اعنايه.
6- سيد سلطان آلبوشوكه.
7- سيد شريف آلبوشوكه.
8- سيد طاهر آلبوشوكه.
9- سيد حسن بن سيد موسي موسوي.
10-سيد محسن بن سيد موسي موسوي.
11-سيد علي بن سيد موسي موسوي.
12-سيد مرتضي الخرسان.
13-آيت الله معصومي بهبهاني.
14-آيت الله شيخ نصر الله كرمي حويزي.
15-شيخ سلمان طرفي آلبوعفري.
16-شيخ هادي جواهري.
17-شيخ سلمان طرفي (نگراوي).
18-شيخ علي فرطوسي.
19-شيخ حسن ساعدي.
20-شيخ نعمه البدوي جلالي.
21-شيخ حسن البدوي جلالي.
22-شهيد شيخ ماضي طرفي (شهيد جهاد).
23- شهيد شيخ عبدالله سعدوني طرفي.
24-شيخ سيد بن محمد طرفي (مشعلي).
25-شيخ عبد الرصا سهلاني (شادگان)
26-شيخ محمد نجفي سهلاني ( // ).
27-شيخ علي سهلاني ( // ).
28-شيخ ابراهيم سهلاني ( // ).
29-شيخ حسين بندري ( // ).
30-شيخ موسوي عصامي ( // ).
31-آيت الله شيخ مرتضي مجتهد شوشتري.
32-شيخ سالم عبيات (دشت آزادگان).
33-شيخ عبد الكريم شرفي ( // ).
34-شيخ هادي طرفي ( // ).
35-شيخ عبد العالي طرفي ( // ).
36-شيخ حسن بن اكشيش سواري.
37-شيخ صالح بن شيخ علي سواري.
38-شيخ علي بن محسن سواري.
عشاير غيور خوزستان در اين نبرد غرور آفرين عليرغم نداشتن سلاح كارآمد با ابزارهاي ابتدايي مانند: گرز، چنگك، شمشير و نهايتاً تفنگ هاي سرپُر با دلاوري و شجاعتي مثال زدني در برابر ارتش تا بُن دندان مسلح انگليس چنان مقاومتي از خود نشان دادند كه خاطره ي حماسه هايي مانند حماسه ي نبرد چالدران (بين ايران و عثماني در زمان شاه اسماعيل صفوي) را زنده كردند. همان گونه كه فرزندان خلف و شجاع اين بزرگان سال هاي بعد در جريان هشت سال دفاع مقدس بار ديگر، حماسه ها آفريدند.
عشاير دلاور خوزستاني در نبرد معروف «المنيور» (يكي از ارتفاعات واقع بين اهواز و حميديه) نيروهاي انگليسي را وادار به قبول شكست و عقب نشيني نمودند. آنان بارها با سلاح سرد به توپخانه ي دشمن حمله كرده و توپخانه هاي دشمن را به غنيمت گرفتند؛ گرچه در نهايت ارتش استعماري انگليس با فرستادن نيروهاي تازه نفس و با بهره گيري از جديدترين سلاح روز، مانند هواپيما موفق شد اين حركت قهرمانانه را سركوب و تعداد زيادي از مجاهدين را شهيد نمايد، خانه هاي عشايري را به آتش كشد و تعدادي از مبارزان را اسير و به مناطق مختلف تبعيد كند؛ ولي اين اقدامات حقيرتر از آن بودند كه بتوانند از ارزش هاي تاريخي اين نبرد دلاورانه چيزي كم كنند. «قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً» صدق الله العلي العظيم.
نمونه هايي از يزله ها و شعارهاي اين حماسه:
1- مهضومه الزهرا او تنخاني.
- حضرت فاطمه ي زهرا (س) سرشكسته، مرا به ياري مي طلبد.
2- الطوب احسن لو مگواري؟!
- توپ ارزنده تر است يا گرز من ؟!
3- يالهاوي الجنه امشي ويانه.
- اي خواهان بهشت، با ما بيا.
4- كل احنه اسلال العياله.
- جملگي، ما خار چشم متجاوزان هستيم.
نام تني چند از دليران برجسته ي عشاير در واقعه ي جهاد:
1- سيد اعنايه آلبوشوكه.
2- شهيد ازباري از سران طايفه ي بني ساله (بني صالح).
3- عوفي بن امهاوي (بعد از جنگ به خارج از كشور تبعيد شد).
4- عاصي بن شرهان.
5- صدام بن زاير علي.
6- مطلب سبهاني.
7- علي بن عباس.
8- خزعل بن كاظم.
9- اعنايه بن مجاهد (از بزرگان طايفه ي باوي).
10-قسملي زرگاني.
قيام شادگان در تاريخ هفتم اسفند ماه 1293 ش (25 فبريه 1915 .م) چند روز قبل از حماسه ي «غدير» و «المنيور» (مربوط به عشاير بني طرف) بوده است.
پرچمي كه در آن واقعه نيروهاي سيد جابر در منطقه ي شادگان داشتند، در اختيار نوادگان وي بود كه آن را به ستاد بزرگداشت واقعه ي جهاد عشاير تحويل دادند. اين پرچم در جريان سفر مقام معظم رهبري در حدود يازده سال پيش به حضور ايشان تقديم شد و از طرف معظم له به موزه ي آستان قدس رضوي اهدا شد.
عوامل ناكامي قيام جهاد عشاير:
1- رسيدن نيروهاي كمكي از سوي بريتانيا به تعداد بسيار زياد و با تجهيزات فراوان.
2- عقب نشيني نيروهاي عثماني و عشاير عراقي به فرماندهي محمد فاضل پاشا داغستاني به سوي شعيبيه ي عراق در پي اوامر دولت عثماني.
3- نبودن رهبري واحدِ مطاع بين عشاير خوزستاني؛ زيرا هر طايفه اي فقط رهبري رئيس خود را قبول دارد و رؤساي طوايف هم به جهت رقابت هاي شخصي، همديگر را قبول نداشتند.
4- تداوم حركت جهادي بر ضد انگليس نه تنها، مطلوب حاكم خوزستاني (شيخ خزعل) نبود، بلكه با سياست به ظاهر بي طرفانه ي دولت مركزي همراه بود.
5- ضعف امكانات جنگ به ويژه اسلحه ي مدرن و نيز تداركات مورد نياز براي تداوم عمليات جنگي.
6- نداشتن آموزش نظامي كافي و حاكم نبودن روحيه ي انضباط جنگي بين افراد عشاير.
آثار و نتايج اجتماعي، فرهنگي و سياسي واقعه ي جهاد:
1- برداشته شدن نقاب نفاق و دو رويي از چهره ي منافقان داخلي مانند شيخ خزعل.
2- بوجود آمدن روحيه ي انقلابي و عزت نفس در ميان عشاير؛ كه در حوادث بعدي در برابر حكومت خود كامه ي رضا خان پهلوي تأثير فراواني داشت.
3- مشاركت در تحقق زمينه ي مساعد براي نهضت و جنبش هاي ضد انگليسي در ايران و عراق.
4- بوجود آمدن روحيه ي بيگانه ستيزي و دفاع از وطن اسلامي در ميان عشاير.
منابع:
1- حماسة جاويد (منبع اصلي)، تأليف حجت الاسلام و المسلمين دكتر محسن حيدري، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگي خوزستان، ستاد رسيدگي به امور فرهنگي و اجتماعي عشاير خوزستان، چاپ اول، اهواز، زمستان 1375.
2- نقش عشاير عرب خوزستان در جهاد عليه استعمار، حاج كاظم پور كاظم، انتشارات آمه، تهران، 1375.
3- المنيور و جهاد عشاير عرب خوزستان، حميد طرفي، انتشارات مركز خوزستان شناسي استانداري، اهواز، 1372.
همايش بزرگداشت واقعه ي
جهاد عشاير خوزستان عليه استعمار
ضرورت هاي تشكيل اين همايش به قرار ذيل مي باشند:
1- احياء آن واقعه، گامي در جهت احياي ياد نهضت هاي اسلامي شيعي معاصر به رهبري مرجعيت، عليه استعمار خارجي و استبداد داخلي به شمار مي رود.
2- بزرگداشت خاطرات قهرمانان جهادِ يك ملت موجب ترويج فرهنگ شهادت طلبي و روحيه ي دفاعي در برابر متجاوزان و بيگانگان مي شود.
3- تكريم شخصيت ها و مفاخر تاريخي يك قوم به مثابه ي اعطاي شخصيت اخلاقي و اجتماعي مناسب به آن قوم مي باشد.
4- پيشتازي در احياي حماسه هاي جاودان قومي از يك ملت، موجب خلع سلاح دشمنان اغواگر و عناصر ضد ملي مي شود.
و ....
بر اين اساس مقرر شد كه از واقعه ي مزبور به وسيله ي تشكيل كنگره، تأليف كتاب،تهيه ي فيلم و ... تكريم شود.
در برگزاري اين همايش و اجراي اين مهم: ستاد عشاير، مركز خوزستان شناسيِ استانداري، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي با همكاري حوزه ي علميه ي امام خميني اهواز و دانشگاه شهيد چمران اهواز با هم به همكاري پرداختند.
اين همايش در تاريخ 11 دي ماه 1373 (مصادف با سالروز رحلت مرحوم آيت الله العظمي سيد محمد كاظم يزدي در 28 رجب 1337 ه.ق) و در هشتادمين سالگرد آن واقعه برگزار شد.
هيأت رئيسه ي همايش از: امام جمعه ي موقت اهواز و قائم مقام ستاد عشاير (حجت الاسلام و المسلمين دكتر محسن حيدري)، مدير كل امور اجتماعي و انتخابات استانداري و مركز خوزستان شناسي، مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان، مشاور فرهنگي رئيس دانشگاه شهيد چمران متشكل بود.
مسئول آموزش غير حضوري حوزه ي علميه ي امام خميني اهواز و رئيس دانشگاه پيام نور سوسنگرد با مشاركت چند نفر از كارشناسان در مركز خوزستان شناسي، مسئوليت دبيرخانه ي علمي را برعهده داشتند.
مسئوليت دبيرخانه ي اجرايي برعهده ي معاون فرهنگي و هنري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان و با مساعدت چند نفر از مسئولان اجرايي آن اداره ي كل بود.
فراخوان همايش در جرايد به چاپ رسيد. حاصل اين فراخوان، تعداد بيست مقاله بود كه در جلسات هيأت علمي مورد نقد و بررسي قرار گرفتند.
همايش مذكور در تالار استاد شهيد مطهري دانشكده ي علوم دانشگاه شهيد چمران اهواز و با حضور جمعي از علما، مسئولان، نمايندگان مردم خوزستان در مجلس شوراي اسلامي، استانداران چند استان مجاور خوزستان و با شركت خانواده هاي شهداي واقعه، خطبا، شعرا و اقشار مختلف عشاير برگزار شد.
در آن همايش با شكوه، حضرت آيت الله موسوي جزايري نماينده ي ولي فقيه در استان و امام جمعه ي اهواز، آقاي مهندس مقيمي استاندار خوزستان و آقاي مهندس چمران رئيس بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس و مسئول تبليغات ستاد فرماندهي كل قوا به ايراد سخن پرداختند و پس از آن در برنامه هاي صبح و بعد از ظهر تعداد هشت مقاله برگزيده و سه قطعه شعر ارائه گرديد.
از جمله مقالاتي كه در گردهمايي عرضه شد، مقاله ي «حماسه جاويد» اثر محقق ارجمند حضرت حجت الاسلام و المسلمين دكتر حيدري امام جمعه ي موقت اهواز بود كه آن مقاله به انضمام پيام ها، برخي از مقالات ديگر و همچنين تصاوير و اشعار به صورت كتابي تحت عنوان «حماسةجاويد» در سال 1375 به چاپ رسيد.
در اين همايش ابتدا آياتي از كلام الله مجيد تلاوت شد. سپس حضرت آيت الله موسوي جزايري نماينده ي ولي فقيه در خوزستان و امام جمعه ي اهواز به ايراد سخن پرداختند. ايشان ضمن ابراز خرسندي از برگزاري اين همايش و يادآوري آيه ي شريفه ي «فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيما» و بيان اين كه «الخير كله في السيف و لا يقوم الناس الا بالسيف» به تجليل از جهاد عشاير عرب خوزستان پرداختند كه با تقديم 500 شهيد و به جهنم فرستادن 2000 نفر از نيروهاي متجاوز انگليسي، حماسه آفريدند. ايشان همچنين به تجليل از مرجع تقليد راحل آيت الله سيد كاظم يزدي و فرزند ايشان «سيد محمد» پرداختند، از فداكاري هاي عشاير عرب خوزستان در جريان جنگ تحميلي ياد كردند و فرمايش امام خميني (ره) كه «خوزستان دين خود را به اسلام ادا كرد»، متذكر شدند.
سپس آقاي مهندس مقيمي استاندار خوزستان ضمن خوش آمد گويي، از واقعه ي جهاد عشاير عرب تجليل و تقدير به عمل آورد. ايشان همچنين ياد آيت الله سيد محمد كاظم طباطبايي و نيز قيام دليران بوشهر و تنگستان به رهبري «رئيس علي دلواري» و نيز جانبازي و فداكاري هاي عشاير در جريان جنگ تحميلي را گرامي داشتند.
سومين سخنران همايش آقاي مهندس چمران بود كه به سهم خويش ضمن گراميداشت خاطره ي جهاد عشاير، گزارش فشرده اي از مبارزات ملت ايران و انقلاب اسلامي و توطئه هاي استكبار جهاني براي به شكست كشاندن اين مبارزات، ارائه داد.
از جمله مقالات همايش مي توان از مقاله ي حجت الاسلام و المسلمين علي ابو الحسني (ع- منذر) تحت عنوان «آيت الله سيد محمد كاظم يزدي صاحب عروه، مرد جهاد و اجتهاد» و مقاله ي حجت الاسلام و المسلمين محمد فاكر ميبدي تحت عنوان «داستان هايي از آيت الله العظمي سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي» ياد كرد.
از جمله اشعار همايش مي توان از شعر «ملمع» دكتر حسين چوبين، شعر «الامام علي (ع) امام المجاهدين» از حاج عباس علي حزباوي و شعر «جهاد المنيور و المدينه ضد الغزو البريطاني» از شيخ عبدالعلي حيدري نام برد.
در پايان برنامه ي صبح لوح تقدير و جوايزي به رسم يادبود از سوي نماينده ي ولي فقيه در استان و استاندار خوزستان به يازده نفر از پيرمرداني كه در زمان نوجواني خويش توفيق شركت در آن واقعه را داشتند، تقديم گرديد. ناگفته نماند كه در سفر آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور وقت ايران در فروردين 1374، پيرمردان نامبرده به حضور ايشان رسيدند و مورد تشويق و تقدير رياست جمهور قرار گرفتند.
خوانندگان محترم مي توانند جهت اطلاع بيشتر از مطالب فوق به كتاب «حماسةجاويد» مراجعه فرمايند.
كنگره بزرگداشت
علامه شيخ محمد تقي
شوشتري (ره)
آشنايي با شخصيت و زندگي علامه شيخ محمد تقي شوشتري (ره)
علامه ي بزرگوار، فخر خوزستان، ايران، جهان تشيع و بلكه جهان اسلام شيخ محمد تقي شوشتري فرزند حاج شيخ محمد كاظم بن شيخ محمد علي بن شيخ جعفر بن ملا حسين واعظ بن حسن بن ملا علي بن علي نجار شوشتري در سال (1320 ه.ق) در نجف به دنيا آمدند.
ايشان در ماهنامه ي كيهان فرهنگي كه ويژه ي اين شخصيت عظيم الشأن منتشر شده بود، درباره ي خانواده ي مادري خويش چنين فرموده اند: «والدين مادر بنده، اهل كرمان بودند. در نجف ساكن و مجاور شده بودند و مادر بنده در نجف متولد شد و همان جا بود كه پدرم با مادرم ازدواج كرد. پدرم پس از مدتي نجف را ترك گفته، براي تبليغ به شوشتر رفتند و بنده با مادرم در نجف مانديم. هفت سال داشتم كه مرا بردند مكتب و در آن جا، قرآن و خواندن و نوشتن را ياد گرفتم ...».1
از دوران كودكي، آثار تيزهوشي و ذكاوت در ايشان آشكار بود.
ايشان درحدود سال (1327 ه.ق) به اتفاق مادر به شوشتر عزيمت كردند. در همان اوان كودكي مادر خويش را از دست داند.
در سال (1354 ه.ق) كار نگارش شرحي بر لمعه را بعد از چهار سال تلاش به پايان رساندند. در سال (1314 ش/ 1353 ه.ق) رضا شاه پهلوي فرمان كشف حجاب را صادر كرد. علماي بزرگوار هر كدام به نوعي به ابراز مخالفت با اين دستور ستمگرانه برخاستند. مهاجرت از ايران گونه اي از اين ابراز مخالفت ها بود. شخصيت مورد بحث ما كه در اين هنگام به جاي پدر خويش مرجع مردم شوشتر بودند، ( پدر ايشان به دليل مبارزه با ديكتاتور زمان به بروجرد تبعيد شده بود) تصميم گرفتند به كربلاي معلي مهاجرت كنند و از آنجا به نجف عزيمت كردند.
در نجف اشرف، موفق به انتشار يكي از آثار پربار خويش به نام «قضاء اميرالمؤمنين(ع)» شدند. ايشان در سال (1321 ش/ 1360 ه.ق) يعني پس از سرنگوني پهلوي اول به شهر شوشتر مراجعت كردند و تا واپسين روزهاي عمر در آن ديار ماندند.
حضور علامه ي بزرگوار شيخ شوشتري در شوشتر باعث شد كه شوشتر- يكي از كهن ترين شهرهاي جهان كه در دوران اسلامي به دارالمؤمنين نيز معروف بود- بار ديگر اهميت خاصي پيدا كند. زيرا شخصيت هاي علمي زيادي براي زيارت شيخ و بهره گيري از چشمه ي پرفيض معظم له راهي شوشتر شوند.
هر آن كو ز دانش برد توشه اي جهاني است بنشسته در گوشه اي
1- كيهان فرهنگي، سال دوم، شماره اول، صفحه 4
شيخ شوشتري از مصاديق بارز اين كلام مشهور در زبان عربي است كه:
«لو جئتهُ لرأيت الناس في رَجل و الدهر في ساعه و الارض في دار»
از مشايخ اساتيد شيخ شوشتري مي توان به: حجت الاسلام سيد حسين نوري، حجت الاسلام سيد علي اصغر حكيم، حجت الاسلام سيد محمد علي امام (معروف به امام شوشتري)، آيت الله شيخ محمد كاظم شوشتري (پدر بزرگوار ايشان)، آيت الله سيد مهدي آل طيب جزايري و سيد محمد تقي شيخ الاسلام اشاره داشت.
از افرادي كه اين سعادت را داشتند تا از محضر مبارك اين يگانه ي دهر بهره مند گردند و يا براي نقل حديث، كسب اجازه كنند، ميتوان اشاره كرد به:
1- آيت الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي نجفي (ره)
2- آيت الله استادي
3- استاد قيس آل قيس، نويسنده ي دائره المعارف «الايرانيون و الادب العربي» و ...
4- دكتر سيد كمال حاج سيد جوادي
5- سيد جمال الدين دين پرور
6- سيد محمد حسن آل غفور
7- استاد محمد علي جاودان
8- استاد آقا شيخ غلامرضا فانيان.
آثار علامه شيخ محمد تقي شوشتري
الف) فهرست آثار:
1- شرح وجيزه ي شيخ بهائي در علم در آيه و حديث شناسي كه در بيست و هشت سالگي تأليف كرده اند.
2- حاشيه بر متن لمعه و بر شرح لمعه.
3- النُجعه في شرح اللمعه در 11 جلد.
4- الاخبار الدخيله، در خصوص خبرهاي ساختگي و تحريف شده بحث مي كند. (4 جلد)
5- قضاء اميرالمؤمنين علي ابن ابي طالب (ع). اين كتاب به زبان هاي فارسي و انگليسي ترجمه شده و از لحاظ كثرت انتشار، هيچ كدام از آثار معظم له به پاي اين اثر نمي رسد.
6- آياتٌ بينات في حقيقه بعض المنامات (نشانه هاي روشن در حق بودن بعضي خواب ها).
7- الاوائل. اين كتاب تنها به نقل اخبار و سخناني مي پردازد كه در آنها به نوعي كلمه ي «اول» به كار رفته باشد.
8- قاموس الرجال في تحقيق رواة الشيعه و محدثيهم. اين اثر چهارده جلدي، پرآوازه ترين كتاب علم رجال در قرن معاصر است و در نقد و تصحيح «تنقيح المقال في علم الرجال» مرحوم مامقاني مي باشد.
9- رساله في تواريخ النبي و الآل (تاريخ چهارده معصوم (ع) ).
10-رساله في سهو النبي (ص).
11-الدُر النظير في المُكنين بابي بصير.
12-البدايع.
13-بهج الصباغه في شرح نهج البلاغه. اين كتاب گرانقدر، در چهارده جلد مي باشد.
14-مقدمة توحيد مُفضل.
15-الاربعون حديثاً.
16-الأربعينيات الثلاث.
17-كشكول.
18-نوادر الاخبار و جواهر الآثار.
19-حواشي بر توضيح المسائل آيت الله خوئي (ره).
20-حواشي و استدراكات بر كتاب «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» شيخ صدوق.
21-ادعيه و اذكار.
22-حواشي بر منتخب (رساله ي عمليه ي پدر شيخ شوشتري).
23-غُرر و دُرر، در ادبيات.
24-حواشي و يادداشت هايي در تفسير قرآن.
ب) امتيازات و ويژگيهاي آثار علامه شيخ محمد تقي شوشتري:
1- اشراف به موضوع مورد بحث و ملاحظه ي جوانب گوناگون آن ....
2- دقت در تحقيق و ترتيب و تنظيم مطالب.
3- استدلال و احتجاج، و اجتناب شديد از نقل صِرف اقوال.
4- صراحت در انتقاد و دوري جستن از تعارفات معمول.
5- نقد و بررسي انديشه ها و برخورد انتقادي فكرها و نظريه هاي حتي بسيار مشهور و جا افتاده....
6- آزاد انديشي و عدم تقليد و زدودن تقدس هاي دست و پا گير و تحجر آور.
7- تداوم در تفكر و تحقيق ....1 [تكميل و تصحيح مداوم آثار]
1- محقق شوشتري«قاموس پژوهش»، تأليف محمد صمتي سردوري، پژوهشكده باقر العلوم(ع)، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه ي قم، چاپ اول 1377،صفحه 76و75.
شخصيت هاي زيادي درباره ي تلاش ها و مقامات علمي علامه شيخ محمد تقي شوشتري (ره) اظهار نظر كرده و كارهاي ارزشمند ايشان را ستوده اند. برخي از اين اظهار نظرها را- هرچند بطور ناقص- نقل مي كنيم:
- آيت الله سيد موسي شبيري زنجاني: «هم خودشان و كتابشان، قاموس الرجال، را بايد جزو حسناتِ عصر حاضر به شمار آورد ...».
- آيت الله استاد جعفر سبحاني: «... كليه ي آثار استاد محقق، از ابتكار و نوآوري برخوردار است و اثر ديگر جاودانه ي او در تفسير موضوعي نهج البلاغه به نام بهج الصباغه نشانه ي ديگر از خلاقيت و بينش بزرگ و ديد عميق اوست ...».
- استاد دكتر سيد جعفر شهيدي: »متأسفانه جز معدودي از خواص با آقاي شوشتري و آثار او آشنا نيستند، شايد از آن جهت كه اين بزرگوار با بوق و كرنا پيوندي ندارد و يا نمي خواهد پيوند داشته باشد ...».
- آيت الله سيد محمد جزايري: «آيت الله حاج شيخ محمد تقي شيخ، سلمان ثاني، اكنون سرآمد علماي اسلام در علم حديث و رجال است ...».
- دكتر علي شريعتي: «... كوهي از علم و تحقيق در كنارش انبوهي از كار، در گوشه ي دور افتاده ي شوشتر نشسته و نامش را هم كسي نشنيده است».
- دكتر غلامعلي حداد عادل: «... ايشان در مقياس جهاني قابل مقايسه هستند. از لحاظ كار علمي، شخصيت علمي، سيرة علمي و عملي ... شوشتر در واقع يك «موزه ي علمي زنده» دارد و وجود ايشان نور و بركت و سبب دل گرمي و مايه ي اميد است ...».
- شادروان حجت الاسلام علي دواني: «... بحق ايشان را بايد از نوابغ نامي به شمار آورد كه قرن ها مي گذرد تا يكي از آنها پديد آيد».
- رحلت شيخ به نقل از كتاب محقق شوشتري «قاموس پژوهش»: «خورشيد خوزستان پس از عمري نورافشاني در آسمان دانش و دين، بالاخره در 29/2/1374 (ذي الحجه1415) [ظاهراً] غروب كرد ... در استان خوزستان سه روز عزاي عمومي اعلام شد و مردم كه تازه داشتند خود را براي دهه ي محرم و عاشوراي حسيني آماده مي كردند، دهه ي آخر ذي الحجه را نيز ماتم گرفتند ...».
نگارنده از مراسم تشييع پيكر مطهر معظم له خاطره اي دارد، كه اجمالاً به استحضار مي رساند: « شب پيش از روز تدفين علامه شيخ، وضعيت مزاجيِ اينجانب چنان بحراني شده بود كه مرا به بيمارستان بردند و در بخش اورژانس مورد مداوا قرار گرفتم، با اين وجود عزم خويش را جزم كردم كه حتماً به هر قيمتي شده عازم شوشتر شده و در مراسم تشييع شركت كنم. افراد خانواده ابتدا به نصيحت پرداخته و اين كار را خطرناك مي دانستند ولي وقتي ديدند، نصيحت و اصرارشان فايده اي ندارد، دو نفر را همراه من روانه كردند، خلاصه اينكه به شوشتر رفتيم. زماني كه به شوشتر رسيديم درياي خروشاني از انسان هاي عزادار را ديديم كه از مناطق مختلف استان و حتي ساير نقاط كشور به شوشتر آمده بودند. تنها اختيار من اين بود كه مانند قطره اي خود را تسليم امواج خروشان اين دريا كنم. خلاصه، در آن روز يكي از بي نظيرترين تشييع پيكرها را مشاهده كردم كه هيچگاه فراموش نخواهد شد».
منابع:
- آفتاب شوشتر، گردآوري و تدوين: محمود اروميه چي ها، مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، اسفند 1373 (به مناسبت برگزاري كنگره ي بزرگداشت علامه ي محقق آيت الله حاج شيخ محمد تقي شيخ شوشتري).
- محقق شوشتري «قاموس پژوهش»، تأليف محمد صمتي سردرودي، پژوهشكده باقر العلوم (ع) ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه ي علميه ي قم، چاپ اول 1377.
«شجره نامه ي خاندان محقق شوشتري»
«تقديم به ستاره درخشان شوشتر»
شرحش كجا به قطعه شعري ميسر است
كوهي زعلم وذات الهي به شوشتر است
كز او مسير معرفت حق منور است
ارباب معرفت همه اقرار كرده اند
بر تارك علوم زمان همچو افسر است
نازد بر او تشيع و دانند شيعيان
در آسمان علم چو رخشنده اختر است
در گلستان معرفت حق قدم گذار
بنگر فضا چگونه ز عطرش معطر است
تقوا و زهد و علم و عمل مستتر در او
بر روي او گشوده زهر علم يك در است
داد زبان خامه او قصه اي دراز
شرحش كجا به قطعه شعري ميسر است
از من زبان الكن و از او كلام نغز
كي قطره اي به وسعت دريا برابر است
گر اهل بينشي قدمي رنجه كن ببين
دريايي از علوم خدا شيخ شوشتر است
آئين حق گرفته از او جلوه اي دگر
اين بحر معرفت نوه شيخ جعفر است
قاموس او زبان زد ارباب معرفت
در گنجة علوم درخشنده گوهر است
يكي از هزار گفت محب ور نه وصف او
بيرون يقين ز حوصله كلك و دفتر است
« محمد باقر محب- شوشتر»
باسمه تعالي
اطلاعيه
كنگرة علمي بزرگداشت
علامة محقق آيت الله حاج شيخ محمد تقي شيخ شوشتري دام بقائه
تجليل و تقدير از مقام شامخ رجال علمي و مفاخر فرهنگي به منزلة تجليل از حريم پُر حرمت علم و معرفت است . شوشتر كه به «دار المؤمنين» شهرت يافته ، هماره در طول تاريخ مهد دانشمندان عاليمقامي نظير آيت الله شهيد قاضي نور الله شوشتري صاحب احقاق الحق ، آخوند ملا اسد الله تُستري صاحب مقابس الانوار و آيت الله علامه سيد نعمت الله جزايري صاحب انوار النعمانيه بوده است. علامة محقق آيت الله حاج شيخ محمد تقي شيخ شوشتري دام ظله الشريف-حفيد آيت الله العظمي حاج شيخ جعفر شوشتري اعلي الله مقامه- از زمرة اين معاريف اند كه عمر خود را به بحث و تحقيق و نشر علوم و معارف حقة اسلامي مصروف داشته و با تحمل رنج فراوان و تحقيقات مستمر تأليفات گرانسنگي را پديد آورده اند كه موجب گسترش و باروري هر چه بيشتر علوم و معارف اسلامي شده است .
مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، با عنايات حضرت حق تعالي ، در نظر دارد به منظور تكريم مقام اين عالم جليل القدر ، كنگره اي علمي در تاريخ 23 تا 25 آذر ماه 1373 در اهواز/ شوشتر برگزار كند.
بدين وسيله از علماي اعلام ، انديشمندان و پژوهشگران ، به ويژه اساتيد و فضلاي حوزه هاي علميه ، دانشگاهها و ساير مراكز و مؤسسات تحقيقي دعوت مي شود جهت بر پايي هر چه غني تر اين كنگره ، ضمن ارسال پيشنهادهايشان ، مقالات پژوهشي خود را نيز در موضوعات و محورهاي اصلي زير به دبيرخانة كنگره ارسال كنند.
1- شرح احوال و آثار و تأليفات علامه
2- مراتب اخلاقي و ويژگيهاي معنوي علامه
3- بررسي آثار علامه از حيث روش شناسي
4- بررسي وجوه بارز شرح نهج البلاغة (بهج الصباغه في شرح نهج البلاغه) در مقايسه با ساير شروح
5- تطور تاريخي علوم حديث ( رجال ، درايه و ... ) و وضع كنوني آنها
6- بررسي ديدگاههاي علامه در علوم حديث و ويژگيهاي كتابهاي قاموس الرجال في تحقيق رواة الشيعة و محدثيهم و الاخبار الداخليه
7- بررسي ديدگاههاي فقهي علامه با تكيه بر كتاب النجعه في شرح اللمعه
8- بررسي و تحقيقات مختلف علامه در زمينة ادب و فنون اسلامي با توجه به كتابهاي قضاء امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام ، الاوائل و البدائع
9- معرفي مفاخر علمي و فرهنگي شوشتر
· ضوابط ارسال مقالات و شركت در كنگره
1- ارسال خلاصةمقاله در دو صفحه تا : 31 خرداد 73
2- اعلام پذيرش مقاله از سوي كميتة علمي كنگره : تا 15 تير 73
3- ارسال اصل مقاله : تا 15 شهريور 73
4- ارسال فرم درخواست شركت در سمينار : تا 31 شهريور 73
· مقالات دريافت شده از سوي هيأت علمي كنگره مورد بررسي قرار مي گيرد و آثار ارزشمند در مجموعه اي چاپ خواهد شد .
فرم درخواست شركت در كنگره
|
اينجانب ميزان تحصيلات
شغل آمادگي خود را براي شركت در كنگرة بزرگداشت علامة محقق
آيت الله حاج شيخ محمد تقي شيخ شوشتري دام بقائه
با ارائه مقاله عنوان مقاله ..................................................................................
بدون ارائه مقاله
اعلام مي كنم.
نشاني و شماره تلفن:
امضاء |
· كساني كه براي آنان دعوتنامه ارسال شود ، مهمان كنگره خواهند بود و كلية هزينه هاي مربوطه از
سوي دبيرخانة كنگره پرداخت مي شود.
· دبيرخانة كنگره
نشاني: تهران ، خيابان الهيه ، شرق باغ روسيه ، پلاك 37 ، كد پستي 19148 ، مركز مطالعات و
تحقيقات فرهنگي
صندوق پستي : 6415/19395 ، تلفن : 2001490 و 2001491 ، پست تصويري : 263531
مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگي
معاونت امور فرهنگي
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
باسمه تعالي
اطلاعيه شماره 2
كنگرة علمي بزرگداشت
علامة محقق آيت الله حاج شيخ محمد تقي شيخ شوشتري دام بقائه
تجليل و تقدير از مقام شامخ رجال علمي و مفاخر فرهنگي به منزلة تجليل از حريم حريم پُر حرمت علم و معرفت است . شوشتر كه به «دار المؤمنين» شهرت يافته ، هماره در طول تاريخ مهد دانشمندان عاليمقامي نظير آيت الله شهيد قاضي نور الله شوشتري و آيت الله علامه سيد نعمت الله جزايري بوده است . علامة محقق آيت الله حاج شيخ محمد تقي شيخ شوشتري دام ظله الشريف-حفيد آيت الله العظمي حاج شيخ جعفر شوشتري اعلي الله مقامه- از زمرة اين معاريف اند كه عمر خود را به بحث و تحقيق و نشر علوم و معارف حقة اسلامي مصروف داشته و با تحمل رنج فراوان و تحقيقات مستمر تأليفات گرانسنگي را پديد آورده اند كه موجب گسترش و باروري هر چه بيشتر علوم و معارف اسلامي شده است .
معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با همكاري انجمن آثار و مفاخر فرهنگي و اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان، در نظر دارد به منظور تكريم مقام اين عالم جليل القدر، كنگره اي در 17 تا 19 اسفند ماه 1373 در شوشتر برگزار كند.
بدين وسيله از علماي اعلام ، انديشمندان و پژوهشگران ، به ويژه اساتيد و فضلاي حوزه هاي علميه ، دانشگاهها و ساير مراكز و مؤسسات تحقيقي دعوت مي شود جهت بر پايي هر چه غني تر اين كنگره ، ضمن ارسال پيشنهادهايشان ، مقالات پژوهشي خود را نيز در موضوعات و محورهاي اصلي زير به دبيرخانة كنگره ارسال كنند.
1- شرح احوال و آثار و تأليفات علامه
2- مراتب اخلاقي و ويژگيهاي معنوي علامه
3- بررسي آثار علامه از حيث روش شناسي
4- بررسي وجوه بارز شرح نهج البلاغة (بهج الصباغه في شرح نهج البلاغه) در مقايسه با ساير شروح
5- تطور تاريخي علوم حديث ( رجال ، درايه و ... ) و وضع كنوني آنها
6- بررسي ديدگاههاي علامه در علوم حديث و ويژگيهاي كتابهاي قاموس الرجال في تحقيق رواة الشيعة و محدثيهم و الاخبار الداخليه
7- بررسي ديدگاههاي فقهي علامه با تكيه بر كتاب النجعه في شرح اللمعه
8- بررسي و تحقيقات مختلف علامه در زمينة ادب و فنون اسلامي با توجه به كتابهاي قضاء امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام ، الاوائل و البدائع
9- معرفي مفاخر علمي و فرهنگي شوشتر
· مقالات دريافت شده از سوي هيأت علمي كنگره مورد بررسي قرار مي گيرد و آثار ارزشمند در مجموعه اي چاپ خواهد شد .
· كساني كه براي آنان دعوتنامه ارسال شود ، مهمان كنگره خواهند بود و كلية هزينه هاي مربوطه از
سوي دبيرخانة كنگره پرداخت مي شود.
· دبيرخانة كنگره
نشاني: تهران ، خيابان الهيه ، شرق باغ روسيه ، پلاك 37 ، كد پستي 19148 ، مركز مطالعات و
تحقيقات فرهنگي
صندوق پستي : 6415/19395 ، تلفن : 2001490 و 2001491 ، پست تصويري : 263531
ستاد برگزاري كنگره
معاونت امور فرهنگي
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
گزارش كار كنگره علمي بزرگداشت علامه ي محقق
آيت الله حاج شيخ محمد تقي شيخ شوشتري
كنگره در تاريخ 17 تا 19 اسفند ماه 1373 در محل تالار اجتماعات شركت كشت و صنعت كارون در شوشتر برگزار شد.
ابتدا آياتي از كلام الله مجيد توسط آقاي شهيد زاده تلاوت شد، سپس حجت الاسلام و المسلمين حاج آقا فرحاني به حاضرين خير مقدم گفت، از حضور حاضران در كنگره تشكر كرد و پيام آقاي مصطفي مير سليم وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي را قرائت نمود.
در اين پيام آمده بود: «علما وارثان انبياء هستند، كه تاريكي ها را مي شكافند و مردم را به سوي نور هدايت مي كنند». وي در ادامه پيام خود از مقام و خدمات علمي علامه شيخ محمد تقي شوشتري و علماي خاندان شيخ تجليل به عمل آورد.
پس از خواندن پيام وزير آقاي احمد مسجد جامعي معاون وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ضمن خوش آمد گويي به حاضران طي سخناني اظهار داشت: «برگزاري چنين همايشي حداقل كاري است كه مي توان نسبت به تلاش هاي علمي علامه ي شيخ شوشتري انجام داد ... ».
آقاي مهندس محمد حسين مقيمي استاندار وقت خوزستان در سخنان خود از شخصيت علامه ي شوشتري تجليل كرد؛ كه خلاصه ي آن چنين است: «علامه ي محقق ما نيازي به معرفي ندارد، چرا كه نام مُكرم ايشان در پهناي عالم اسلامي از درخششي ويژه برخوردار است.
علامه ي شيخ چهره ي سرشناس فرهنگ و فقاهت، علي الخصوص در علم الرجال اند كه مي توان از ايشان به عنوان نادره ي نام آور دوران خود در خطه ي مؤمن پرور خوزستان ياد كرد ....
آزادگي، تواضع، صراحت لهجه، تيزهوشي، پُركاري، صداقت، انعطاف مؤمنانه و دقت در رعايت امور ديني، اجراي احكام و هدايت مؤمنين و مسلمانان از بارزترين خصوصيات ايشان است. علامه ي شيخ ملتقاي عشق الهي و دانش خاكي است» .
حجت الاسلام و المسلمين حاج آقا سيد محمد آل غفور امام جمعه ي وقت شوشتر ضمن بيان گذشته ي علمي شوشتر اظهار داشت كه شوشتر به عنوان شهرستان دارالمؤمنين از گذشته مهد علم بوده و شخصيت هاي بزرگي را پرورش داده است مانند: سيد نعمت الله جزايري، قاضي نور الله شوشتري (شهيد ثالث) و ... ايشان در ادامه ي سخنان خود از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، استانداري خوزستان، انجمن شوشتري ها، سازمان هاي مختلف، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي و شركت كشت و صنعت كارون به خاطر برپايي كنگره تشكر كرد.
در ادامه ي برنامه ها آقاي سيد حسن تقي زاده سخناني ايراد كرد؛ سپس اشعاري توسط آقايان محب به گويش شوشتري و صالحه به زبان فارسي خوانده شد.
پس از آن يكي از روحانيون حاضر در كنگره سخناني ايراد كرد و سپس استاد ابوالقاسم گرجي از اساتيد نامي كشور سخنراني نمود و ضمن تجليل ا زشخصيت علمي و پژوهشي علامه ي شيخ به نقل نكاتي از نوشته هاي ايشان پرداختند كه بيانگر تسلط بي چون و چراي علامه ي شيخ شوشتري در علوم مختلف به ويژه «علم حديث» مي باشد.
حضرت آيت الله موسوي جزايري نماينده محترم ولي فقيه و امام جمعه ي اهواز نيز سخناني ايراد كردند كه اجمالاً به قرار زير مي باشند:
«شكر و سپاس به درگاه خداوند بزرگ به جهت اين كه اين كنگره در حالي برگزار مي شود كه علامه ي بزرگوار شيخ شوشتري در قيد حيات هستند.
اسلام اهميت خاصي به ارتباط بيان مردم و علما داده تا آنجا كه نظر بر (وجه عالم) را مانند نظر بر كعبه يا قرآن يا وجه مبارك اميرالمؤمنين علي (ع)، عبادت دانسته است» . ايشان به اهميت «علم حديث» اشاره كردند و تلاش هاي كساني كه مي خواستند از طريق احاديث در دين انحراف ايجاد كنند و نيز سهل انگاري بعضي روات حديث را ياد آور شدند و تلاش هاي علماي بزرگي چون شيخ شوشتري، كه براي پالايش مذهب از احاديث غير دقيق متحمل زحمات بسياري شدند را ارج نهادند.
سپس حجت الاسلام و المسلمين حاج آقا شيخ بهاءالدين شريعت برادر شيخ شوشتري با نقل آياتي از قرآن مجيد، درباره ي ارزش علم و علما در اسلام، از مقام شامخ علمي شيخ محمد تقي شوشتري تجليل به عمل آوردند.
روز سوم كنگره به برنامه هاي زير اختصاص داشت:
1- ديدار ميهمانان با علامه ي شيخ در بيت ايشان؛ چرا كه به دليل بيماري و كهولت سن نتوانسته بودند در كنگره حضور يابند.
2- افتتاح كتابخانه ي پنج هزار جلدي علامه ي شيخ شوشتري توسط آقاي مسجد جامعي (معاون وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي) و با حضور بعضي شخصيت ها مانند زنده ياد حجت الاسلام و المسلمين علي دواني.
3- بازديد از نمايشگاه نقاشي و عكس اماكن متبركه، بقاع، آثار باستاني و جاذبه هاي جهان گردي شوشتر.
در خاتمه لازم است ضمن عذرخواهي از نقص مطالب، به دليل عدم دسترسي به اطلاعات مورد نياز، جا دارد از همكاري ارزنده ي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شوشتر تشكر كنيم؛ زيرا اگر اين همكاري نبود به همين مقدار از اطلاعات هم، دست نمي يافتيم.
ليست اسامي شخصيت هاي علمي، مسئولين و هنرمندان شركت كننده در كنگره علمي علامه شيخ شوشتري
1- قرائت قرآن افتتاحيه توسط آقاي شهيد زاده.
2- مسئول دبيرخانه ي كنگره آقاي اروميه چي ها.
3- كارمند دبيرخانه ي كنگره آقاي شفيعي شكيب.
4- نماينده ي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آقاي احمد مسجد جامعي.
5- مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان حجت الاسلام و المسلمين عبدالكريم فرحاني.
6- استاندار خوزستان آقاي مقيمي.
7- امام جمعه ي شوشتر حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد حسن آل غفور.
8- رئيس اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شوشتر آقاي سيد محمد حسن تقي زاده.
9- شيخ بهاءالدين شريعت جعفري.
10-دكتر محمد علي شيخ فرزند علامه شيخ.
11-آيت الله مرعشي.
12-آيت الله موسوي جزايري نماينده محترم ولي فقيه و امام جمعه ي اهواز.
13-سيد كاظم صدر السادات دزفولي.
14-آيت الله جعفر سبحاني.
15-حجت الاسلام و المسلمين علي دواني (مورخ اسلامي).
16-دكتر قيس آل قيس (شاعر عرب زبان و استاد دانشگاه هاي تهران).
17-محد باقر محب زاده (شاعر- شوشتر).
18-حاج غلامرضا مؤذني (شاعر- شوشتر).
19-خدارحم اديب نژاد (شاعر- شوشتر).
20-فتح الله اسلامي نيا زارع (شاعر).
21-دكتر سيد جعفر حميد (شاعر).
22-عيدي شير افكن (شاعر- شوشتر).
23-محمد حسين سخائي (شاعر- شوشتر).
24-محمد علي مهدي آبادي «صالحه» (شاعر- شوشتر).
25-محمد كاظم شاهپور نژاد(شاعر).
26-علي محمد روحاني نژاد(شاعر- شوشتر).
«محل تصاوير كنگره»
همايش
حاج شيخ محمد رشيد
ضيائي دزفولي
آشنايي با ضيايي دزفولي
مرحوم حجت الاسلام و المسلمين حاج مولي محمد رشيد، متخلص به «ضيايي» فرزند مرحوم حاجي بابا در سال (1247 ه.ق) در دزفول چشم به جهان گشود. تحصيلات اوليه ي خود را در دزفول به پايان رساند و در دوران حيات خويش از محضر مرحوم حجت الاسلام آقاي «آقا سيد حسين بزرگ» فرزند مرحوم «آقا سيد عبد الكربم موسوي» از سادات محترم «گوشه» استفاده كرد.
ضيايي پس از آن در نجف اشرف از محضر درس خاتم الفقهاء و المجتهدين «آيت الله حاج شيخ مرتضي انصاري» برخوردار شد. پس از ارتحال شيخ مرتضي انصاري رهسپار سامرا گرديد و در خدمت «ميرزا محمد حسن شيرازي» به تكميل علوم ديني پرداخت. مرحوم ضيايي از هر دو استاد بزرگوار خود اجازه ي اجتهاد داشته است. وي سپس به نجف اشرف مراجعت نمود و در آنجا از محضر درس مرحوم «آقا سيد مرتضي كشميري» برخوردار شد.آن گاه به دزفول بازگشت و در آنجا حوزه ي درسي خود را داير كرد.
وي عالمي مطلع در علوم ديني، تاريخ و ادبيات فارسي و عربي، مجتهدي متقي و پرهيزگار، واعظي مبرز و دانشمند و شاعري بزرگ با طبعي غرا و معلوماتي جامع بود؛ ولي ضيايي دزفولي هيچ گاه خود را شاعر ندانسته است. در دوران او شاعران ديگري نيز بودند ولي هيچ كدام شهرت مرحوم ضيايي را به دست نياوردند.
ضيايي در ورع و تقوا نيز شهرت داشته است چنان كه از آب «قمش اصلان آباد» كه در محله هاي جنوبي شهر جريان داشته هيچ گاه وضو نگرفت؛ به اين علت كه ممكن است در مالكين آن صغيري ناراضي به استفاده ي از آن آب، وجود داشته باشد.
حاج آقا بزرگ تهراني در جلد نهم الذريعه به مسئله ي تقواي ضيايي اشاره مي كنند و مي فرمايند: «كان يعيش من الكسب و لا يتصرف في وجوه البريه و هو في غايه الورع» يعني «زندگي او از راه كسب اداره مي شد، در وجوهات شرعي تصرف نمي كرد و در نهايت تقوا و پاك دامني بود».
اشعار مرحوم ضيايي غالباً قصيده و مدح ائمه ي اطهار (ع) است. وي اين مديحه سرايي آل رسول اكرم (ص) را سبب نجات خود مي داند. از اين شاعر و مداح اهل بيت (ع) تنها قسمتي از ديوان وي تحت عنوان زهرائيه به جاي مانده، كه يك بار در سال (1330 ه.ق) در بمبئي هندوستان به چاپ رسيد و بار ديگر در سال (1323 ه.ش) در تهران به نام كليات ديوان ضيايي چاپ شد. اين ديوان با بخش زهرائيه ي ديوان كه به جاي مانده است به همت انتشارات عالمشاه (دزفول) در اربعين حسيني سال (1420 ه.ق) تجديد چاپ شد. شاعر خود درباره ي وجه تسميه ي زهرائيه چنين مي گويد:
نام اين مجموعه زهرائيه آمد زين سبب
اول و آخر به نام زهر ا ستي
مرحوم ضيايي پس از مدتي توقف در دزفول چند صباحي در خرم آباد و بروجرد به تدريس اشتغال داشت و بعد به نجف اشرف رفت و در پايان عمر دوباره به دزفول بازگشت و سرانجام در سال (1333 ه.ق) پس از 85 سال زندگي، بدرود حيات گفت و در مقبره ي استاد خود «آقا سيد حسين گوشه»، در نزديكي مسجد لب خندق به خاك سپرده شد.
بعدها چون مقبره ي مذكور در مسير خيابان شهر واقع و ويرانه شده بود، توسط اهالي خيرانديش دزفول پس از مدتها پيكر مرحوم آقا سيد حسين گوشه و شاگرد او (مرحوم ضيايي) به مسجد ملا حاجي انتقال يافت و در آنجا دفن گرديد.
آن گونه كه از پيش گفتار ديوان ضيايي به قلم دكتر گوشه گير برمي آيد، مرحوم ضيايي در ايام حيات و در شهر خود گرفتار آلام روحي زيادي بوده است. اين تألمات به حدي در او تأثير داشته كه در تمام قصايد خود، به كنايه از آنها ياد كرده و ناليده است.به نظر مي رسد همه ي آن صدمات و آلام فراوان، نتيجه ي صراحت لهجه و عقيده ي شاعر بوده است.
نمونه اي از اشعار ضيايي دزفولي:
بسكه زآسيب فلك آزرده جان و دلفگارم
چون غزال اندر هراس از انس اهل روزگارم
شد سيه اندر غمت اي دوست روز اشتياقم
شد سپيد اندر رهت اي يار چشم انتظارم
نمونه ي ديگر:
هر روزه اين سبكسر چپگرد بيقرار
يك روزنامه ميدهد از دفتر نهار
فرض است استماع نصيحت از اين جهان
بر صاحبان فكرت و ارباب اعتبار
يا رب كه جز تو مي شنود داد اين گروه
جز سوي تو كجا رود آخر اميدوار
گيرم كه جرمشان زجهاني بود فزون
كي در خور است عفو ترا اي كرم شعار
ديدار آخرين و مجال مقال نيست
واندر گلوي حوصله زانبوه غم فشار
رفت از ميانه گرچه ضيايي ولي نرفت
از ياد عارفان به سخنهاي آبدار
منابع:
1- انديشمندان دزفول، مؤلفان: محمد حسن عرب، احمد لطيف پور، انتشارات فرهنگ مكتوب، تهران، چاپ اول، 1384. (منبع اصلي)
2- زندگاني و شخصيت شيخ انصاري، آيت الله حاج شيخ مرتضي انصاري (سبط شيخ)، انتشارات فارس الحجاز،قم، 1384.
3- مقدمه ي «زهرائيه»ضيايي- دزفولي،كتاب خانه و قرائت خانه سيد عالمشاه، چاپ دوم، قم، مرداد ماه 1371.
برنامه هاي كنگره ي ضيايي دزفولي
روز اول كنگره : پنجشنبه 9/9/1374
1- خير مقدم مجري و سرود جمهوري اسلامي ايران.
2- تلاوت قرآن مجيد.
3- خير مقدم حضرت آيت الله محسن اراكي، امام جمعه ي وقت دزفول.
4- سخنراني استاندار خوزستان.
5- سخنراني حضرت آيت الله سيد علي شفيعي نماينده محترم مردم خوزستان در مجلس خبرگان و رياست دادگستري استان خوزستان.
6- شعر از احمد انصاري (استاد دانشگاه).
7- مقاله از دكتر محمد رضا سنگري استاد دانشگاه هاي تهران و دزفول.
8- سرود از وحيد تاج.
9- شعر از محمد صادق محقق استاد دانشگاه دزفول.
10-شعر از بهزاد منش (اهواز).
11-شعر از حسين چهارلنگ (انديمشك).
12-شعر از شريعتمداري (بروجرد).
13-پذيرايي.
14-مقاله از محمد قناد (اهواز).
برنامه هاي كنگره ي ضيايي دزفولي
روز دوم كنگره : جمعه 10/9/1374
1- تلاوت قران مجيد.
2- قرائت مقاله از احمد انصاري (استاد دانشگاه).
3- سخنراني حجت الاسلام و المسلمين حاج آقا حيدري امام جمعه ي موقت اهواز.
4- قرائت شعر.
5- قرائت شعر.
6- سخنراني آقاي مخبر معاون استاندار خوزستان.
7- قرائت شعر.
8- قرائت شعر.
9- سرود.
10-قرائت شعر.
11-قرائت شعر.
12- پذيرايي.
13-قرائت شعر.
14-قرائت شعر.
15-قرائت شعر.
گزارش كار كنگره ضيايي دزفولي
به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان دزفول، انجمن ادبي شيدا و همكاري انجمن آثار و مفاخر فرهنگي خوزستان، كنگره ي بزرگداشت مجتهد و شاعر اهل بيت (ع) حاج شيخ محمد رشيد ضيايي دزفولي (ره) در تاريخ (نهم و دهم آذر ماه 1374) در مجتمع فرهنگي سينمايي دزفول برپا شد.
پيش از اين همايش، طي فراخواني از نويسندگان، محققان و شاعران كشور دعوت به همكاري شد و حاصل اين فراخوان 150 مقاله و شعر بود كه پس از بررسي آثار رسيده، تعدادي از آنها برگزيده شدند. مقالات و اشعار برگزيده، در بولتن كنگره به چاپ رسيدند و هنگام برپايي كنگره، بولتن به حاضرين اهدا شد.
روز اول كنگره (نهم آذر ماه):
كنگره با تلاوت آياتي چند از كلام الله مجيد و پخش سرود جمهوري ايران آغاز شد. سپس حجت الاسلام و المسلمين اراكي نماينده ي محترم ولي فقيه و امام جمعه ي دزفول، ضمن خير مقدم به همه ي ميهمانان و قدر داني از دست اندركاران برپايي اين كنگره كه در طول ماه هاي گذشته براي برپايي اين كنگره شبانه روز تلاش نموده اند، بر لزوم بزرگداشت ياد و خاطره ي مردان علم و انديشه تأكيد كردند.
پس از ايشان حجت الاسلام و المسلمين فرحاني مدير كل ارشاد اسلامي خوزستان و دبير كنگره، ضمن گزارشي از كنگره، از تمامي دوستداران علم و حكمت كه با كنگره همكاري كرده اند، قدرداني نمود و اعلام داشت با توجه به موفقيت كنگره اي كه برپا شده است در شناساندن علما، مجتهدين، عارفان و اديبان، در آينده نيز اين كنگره ها مي يابد و از كليه ي محققان، نويسندگان و شعرا جهت همكاري و ياري، استمداد طلبيد.
پس از سخنان دبير كنگره، نوجوان هنرمند «وحيد تاج» با صداي گرم خود، اشعاري را از مرحوم ضيايي براي مدعوين خواند و سرودي نيز اجرا كرد.
حجت الاسلام و المسلمين دكتر حيدري امام جمعه ي موقت اهواز سخنران بعدي كنگره بود كه در خصوص نقش علماي خوزستان در توسعه و تعميق فرهنگ اسلام و تشيع براي حاضرين سخنان مبسوطي ايراد كرد.
استاد احمد انصاري از اساتيد دانشگاه، غزلي را تقديم مرحوم ضيايي نمود كه مطلع آن چنين است:
سرود سرخ ضيايي رثاي زهرا (س) بود حديث غربت كبراي آل طاها بود
بلند بام نگاهش به چشمه خورشيد شكوه شوكت شعرش خروش دريا بود
شاعر بعدي آقاي دكتر محمد صادق محقق از اساتيد دانشگاه، شعري با اين مطلع سرود:
نازم صدفي را كه در او گوهر عشق است زيبنده قبايي است كه بر پيكر عشق است
با ديده دل ديد كه سالار شهيدان فرمانده پيروز گر لشكر عشق است
«زهرائيه اش» قصه تاراج خزان نيست نستوهي سرواست كه ازجوهر عشق است
شاعر بعدي آقاي حسين چهار لنگ (دلجو) از انديمشك شعري سرود با اين مطلع:
گر چه سر گردان چو كاهم در بيابان ادب ذره سان مي رقصم از شوق بزرگان ادب
هم رشيد و راشد و هم مرشد و هم ارشد است هم شهير دانش و هم شيخ شايان ادب
اي كه بر آرامگاهش گاهگاهي مي روي نقش كن بر سينه تعظيم ، دستان ادب
سپس آقاي محمد شيداي دزفولي مسئول انجمن ادبي شيدا كه در طول برگزاري كنگره تلاش هاي زيادي نمود، غزل زيباي خود را براي حاضران خواند:
آرزويم بود تا باور كنم دامنم را غرق در اختركنم
دور از چشمان هر بيگانه اي با ضيايي قصه اي ديگر كنم
با ترانه ساز ديرين طريق ديده و دل راهي خيبر كنم
آقاي محمد حسين اوسپيد با غزلي به استقبال شعر زهرائيه ي ضيايي رفت:
شوره زاري است دلم بار و بري نيست كه نيست
بغض لالي است خدا چشم تري نيست كه نيست
وقت پرواز رسيده است چه بايد بكنم؟
اي دريغا كه دگر بال و پري نيست كه نيست
گفت آن شاعر آغشته به غم با دل من
نالة سوختگان را اثري نيست كه نيست
سپس خانم عفراوي شعر خود را خواند.
آقا ي مهندس مقيمي استاندار خوزستان و عضو هيأت امناي انجمن آثار و مفاخر فرهنگي خوزستان آخرين سخنران برنامه ي افتتاحيه بود كه با سپاس از همه ي هنرمندان، انديشمندان و شاعران شركت كننده در اين كنگره، آمادگي انجمن و استانداري خوزستان را براي بزرگداشت ياد انديشمندان اعلام كرد.
پس از آن شركت كنندگان بعد از زيارت حضرت سبز قبا، اقامه ي نماز ظهر و عصر و صرف نهار، بر مزار شيخ محمد رشيد ضيايي دزفولي حاضر شدند. در آنجا حجت الاسلام و المسلمين حاج آقا مصطفوي از علماي دزفول درباره ي زندگي و مراتب علمي و فقهي مرحوم ضيايي (ره) سخناني بيان داشتند. آن گاه يكي از مداحان اهل بيت (ع) اشعاري از مرحوم ضيايي را به سبك خاص آن مرحوم براي حاضرين اجرا كرد كه مورد توجه آنان قرار گرفت. سپس مدعوين از بقعه ي متبركه ي محمد بن جعفر طيار بازديد و ضمن زيارت، نماز مغرب و عشا را در آنجا برپا كردند.
روز دوم كنگره (دهم آذر ماه):
صبح روز جمعه كار كنگره پيگيري شد.
برنامه ي روز دوم شامل مقاله و شعر بود. اساتيد گرامي آقايان احمد انصاري، استاد عرب و قناد دزفولي به ارائه ي مقاله پرداختند و شاعران ميهمان به شعر خواني پرداختند كه اينجا نمونه هايي از آنها را ذكر مي كنيم.
آقاي حاج غلامحسين سنگري (دزفول):
كاش مي بود مرا سوز و نوايي كه توراست
پر زدن، اوج گرفتن به هوايي كه توراست
شاعر مرثيه و وعظ ضيايي عزيز
چه مسيحا نفس روح فزايي كه توراست
آقاي خادميون (بهبهان):
ندا دهيد كه گل بي نقاب مي رويد
ز باغ سبز نبي (ص) آفتاب مي رويد
ز يُمن خامة شيخ ضيايي دزفولي
هزار بار هزاران كتاب مي رويد
كوشا (بروجرد):
دلم گرفته به غمها چون آسمان تنگ است
بيا مرحمتي كن، مرا زمان، تنگ است
براي مرغ اسيري در آرزوي بهار
فضاي كوچك تاريك آشيان تنگ است.
دانش (بروجرد):
منم كه از ناي دل تو را صدا مي كنم
كرب و بلاي تو را براز نوا مي كنم
بهزاد منش (اهواز)
تا به سوي نينوا شوش نظر داريم ما
حرمتي ديگر فراسوي خطر داريم ما
ما به ميقات وفا احرام همت بسته ايم
چون سفر تا كربلا مد نظر داريم ما
كاج (دزفول):
شعرهايت بوي عرفان مي دهد
بوي شبنم بوي باران مي دهد
پرده بردار حقايق، شعر تو
شبنم برگ شقايق، شعر تو
منصوري (انديمشك):
مي نويسم ز تو نام آور عشق
كه تويي نابغة باور عشق
نام تو صفحة دل را رقمي است
يادگاري بود از دفتر عشق
مهدوي (دزفول):
بگشا دمي صحيفة تاريخ و هوشدار
انديشه را بهمت احساس برشمار
يك دم به پند شيخ ضيايي تو دل سپار
هر روزه اين سبكسر چپگرد بي قرار
يك روزنامه مي دهد از دفتر نهار
دكتر حسين چوبين (استاد دانشگاه):
ضيايي اي لسان دين و مكتب
و انت من ابي الزهرا مقرب
اديب و اين ادب از خلق و عترت
من اخلاقهم انت المؤدب
محمود زاده (دزفول):
چون ضيايي در اين راه رفتن
آخرين آرزوي دل ماست
زندگي بجز يافتن نيست
ور نه سرگشتگي حاصل ماست
شريعتمداري (بروجرد):
زمين به غربت تنهايي ام نشست و گريست
و آسمان به زمين آمد و شكست و گريست
كبوتر حرم ، تن مرا چو تنها جست
از آستانة تنها سينه جست و گريست
كاظمي (اهواز):
تو مثل ياس و مريم از تبار گرم خورشيدي
و مثل لاله ها از دودمان پاك صحرايي
در دومين روز كنگره تعدادي از مداحان مجمع الذاكرين شهرستان دزفول اشعاري از مرحوم ضيايي (ره) را براي حاضرين اجرا نمودند و با صداي گرم خود، مجلس را شور و حال ديگري بخشيدند.
در زمان برپايي كنگره، نمايشگاه خط و نقاشيِ يكي از هنرمندان برجسته ي خوزستان و نمايشگاه كتاب به همت كانون خواهران فرهنگ و ارشاد اسلامي دزفول بر پا شد، كه مورد توجه و بازديد گسترده ي شركت كنندگان در كنگره قرار گرفت.
بعد از ظهر جمعه، ميهمانان كنگره از مركز تحقيقات كشاورزي، باغات و مركبات اطراف دزفول بازديد كردند.
تشكيلات ستاد كنگره ي شيخ محمد رشيد ضيايي ذزفولي
- روابط عمومي: آقايان جوهري و طهماسبي.
- تبليغات كنگره: آقايان سعادتي و عصاره.
- تحقيقات و انتشارات: آقايان تاج و محمود زاده.
- سمعي و بصري: آقايان آسالان، زارع و محبي.
- نمايشگاه و فروشگاه كتاب و نمايشگاه خط و نقاشي: آقايان چكاوه، نفيسي و تجلي.
- خدمات و تداركات: آقايان صحاف، ناصري، صندوق ساز، ظهوريان و آذر شب.
- پذيرايي كنگره: آقايان سعادتي، ديانت، چراغي و شمس الدين.
همايش
ميرزا لطف علي صيفوري
(ميرزاي بختياري)
آشنايي با ميرزاي بختياري
مرحوم «ملا لطف علي صيفوري آرپنايي» (آرپناهي)، معلم قرآنِ عشاير، شاعر و اديب گم نامي است كه در طول حيات هشتاد و هفت ساله ي خويش با تمسك به قرآن، در مناطق دور افتاده ي عشاير بختياري كمر همت به آموزش و هدايت مردمي بست كه در سال هاي سياه حكومت طاغوت (از زمان ناصر الدين شاه به بعد) تنها مأمن و جان پناه آنان مكتب خانه ي ميرزا بود.
مرحوم ميرزا، سال (1305 ه.ق) در يكي از مناطق عشايري مسجد سليمان ديده به جهان گشود. در پنج سالگي به وسيله ي پدر خود «ميرزا حاتم» به عمويش «ميرزا ابوالقاسم» معلم مكتب آن زمانِ عشاير بختياري سپرده شد تا در سن ده سالگي علاوه بر فراگيري قرآن نيمي از آن را حفظ كند.
آن روزگاران ملاها به شاگردان خود در مكتب: قرآن، شاهنامه، پنج الحمد، ديوان حافظ و اشعار سعدي ناصر خسرو و مولوي را ياد مي دادند.
مرحوم ميرزا لطف علي در بيست سالگي همه ي قرآن را حفظ كرد. وي 65 سال معلم مكتب خانه بود و در كنار آموزش قرائت قرآن به تفسير آن نيز مي پرداخت. از شاگردان ممتاز وي مي توان از «ملا علي مراد صيفوري» نام برد كه خود، شاعري توانا و از اهالي «لالي» بود.
مرحوم ميرزا لطف علي صيفوري در اشعار خود «أغِثني» تخلص مي كرد. از وي ديوان شعري با عنوان «عشقنامه» يا «ديوان اغثني» بر جاي مانده است. اين ديوان در سال (1380 ه.ش) به كوشش آقاي «هوشنگ فرجي فر» به چاپ رسيد. علاوه بر ديوان، كتاب دست نويسي در علم نجوم و نيز اشعاري پراكنده برجاي مانده است.
به شهادت همگان ميرزا، حرام و حلال را پاس مي داشت. نماز را ترك نمي كرد و دمي از رعايت شئونات اسلامي باز نمي ماند. وي به سال (1392 ه.ق) برابر با (1350 ه.ش) در زادگاه خويش روستاي «كِسِد آرپنا» ديده از جهان فرو بست.
همان گونه كه ذكر شد، وي حافظ همه ي قرآن بود و زندگي را پيوسته با قرآن مي گذراند. غرق آيات الهي بود و نشانه هاي عظيم اين آيات را در چهره هاي گوناگون طبيعت از كوه و دره، گل و گياه و هرگونه نبات و دام و طيور جستجو مي كرد. مشهور است كه پيوسته با عناصر طبيعي به لسان آيات الهي سخن مي گفت.
ميرزا لطف علي با اشعار كهن فارسي آشنايي كاملي داشت. زندگي، رفتار، گفتار و پندار او ياد آور روايت هاي منقول از عرفاي بزرگ بود.
براي عشاير در حد مجتهدي عمل مي كرد و ظاهراً چنين جوازي نيز به وي داده شده بود. زندگي بسيار ساده اي داشت. به اقصي نقاط بختياري مسافرت مي كرد و همت والايش را جهت تعليم نوباوگان مصروف مي ساخت.
تقواي ميرزا زبان زد عشاير بود؛ هميشه به مختصري قناعت مي كرد و از خدا مي خواست كه چيزي از بهره ي دنيوي نصيب او نكند.
بسياري از فرهيختگان بختياري و نام آوران منطقه اي اين ديار كه اغلب چهره هاي شاخص عشايري بودند، شاگردان ملا لطف علي صيفوري آرپنائي محسوب مي شوند. آرامگاه وي در «دره ي چُلبار» - منطقه ي عشايري از توابع لالي- قرار دارد.
منابع:
1- ديوان ميرزاي بختياري (اغثني)، به كوشش: هوشنگ فرجي فر، نشر سيمرو، تهران، 1380.
2- يادنامه ي كنگره ي بزرگداشت ميرزا لطف علي صيفوري آرپنائي (ميرزاي بختياري)، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي استان خوزستان.
3- مقاله ي آقاي فريبرز فروتن در يادنامه ي فوق الذكر با عنوان: «شرحي بر زندگي و شخصيت ميرزاي بختياري».
نمونه ي اشعار ميرزاي بختياري:
هر آنكس در سرش شوري نباشد
و يا اندر دلش نوري نباشد
زند سر پنجه گر با رستم زال
چو بي عشق است، زنبوري نباشد
در توحيد:
خدايا همه وقت ياري نما زبانم به توحيد جاري نما
بويژه بهنگام رفتن ز دار كلام شهادت بيادام بيار
به شهد شهادت زبانم بگير بيامرز آنكه روانم بگير
در دوستي پيامبر و خاندان وي:
سرا پاي «أغثني» مي شود حد چو آرد بر زبان نام محمد
ز نور ذات پاكش آفريده خداوند دو عالم از زبرجد
علي با ذوالفقار و قنبر آمد نسيمش به ز مُشك و عنبر آمد
همه جانها فداي خاك پايش كه در دنيا و عقبي رهبر آمد
در انتظار فرج:
در شب ظلمت گرفتاري، اغثني غم مخور ميدرخشد صبح روي مهدي صاحب الزمان
آمد نشان از بي نشان آرم بتقرير بيان
كي آگهي يابي از آن هذا صراط مستقيم
ارض و سما با ديگران خورشيد ماه اختران
مانند پنهان و عيان هذا صرط مستقيم
هريك به رنگ ديگري آن ديوك آمد اين پري
يك رنگ شو تا رهبري هذا صراط مستقيم
از خلق خالق مي توان بشناختن او را چنان
از منشآت اين و آن هذا صراط مستقيم
پند خردمندان دلا بشنو بخوانش بر ملا
اطلال ها برگو صلا هذا صراط مستقيم
مهمان شمارد رايگان ناني كه خورد از شايگان
رو سوره تكثير خوان هذا صراط مستقيم
بس كن «أغثني» گفتها دُرهاي معني سفتها
بيدار كم كن خفتها هذا صراط مستقيم
گزارش كنگره ميرزاي بختياري
مسجد سليمان- ارديبهشت ماه 1376
بعد از تلاوت آياتي چند از كلام الله مجيد و پخش سرود جمهوري اسلامي، كنگره با پيام حجت الاسلام و المسلمين آقاي علي اكبر ناطق نوري رئيس مجلس شوراي اسلامي آغاز به كار كرد.
بخشي از پيام ايشان كه به وسيله ي آقاي دكتر محمد رضا موالي زاده خوانده شد، بدين گونه است: «عشاير آگاه و غيرتمند ما در استان خوزستان اعم از عزيزان عرب، لر و بختياري و ساير اقشار به گونه اي برجسته مجهز و مسلح به دو ويژگي عرفان و حماسه بوده در ميدان فرهنگ و انديشه به خوبي جلوه نموده و بروز و ظهور داشته اند. عشاير عزيز بختياري پيوسته در راستاي پاسداري از عرصه ي معنويت و حريم مقدس ديانت گام برداشته و با شجاعت در مقابل دشمنان سينه سپر كرده اند ... ».
سپس پيام آقاي سيد مصطفي مير سليم وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي به وسيله ي حجت الاسلام و المسلمين فرحاني مدير كل وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان خوانده شد. بخشي از پيام ايشان چنين مي باشد:
«سينه سار كوه هاي ستبر و هميشه استوار آن سامان، مردماني را در دامان خويش پرورانده است كه با تكيه بر فرهنگ والي مذهبي و قومي در گذراندن عمر، سربلند و نستوه پيوسته در استحكام ريشه هاي اعتقادي و باورهاي مذهبي بر حبل الله چنگ زده و سر افراز تر از قله هاي ايستاي آن سامان مجال نفوذ را از باورهاي شيطاني و استعمار سلب كرده اند ... ».
برنامه ي بعدي همايش به سخنراني حجت الاسلام و المسلمين حاج آقا فرحاني مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان تعلق داشت. ايشان در بخشي از سخنان خويش فرمودند: «استان ما استاني بزرگ با مردماني غيور و عشايري غيرتمند و متدين است. تعدد و تنوع فرهنگ ها در استان، ضرورت سرمايه گذاري فرهنگي مضاعف و توجه به ذخائر فرهنگي مناطق را ايجاب مي كند، در ادامه سياست هاي معرفي مفاخر در آينده ي نزديك كنگره علي بن مهزيار اهواز، عبد علي حويزي صاحب تفسير نور الثقلين و علامه وحيد بهبهاني را در استان با عنايت و مساعدت سروران خواهيم داشت ...». ايشان در بخشي از سخنان خود گفتند: « پس از فراخوان مقاله جمعاً 25 مقاله و شعر به دبيرخانه ي كنگره ارسال شده بودكه از اين تعداد 4 مقاله و 4 قطعه شعر در كنار سخنراني هاي كارشناسي اساتيد فن جهت ارائه در اين مجمع انتخاب گرديد. همچنين نمايشگاهي شامل عكس هايي از محل زندگي و تدريس ميرزا و مكتب انجمن مفاخر به عنوان برنامه هاي جنبي كنگره دائر گرديد».
بخش ديگر برنامه به سخنراني حضرت آيت الله موسوي جزايري نماينده ي محترم ولي فقيه در استان و امام جمعه ي اهواز، اختصاص داشت. گزيده اي از سخنان ايشان بدين شرح است: «نقشي كه ادبا، شعرا، هنرمندان، دانشمندان و اشخاص فاضل در رابطه با اشاعه ي اين فرهنگ مقدس داشته اند نقشي بسيار بالا و والايي بوده است و لذا ائمه ي اطهار (ع) هم بيش از حد اين شخصيت هاي ارزشمند، بها داده اند. امام صادق فرمود: خداي تبارك و تعالي در مقابل سرودن هر بيت در كمالات الهي اجري در بهشت عنايت مي فرمايد.... اين ميرزاي بختياري، اين شخصيت برجسته اي كه ما امروز تعدادي از اشعار عارفانه، الهي، حماسي و اخلاقي اش را ملاحظه كرده ايم، بُعد ادبي و فصاحت و بلاغتي كه در آنها بكار برده و كلمات نغزي كه استفاده كرده و همچنين نكته پردازي هايي كه در اشعار اين عارف موج مي زند بسيار برجسته است ... ».
سخنران بعدي آقاي مهندس مقيمي استاندار محترم خوزستان بود. ايشان در بخشي از سخنان خود فرمودند: «وقتي در اين جلسات مطرح مي كنيم ملا لطفعلي صيفوري كه در بخش عشايري مسجد سليمان در جايي كه از مكتب و مدرسه اثري نبود، حافظ قرآن مي شود براي جوانان امروز راهي را باز مي كند كه در مسير آن رستگاري و دستيابي به حقايق الهي خواهد بود. در آن شرايط سخت و دشوار و در آن وضعيت ناهنجار كه در گذشته داشتيم،نه ارتباطات جمعي، نه انتقال اخبار و اطلاعات به سادگي و راحتي انجام مي شد؛ چنين كساني با تمسك به قرآن به خود سازي و كسب معرفت پرداختند ...».
سخنران بعدي حجت الاسلام و المسلمين سيد ابوالقاسم يعقوبي امام جمعه مسجد سليمان بود. بخشي از سخنان ايشان چنين است:
« ... واقعاً جاي تأمل و تفكر است كه چطور مي شود يك انسان در منطقه اي كه دور از معلم و مدرسه و كتابخانه و ابزار تعليم و تعلم است به يك چنين عرفاني و يك چنين درك قرآني و به يك چنين برهاني راه پيدا كند، چرا كه سخن گفتن قرآني، حرف زدن عرفاني و كلام راندن برهاني در يك چنين منطقه اي بدون موهبت الهي امكان پذير نيست و اگر گفته شودكه هر چه ميرزاي بختياري داشته از عنايت پروردگار و عنايت اهل بيت (عليهم السلام) است سخن بيجائي نيست ...».
بعد نوبت به سخنراني آقاي دكتر اميدوار رضائي نماينده ي محترم مردم مسجد سليمان در مجلس شوراي اسلامي رسيد. وي در سخنان خود اين سئوال را مطرح كرد كه: «چرا صفات پسنديده ي اقوام و طوايف كمرنگ جلوه داده مي شد و يا به فراموشي سپرده مي شود و بلعكس سنن ناهمگون و صفات ناپسند به فرهنگ اقوام غيرتمند وارد شده و بزرگ جلوه داده مي شود؟ اين يك سئوال بسيار اساسي است، چه دستهايي در كار است كه مي خواهد صفات نيكو همچون خداجوئي، انسان دوستي، مهمان نوازي، گذشت و علاقمندي به اهل بيت و قرآن كريم در اين قوم مخفي بماند و كمرنگ جلوه داده شود و برعكس مسائل ديگرشان بزرگ ظاهر شود؟».
پس از ايشان حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد نورالدين طباطبايي استاد دانشكده ي ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد چمران اهواز، رشته ي سخن را به دست گرفت و پس از شرح واقعه ي مباهله (بدين دليل كه سالگرد آن مصادف با آن ايام بود) به برخي از ويژگي هاي مثبت قوم بختياري اشاره كرد: «... در قوم لر و بختياري جز شيعه دوازده امامي، هيچ فرد مسلمان ديگري تحت هيچ عنوان ديگري ديده نمي شود ... ويژگي ديگر ... اينست كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي اين قوم جز راه حق و اطاعت از ولايت و حمايت از انقلاب نپيموده اند ... شما در هيچ جا به اندازه ي كوههاي بختياري امام زاده ي اصيل النسب پيدا نمي كنيد ... اين مطلب نشانه ي اين است كه آنها از تعقيب دشمنان به اينجا پناه برده اند و اينجا را ملجاء و پناه خود مي دانستند. تشخيص داده بودند كه زاگروش زادگاه و زندگي اين ايل، محل علاقمندي به اهل بيت عصمت و طهارت است ... نشانه ي ديگر بر علاقه و ايمان و عشق به ولايت و اهل بيت طهارت در اين قوم و قبيله، وجود سادات است. اينقدر ماشاء الله سادات در اين قوم و قبيله زيادند كه قابل شمارش نيستند ... عشاير همه سلحشورند اما شما از يك سلحشوري ويژه اي برخورداريد».
ايشان در ادامه به خدمات ارزنده ي بختياري ها در سال هاي دفاع مقدس اشاره و مثال هايي را نقل كرد و در نهايت گفت: «از انديشمندان اين قوم هم مي خواهم يك بازنگري در سروده هاي شادي و سروده هاي سوگواري اين قوم بكنند و اگر مضاميني هست كه با اعتقادات ما سازگاري ندارند، اينها را حل و اصلاح كنند و ذوق ادبي و شعريِ اين قوم را در مسير تعالي ديني ... هدايت كنند».
سپس مقاله ي آقاي فريبرز فروتن ارائه شد كه تحت عنوان «شخصيت و زندگي يمرزاي بختياري» بود. از آنجا كه در صفحات پيش در بحث آشنايي با ميرزاي بختياري از اين مقاله استفاده شد، از تكرار مطالب خودداري مي كنيم.
مقاله ي بعدي توسط آقاي دكتر ياور شاولي تحت عنوان «نقش مفاخر در بالندگي و باروري فرهنگي جامعه» ارائه شد. وي پس از قرائت شعري به گويش بختياري، به عوامل تداوم حيات و بقاء فرهنگي و اجتماعي يك جامعه اشاره كرد و اين را مانع انحطاط فرهنگي جوامع و مايه ي رشد، ترقي و بالندگي آنها دانست. آن عوامل عبارتند از:
1- عوامل ارثي و نژادي 2- عوامل محيطي و جغرافيايي
3- سابقه ي فرهنگي (آداب و سنن و شعاير) 4- وجود مفاخر فرهنگي و انديشمندان
ايشان در ادامه ي مطالب خود اين سئوال را مطرح كردند كه: «چرا مفاخر فرهنگي مانند ميرزاي بختياري باعث بالندگي جامعه مي شوند»؟ در پاسخ اين سئوال به شرح عوامل ذيل پرداختند:
1- چون اين مفاخر به نوعي احياگر تفكر ديني بوده اند.
2- اينان (مفاخر) به جامعه هدف مي بخشند.
3- اينان جوامع را از ابتلائات سوء و گرفتاري هاي اخلاقي و اجتماعي نجات مي دهند.
4- مفاخر نقش سازنده دارند.
مقاله ي بعدي به آقاي اميد حلالي تعلق داشت. وي ضمن تمجيد از نقش تاريخي و فرهنگي ايل بختياري به شرح شخصيت فرهنگي يمرزاي بختياري پرداخت. ايشان يكي از عوامل دل نشيني ابيات ميرزاي بختياري را پيوند اين اشعار با ايات قرآني و احاديث ائمه ي اطهار (ع) دانست.
آقاي حلالي انواع اشعار ميرزا را «غزل» ، «مثنوي» ، «چهار پاره» ، «رباعي» و «تك بيت» تقسيم نمود و به نوعي از دو بيتي هاي وي اشاره كرد كه مصرع اول و مصرع چهارم آن با هم، هم قافيه مي باشند و در كار هيچ شاعري تا به حال ديده نشده است.
وي اشعار ميرزاي بختياري را از لحاظ محتوا و درون مايه ي اشعار به بخش هاي زير تقسيم كرد:
1- حكمت و اندرز
2- سوگ سرود و مرثيه
3- تغزلات عرفاني
4- عبادت و راز و نياز
ايشان در نهايت ميرزا را انساني والا، متعهد، معتقد، عارفي بزرگ و شاعري توانمند دانست كه دل وي براي اهل بيت پيامبر اكرم (ص)، آيين، مردم و سرزمين خود مي تپيد.
از اشعار عرضه شده به كنگره، مي توان به شعر «112 بهار» حبيب الله بهرامي (شهني) اشاره كرد.
«تصاوير كنگره»
همايش
علي ابن مهزيار
اهوازي
آشنايي با علي بن مهزيار اهوازي
ابو الحسن علي بن مهزيار اهوازي يكي از فقهاي بزرگ، محدثان امين و دانشمندان راستين شيعه مي باشد. وي از سوي برخي ائمه شيعه (ع) نمايندگي داشته است. ابن مهزيار با چهار امام هدي، معاصر بوده است. بنا به نوشته ي كتاب «رجال» برقي، ايشان يكي از ياران ممتاز علي بن موسي الرضا (ع)، امام محمد تقي (ع) و امام علي النقي(ع) به شمار مي رود.
شيخ اجل طوسي (محمد بن حسن 385- 460 ه.ق) در كتاب رجال خويش علاوه بر اين كه او را از اصحاب حضرت رضا (ع) مي داند، نوشته است:دانشمندي موثق و داراي اعتقادي درست بود و نيز او را از اصحاب امام جواد (ع) و امام هادي (ع) نيز محسوب مي دارد. ( برخي منابع، وي را هم عصر امام حسن عسكري (ع) نيز دانسته اند.)
درباره ي زادگاه علي بن مهزيار چند نظر مطرح است؛ ولي خوشبختانه اين نظرات فاصله ي چنداني با هم ندارند. به گونه اي كه مي توان ميان آنها تلفيقي پديد آورد.
نجاشي در كتاب «رجال» خود نوشته است: «او از مردم دورق بود و از موالي است. پدرش نصراني بود و اسلام آورد. و گفته اند كه علي نيز در صغر سن، نصراني بود ولي بعد مسلمان شد و خداوند با شناخت اسلام و مذهب تشيع بر وي منت نهاد». 1
شادروان استاد علي دواني در صفحه ي 108 جلد اول كتاب مفاخر اسلام در توضيح «دورق» آورده است: «دورق قلمروي از شهرهاي امروز بندر ماهشهر و هنديجان و زيدون و خلف آباد خوزستان بوده است».
يادآور مي شويم كه دورق پس از سكونت قبيله ي بني كعب در فلاحيه و به هنگام پادشاهيِ پهلوي اول به شادگان تغيير نام يافت و شهرهاي بالا را نيز شامل مي شد.
«كشي» در كتاب «رجال» خويش ياد مي كند: «او از مردم هند (هندكان) بود كه روستايي از روستاهاي فارس است، متولد شد آنگاه در اهواز سكني گزيد».1
بايد توجه داشت كه منظور از هندكان همان هنديجان (يكي از شهرهاي خوزستان) مي باشد.
خيرالدين زركلي دانشمند معاصر لبناني در «اعلام» خود درباره ي علي بن مهزيار نوشته است: «علي بن مهزيار متوفاي(حدود 250 ه.ق) فقيه امامي از مردم خوزستان است. اصل وي از «دورق» واقع در خوزستان است». 2
1- رجال كشي، تأليف: ابي عمر محمد بن عمر بن عبد العزيز الكشي ]إختيار معرفه الرجال] دانشگاه مشهد، دانشكده الهيات و معارف اسلامي، مركز تحقيقات و مطالعات، 1348.
2- ألاعلام، قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، تأليف: خير الدين الزركلي، الطبعه الثالثه، بيروت، 1969.
به طور كلي در مورد زادگاه علي بن مهزيار مي توان به اين نتيجه رسيد كه وي در هنديجان به دنيا مي آيد،هنديجان از توابع دورق و دورق از توابع خوزستان بود.
بايد به اين نكته توجه داشت كه منظور از «بلاد فارس» در متون عربي «ايران» مي باشد و اهوازي بودن هم به معناي خوزستاني بودن است.
خاندان مهزيار:
اين خاندان از شيعيان والامقام و از راويان مورد اعتماد و ياران ائمه ي اطهار (عليهم السلام) مي باشند. برادر علي، ابو اسحاق ابراهيم بن مهزيار اهوازي از محدثانثقه شيعه در سده هاي دوم و سوم هجري قمري است. وي از ياران امام جواد (ع)، امام هادي (ع)، امام حسن عسكري (ع) و به استناد بعضي روايات از اصحاب امام مهدي(عج) نيز بوده است. ابو اسحاق ابراهيم داراي فرزندي به نام «محمد بن ابراهيم» بود،كه بر اساس روايت كتاب رجال كشي، وي با وكيلان امام مهدي (عج) ارتباط داشته است. برادر ديگر علي بن مهزيار، داود بن مهزيار مي باشد. شيخ طوسي در كتاب رجال خويش او را در شمار اصحاب امام جواد (ع) آورده است.
برادر سوم وي «محمد بن مهزيار» بود. به جز اين افراد، از حسن بن علي بن مهزيارو فرزند او محمد، همچنين محمدبن ابراهيم و علي بن ابراهيم بن مهزيار نيز بايد ياد كنيم و اين دو تن اخير از راويان مهم به شمار مي روند.
علي بن مهزيار فرزندي به نام محمد داشت كه فردي عالم و مؤمن بود. شيخ طوسي در كتاب «رجال» خويش او را از اصحاب امام هادي دانسته و مي گويد: «او دانشمندي موثق است. نام وي در كتب مهمي مانند «خلاصه»ي علامه حلي، رجال ابو داود و «تنقيح المقال» مامقاني نوشته شده است.در «ربيع الشيعه»ي سيد بن طاووس نقل شده كه محمد بن علي بن مهزيار از سفرا و نمايندگان امام زمان (عج) مي باشد و معتقدين به امامتِ امام حسن عسكري (ع) شكي در سفارت و نمايندگي وي نداشتند.
استادان علي بن مهزيار:
وي از محضر اساتيد بزرگ و مهمي بهره برد. خوشبختانه در كتب رجال به ويژه كتاب ارزشمند «معجم رجال الحديث» اثر جاودانه ي علامه خويي (ره) از حدود 55 نفر استاد علي بن مهزيار نام برده شده است و ما براي جلوگيري از اطاله ي كلام به نام برخي از آنها اكتفا مي كنيم:
ابو داود مسترق، ابو علي بن راشد، ابان بن عثمان، حسين بن بشار، حسين بن سعيد اهوازي (ظاهراً علي بن مهزيار به وسيله ي ايشان به محضر مبارك امام رضا (ع) مشرف شدند.)، حماد بن عيسي، عمرو بن عثمان، صفوان بن يحيي و فضاله بن ايوب.
شاگردان علي بن مهزيار:
علي بن مهزيار همان گونه كه استادان بسياري داشت، شاگردان بسياري نيز تربيت كرد كه آنها نيز به نوبه ي خود از بزرگان اصحاب ائمه به شمار مي رفتند؛ مانند: حسن بن علي بن مهزيار (فرزند وي)، ابراهيم بن مهزيار«ابو اسحاق» (برادر وي)، ابراهيم بن هاشم قمي، احمد بن ابي الحسين، احمد بن محمد بن عيسي، حسن بن علي كوفي، حسين بن اسحاق و به طور كلي در جلد 12 «معجم رجال الحديث» نام 22 تن از شاگردان وي ياد شده است.
موقعيت علي بن مهزيار نزد ائمه ي اطهار:
علي بن مهزيار به عنوان مؤمني راستين نزد ائمه ي هدي (عليهم السلام) از موقعيت ممتازي برخوردار بود. شاهد ما در اين مدعا توقيعات عديده اي است كه از سوي آن بزرگواران درباره ي او صادر گرديده است؛ از جمله امام جواد (ع) در نامه اي به وي نوشته اند: «اي علي: خداوند جزاي خيرت دهد، در بهشت برين جايت دهد، از ذلت و خواري در دنيا و آخرت مصونت گرداند و با ما محشور فرمايد. اي علي: من در نصيحت، اطاعت، فرمانبري، خدمت، احترام و انجام وظيفه هايي كه بر عهده ي تو است، آزمايش و امتحانت كردم و اكنون اگر بگويم شخصي را مانند تو نديده ام، اميدوارم كه درست گفته باشم (مبالغه نكرده باشم)، پس خداوند پاداش تو را از باغ هاي بهشتي عطا كند.
مقام و منزلت تو بر من پوشيده نيست و هم چنين خدمت هاي تو در گرما، سرما، شب و روز بر من پنهان نمي باشد؛ لذا از خداوند مسئلت دارم روزي كه خلايق و بندگانش را محشور مي كند، تو را مشمول رحمت بي پايان خويش [كه آرزوي آن را داري] قرار دهد، همانا كه خداوند دعا را رد نمي كند».
اين امام همام در نامه ي ديگري به علي بن مهزيار مي فرمايد:
«نامه ي تو به من رسيد و از مضمون آن مطلع شدم، تو قلبم را پسرشار از شادماني كردي، خداوند تو را شاد كند و من از خداي بلاگردان مي خواهم مكر و نيرنگ هر دشمن بد كار را دفع كند. إن شاء الله». و باز در نامه اي ديگر مي فرمايند:
«هر آن چه درباره ي قمي ها نوشته بودي به دست من رسيد. خداوند آنان را رها سازد و گره از كار ايشان بگشايد. و از آن چه ياد كرده بودي خرسند شدم.
خداوند به بهشتي شدن تو را شاد كند و از تو راضي باشد زيرا من از تو راضي هستم. از خداوند عفو، بخشش و مهرباني او را خواستاريم چرا كه: داشتن تكيه گاهي (وكيل) چون او ما را بس است».
علي بن مهزيار در نامه اي خطاب به امام جواد نوشت: «براي من دعا بفرماييد».
امام در پاسخ نوشتند: «... و اما اين كه درخواست كرده بودي براي تو دعا كنم، تو تا كنون نمي داني خداوند تو را چگونه در نظر من قرار داده است و شايد تو را به نام نَسَبَت [ابن مهزيار] صدا كنم با آن همه عنايت و احترامي كه براي تو قائلم
همايش
تاريخ ، فرهنگ و تمدن
خوزستان
بسمه تعالي
همايش تاريخ، فرهنگ و تمدن خوزستان
برنامه هاي صبح سه شنبه 13/11/1377
|
رديف |
نام و نام خانوادگي |
موضوع سخنراني |
ساعت |
|
1 |
آقاي موسوي |
تلاوت آياتي چند از قرآن مجيد |
9 تا 10/9 |
|
2 |
آقاي نشان مدير كل محترم ارشاد |
خير مقدم |
10/9 تا 30/9 |
|
3 |
آيت الله شفيعي |
|
|
|
4 |
دكتر فرهنگ ارشاد |
فرهنگ و ريشه هاي عناصر فرهنگي |
30/9 تا 50/9 |
|
5 |
دكتر راستگفتار |
جايگاه فكري و علمي خوزستان در تاريخ |
55/9 تا 15/10 |
|
6 |
|
پذيرايي و نمايش فيلم |
20/10 تا 11 |
|
7 |
دكتر امامي |
ضرورت تدوين فرهنگ جغرافياي تاريخ خوزستان |
05/11 تا 25/11 |
|
8 |
دكتر عميد زاده |
خوزستان در دوره ساسانيان |
30/11 تا 50/11 |
همايش تاريخ، فرهنگ و تمدن خوزستان
برنامه هاي بعد از ظهر
|
رديف |
نام و نام خانوادگي |
موضوع سخنراني |
ساعت |
|
1 |
دكتر عباس پور عباسي |
شعر و ادبيات عرب شيعه در خوزستان |
4 تا 20/4 |
|
2 |
آقاي حزبائي زاده |
اماكن مذهبي استان خوزستان |
25/4 تا 45/4 |
|
3 |
حجت الاسلام غلامي |
مكتب فكري دانشمندان اسلامي خوزستان |
50/4 تا 10/5 |
|
4 |
آقاي كاظم پور كاظم |
ضرب المثلهاي مردم خوزستان |
15/5 تا 35/5 |
|
5 |
|
پذيرايي و نمايش فيلم |
40/5 تا 10/6 |
|
6 |
آقاي خدايي |
دزفول در گذرگاه تاريخ |
15/6 تا 35/6 |
|
7 |
آقاي سيادت |
تاريخ معاصر خوزستان |
40/6 تا 7 |
مكان: اهواز- خيابان لشكر- بلوار قدس- پشت كتابخانه عمومي شهيد باهنر- تالار آفتاب
تلفن: 3784682
بسمه تعالي
همايش تاريخ، فرهنگ و تمدن خوزستان
برنامه هاي صبح چهار شنبه 14/11/1377
|
رديف |
نام و نام خانوادگي |
موضوع سخنراني |
ساعت |
|
1 |
آقاي روحاني |
خوزستان در آئينه حركتهاي علمي و فرهنگي تاريخ |
9 تا 20/9 |
|
2 |
الخاص ويسي |
نگاهي به ويژگيهاي فرهنگ بختياري |
25/9 تا 45/9 |
|
3 |
آقاي علي نژاد |
مراكز علمي و فرهنگي خوزستان |
50/9 تا 10/10 |
|
4 |
دكتر محمد علي شيخ |
( مشاهير استان ) |
15/10 تا 35/10 |
|
5 |
|
نمايش فيلم و پذيرايي |
40/10 تا 10/11 |
|
6 |
آقاي سعيدي راد |
|
15/11 تا 35/11 |
برنامه هاي بعد از ظهر
|
رديف |
نام و نام خانوادگي |
موضوع سخنراني |
ساعت |
|
1 |
دكتر سرامي |
ضرورت پژوهش در لهجه هاي بومي |
4 تا 20/4 |
|
2 |
آقاي عبد العلي خسروي
(قائد بختياري) |
فرهنگ و ادبيات بختياري |
25/4 تا 45/4 |
|
3 |
آقاي فرخ احمدي |
جندي شاپور نخستين مركز دانشگاهي ايران |
50/4 تا 10/5 |
|
4 |
دكتر فيروزي |
جغرافياي تاريخي كشاورزي خوزستان |
15/5 تا 35/5 |
|
5 |
|
پذيرايي و نمايش فيلم |
40/5 تا 10/6 |
|
6 |
آقاي محمد امين ركني |
عبادان ، عسكر مكرم ، تستر |
15/6 تا 35/6 |
|
7 |
آقاي جبار كناني |
نقش افسانه ها و افسانه هاي مردم عرب خوزستان |
40/6 تا 7 |
|
8 |
آقاي هرمز علي پور |
تاريخچه شعر خوزستان |
05/7 تا 25/7 |
مكان: اهواز- خيابان لشكر- بلوار قدس- پشت كتابخانه عمومي شهيد باهنر- تالار آفتاب
تلفن: 3784682
همايش
داراب
افسر بختياري
آشنايي با شخصيت و برخي اشعار داراب افسر بختياري
داراب افسر بختياري در سال (1279 ش) در «چقا خور» بختياري متولد شد. پدر او اصلاً از طايفه ي احمد خسروي و مادر وي بي بي گوهر دختر حسينقلي خانان ايلخاني بود. كودكي هاي داراب افسر در ميان كوه هاي شگفت انگيز بختياري، لاله هاي واژگون، غوغاي ايل كوچ و مردمان ساده و صميمي گذشت و اينها همه در روح او آن چنان ژرف تأثير نهاد كه جلوه هاي آن در شعر وي، شگرف و بديع بوده و سرشار از اين تصاوير زيبا است.
داراب در مكتب، خواندن و نوشتن را آموخت و روح بيقرار و هوش استثنايي وي، او را كه تشنه ي آموختن هر چه بيشتر بود، ياري دادند. در نه سالگي قرآن را حفظ كرد. وي در كتابخانه ي دايي خود «سردار اسعد بختياري» كه از سران مشروطيت و اهل علم و ادب بود، به گنجينه ي بزرگي از تاريخ و ادبيات ايران و جهان دست يافت و توانست جام وجود خود را از اين درياي علم و معرفت لبريز نمايد و صفاي خويشتن را در شب هاي شاهنامه خواني و خسرو و شيرين خواني و ابيات شور انگيز فولكلوريك (عاميانه) بختياري در پيوند ميان شعر و موسيقي بيابد.
داراب افسر در طول سفرهاي زيادي كه به اصفهان و تهران داشت، توانست با شعرا و انديشمندان هم عصر خويش مانند: ملك الشعراي بهار و پژمان بختياري و بسياري ديگر از فرزانگان، مجالست و دوستي نمايد و با شرايط سياسي- اجتماعي آن روز كشور آشنا شود.
حاصل همه ي اينها، ديوان شعر داراب افسر بختياري بود كه تنها قسمتي از اشعار او را در بر مي گيرد. شعر وي سرشار از استحكام، ظرافت و تصاوير زيباي شاعرانه، معاني بلند عارفانه، وطن پرستانه و عاشقانه مي باشد و مورد تحسين فرهيختگان هم عصر وي و نسل هاي بعدي گرديد. آن چنان با قدرت و صلابت، كلام و زبان بختياري را به زيبايي به شعر جاري ساخت كه اينك فرهيختگان ديار بختياري او را پدر شعر بختياري مي نامند. ملك الشعراي بهار درباره ي او گفته بود: «كاري كه فردوسي در مورد زبان فارسي انجام داد، افسر در مورد زبان بختياري انجام داده است».
داراب افسر در سال (1320 ش) از چقا خور بختياري به اصفهان رفته و ساكن گرديد؛ ولي از هر فرصتي براي بازگشت به چقا خور بختياري و ديدار مردم مهربان آن تا زماني كه بيماري او را از پاي درآورد، استفاده مي كرد.
اشعار اين شاعر شوريده ي بختياري آميزه اي از جلوه هاي زندگي، انديشه هاي والا، عرفان، احساسات ميهن پرستانه و عشق به سرزمين بختياري است كه نمونه آن را در شعرهاي «رستاخيز مسجد سليمان»، «خداييه»، «هميلا» و «كلاريه» به درستي مي توان ديد. اما جداي از همه ي اينها، افسر كه همواره شيفته ي مولاي خويش امير المؤمنين علي (ع) بود، شعر مدح حضرتش را هميشه با شور و اشتياق وصف ناپذيري مي خواند و تا واپسين دم حيات او، نام امام علي (ع) بر زبان وي جاري بود. شعر «عمرويه» ي داراب افسر، حماسه ي نبرد حضرت علي (ع) در جنگ خندق از شاهكارهاي مسلم شعر به زبان بختياري مي باشد.
داراب افسر بسيار مهربان، خوش سخن و نيك رفتار بود. محضر او شور و كلام وي گرمي خاصي داشت. براي سخاوت و بخشش به ديگران حد و مرزي نمي شناخت. بارها او را ديده بودند كه در سرماي سوزناك زمستان كت خود را به فقيري رهگذر مي بخشيد.
افسر كتاب رماني هم به نام «گل سعادت» دارد كه ماجراهاي آن در سرزمين بختياري مي گذرد؛ ولي هنوز چاپ نشده است و كتاب ديگر وي كه «تاريخ بختياري» نام داشته، از بين رفته است.
شاعر در سال هاي پاياني عمر به علت بيماري خانه نشين بود و همسر نازنين وي از او پرستاري مي كرد. وي پنج فرزند داشت كه عاشقانه آنها را دوست مي داشت.
داراب افسر در يكي از روزهاي پاييزي سال (1350 ش) در اصفهان چشم از جهان فرو بست و در تخت فولاد اصفهان، تكيه ي مير به خاك سپرده شد. در حالي كه به درستي سروده بود:
افسر اي بسه فخر سي تو كه بعد از مرگت اسم لر تا به ابد زنده ز اشعار تونه 1
«نمونه اي از اشعار داراب»
1- روزنامه نشاره، ش 3، 14 تير ماه 1386، ص 7، مقاله ي حسين افسر.
گزارش كار كنگره بزرگداشت داراب افسر بختياري
همايش بزرگداشت داراب افسر بختياري، به پاس حق شناسي و ارج نهادن به خدمات ارزنده و ماندگار اين شاعر انديشمند قوم بختياري، ساعت 9 صبح روز جمعه 7 بهمن ماه 1384 در محل سالن اجتماعات باشگاه مركزي شركت نفت و با حضور شخصيت هاي محلي و خانواده ي مرحوم داراب افسر، در دو جلسه صبح و عصر برگزار شد.
برنامه صبح از ساعت 9 تا 30/12 و برنامه عصر از ساعت 30/14 تا 19 بود.
در ضمن برنامه ها، آقاي داريوش باقرفر سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي مسجد سليمان پس از خوش آمد گويي به مدعوين، گزارشي ارايه كرد؛ همچنين آقايان حجت الاسلام و المسلمين حاج آقا حاجتي اامام جمعه ي وقت مسجد سليمان، عنايت افسر و حسين افسر فرزندان مرحوم داراب افسر و عده اي از شاعران محلي و صاحب نظران به ارائه ي سخنراني و سرودن اشعار پرداختند.
از برنامه هاي جنبي همايش، برپايي نمايشگاه خوشنويسي خطاطان خطه ي مسجد سليمان با استفاده از اشعار داراب افسر بود. دعوت از خانواده افسر و ترتيب بازديد ايشان از محل چاه شماره ي يك مسجد سليمان و آثار باستاني اين شهر، عزيمت سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي مسجد سليمان و چند همراه به اصفهان و حضور در آرامگاه داراب افسر در قبرستان تخت فولاد اصفهان و نيز برپايي مراسم تقدير از ستاد برگزاري بزرگداشت داراب افسر در تاريخ 2/12/1384، از ديگر برنامه هاي اين همايش بودند.
دبيري اين همايش را آقاي كاووس غلي گله برعهده داشت و سازمان هاي زير وي را در برپايي اين همايش ياري كردند:
1- ستاد بزرگداشت داراب افسر.
2- اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خوزستان.
3- اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي مسجد سليمان.
4- روابط عمومي شركت بهره برداري نفت و گاز مسجد سليمان.
5- دبيرخانه ي دائمي ستاد مفاخر بختياري و انجمن تاريخ و فرهنگ مسجد سليمان.